سلام پریسای عزیزم .نوشته اصلی توسط sahra100
درست می گی اون ایده آل گراست ، مهارت کنترل خشم نداره ( یعنی اصلا لازم نمی دونه ) ، و تحمل نه شنیدن هم نداره .
منظورت رو از مورد 2 متوجه نشدم . و در مورد خواسته ها اونم نمی دونم .
اما یه چیزی که هست : ما حدود 9 ماهه که اومدیم به خونه ای که خودمون ساختیمش خیلی خونه خوبیه کاملا مطابق سلیقه خودمونه . یه آپارتمانه که من و مادر شوهرم اونجا کنار هم زندگی می کنیم .
خونه قبلی که بودیم همسرم عصبانی می شد ولی کش نمی داد یه دعوا می کرد و تموم می شد ولی از وقتی اومدیم اینجا هی عصبانی و عصبانی تر می شه . احساس می کنم وجود مامانش اینا آرامش روحیش رو از بین برده باباش خیلی ازش توقع داره بدون در نظر گرفتن شرایطش دم به دیقه یه کاری بش می ده و اگه به موقع انجام نده ناراحت می شه شوهرم خیلی وقتا انجام میده ولی با عصبانیت و بعضی وقتا انجام نمی ده ولی به شدت عذاب وجدان می گیره و عصبی تر می شه .
ضمن این که کار شوهرم اصلا متناسب با ادعا و استعداد و تحصیلاتش نیست . الان از لحاظ مالی یه شرایطی برای ما پیش اومده که نمی تونه هیچ کار مستقلی کنه و مجبوره با باباش کار کنه تا کلی قسط ساختمون و قرضا رو بدن که یه چند سالی طول می کشه .
من می دونم که شرایطش زیاد خوب نیست و این شرایط اعصاب خوردی میاره ولی ... ولی اون همیشه می خواد همه چی رو گردن من بندازه . وقتی کارهای باباش مطابق میلش پیش نمی ره میاد مثلا می گه (انگار داره با دیوار حرف میزنه): هرچی بش می گم فلان کارو بکن گوش نمی ده . بعد رو به من می کنه می گه تو که دیگه از همه خرابکاتری .
می دونی چی منو ناراحت می کنه اون کوچکترین احترامی به من نمی ذاره من چه طوری می تونم ترغیبش کنم که بم احترام بذاره .
اون موقع که ازدواج کردیم من فقط 18 سالم بود و چون بچه کوچک خانه بودم یه ذره رفتارام بچه گانه بود . وقتی دعوا می کرد حسابی ازش می ترسیدم و به حرفش گوش می دادم شاید این باعث شده یه سره دعوا را بندازه......... اون واقعا با من مثه بچه رفتار می کنه نه زنی که بش احترام می ذاره . چه جوری می تونم این شرایط رو تغییر بدم . من خیلی تغییر کردم خودم فکر می کنم با اعتماد به نفس و قوی شدم ولی اون می خواد من همیشه مث یه بچه ازش بترسم و تا لب تر کرد بدوم ببینم چه کار داره .










علاقه مندی ها (Bookmarks)