سلام پریسای عزیزم .
درست می گی اون ایده آل گراست ، مهارت کنترل خشم نداره ( یعنی اصلا لازم نمی دونه ) ، و تحمل نه شنیدن هم نداره .
منظورت رو از مورد 2 متوجه نشدم . و در مورد خواسته ها اونم نمی دونم .
اما یه چیزی که هست : ما حدود 9 ماهه که اومدیم به خونه ای که خودمون ساختیمش خیلی خونه خوبیه کاملا مطابق سلیقه خودمونه . یه آپارتمانه که من و مادر شوهرم اونجا کنار هم زندگی می کنیم .
ضمن این که کار شوهرم اصلا متناسب با ادعا و استعداد و تحصیلاتش نیست . الان از لحاظ مالی یه شرایطی برای ما پیش اومده که نمی تونه هیچ کار مستقلی کنه و مجبوره با باباش کار کنه تا کلی قسط ساختمون و قرضا رو بدن که یه چند سالی طول می کشه .
من می دونم که شرایطش زیاد خوب نیست و این شرایط اعصاب خوردی میاره ولی ... ولی اون همیشه می خواد همه چی رو گردن من بندازه . وقتی کارهای باباش مطابق میلش پیش نمی ره میاد مثلا می گه (انگار داره با دیوار حرف میزنه): هرچی بش می گم فلان کارو بکن گوش نمی ده . بعد رو به من می کنه می گه تو که دیگه از همه خرابکاتری .
می دونی چی منو ناراحت می کنه اون کوچکترین احترامی به من نمی ذاره من چه طوری می تونم ترغیبش کنم که بم احترام بذاره .
اون موقع که ازدواج کردیم من فقط 18 سالم بود و چون بچه کوچک خانه بودم یه ذره رفتارام بچه گانه بود . وقتی دعوا می کرد حسابی ازش می ترسیدم و به حرفش گوش می دادم شاید این باعث شده یه سره دعوا را بندازه......... اون واقعا با من مثه بچه رفتار می کنه نه زنی که بش احترام می ذاره . چه جوری می تونم این شرایط رو تغییر بدم . من خیلی تغییر کردم خودم فکر می کنم با اعتماد به نفس و قوی شدم ولی اون می خواد من همیشه مث یه بچه ازش بترسم و تا لب تر کرد بدوم ببینم چه کار داره .
[/quote]
سحر ناز گلم سلام
منظورم از ایده ال گرا بودن ادمایی هستن که میخوان همه چیز پرفکت باشه این دسته اشتباه خودشون یا دیگرن حتی اگه کوچیک براشون سخته مثلا" اگه در یخچال باز بمونه فکر میکنه بشریت نابود شدن
راجع به هزینه حرف زدن یعنی مثلا" وقتی خواسته ای داره میبینه اگه بگه شما قبول نمیکنید و دعوا مثلا" راه می افته واسه همین خواستش مخصوصا" اگه غیر منطقی باشه نمیاد مستقیم بگه با توجه به این که تحمل نه شنیدن رو هم نداره و از طرفی خواستش هم میخواد برسه میاد بهانه گیری میکنه بعد شمارو تو موضع ضعف قرار میده بعد هنرمندانه به خواستش میرسه
ببین من با توجه به حرفات و شرایطی که میگی همسرت توش حس میکنم حس مردونش به خطر افتاده و یک سره داره الارم بهش میده اون میخواد مورد تایید باشه و احساس میکنه به روشی که باید بهش بها نمیدی ببین اون شاید تواین شرایط جای اینکه از هنرت لذت ببره بدتر عصبی بشه جای اینکه خوشحال باشه از اشناییت به زبان ناراحت بشه چون فعلا" تورو کنار خودش نمیبینه تو شدی واسش زنگ خطر که میگه خجالت بکش تو کمتر از زنتی تا لایق بهتره ای ولی قدرت ندونستن و ....
یکی از دوستان بمن پیشنهاد خیلی قشنگی داد: ابتدا دراز بکش چشمات ببند همسرت بیار جلو چشمات 2 min زمان داری هرچی میخوای بهش بگو بعد ببخشش و با خودتم همینطور حالا از امروز روزی 10 min به حرفاش گوش بده بدور از سرزنش قضاوت و ... فقط گوش بده با همدلی یعنی به زبون خودت حرفاش براش بازگو کن و دل به دلش بده بزار احساس کنه مردت هست اونموقع مجبور نمیشه با زور و توهین و بهانه ثابت کنه اونموقع تو از زمین حریف در میای میری تو زمین اون
بهتره گاها" وقتی میدونی صدات داره میشنوه برای بچتون از بابای خوبش تعریف کنی مثلا" بگی مامان جون چقدر بابا مهربون مارو مثلا" امشب برد بیرون مراقبمون بوده .....
ببین اون باید احساس ارزشمند بودن بکنه فعلا" احساس های منفیتو بزار یه گوشه تا فضا اروم شه بعد اینارم انشا الله به کمک دوستان حل میکنیم
راستی وقتی ازش خواسته ای داری چه جوری مطرح میکنی؟؟؟
اگر دوست داشتی به تاپیک من یه سر بزن اقای sci پست خوبی برام گذاشتن به درد شما هم میخوره یه کوچولوش اینجا برات گفتم ولی بیا تو اخرین پست تاپیکم فکر کنم بر شما هم مفید باشه









علاقه مندی ها (Bookmarks)