
نوشته اصلی توسط
negar_a
از اونجایی که توی این تاپیک فقط به دنبال حل کردن مشکل "گردهمایی های مردونه همسرم" هستم، می خوام فقط در همین مورد صحبت کنم تا از موضوع دور نشیم.
یک هفته از ماجرای شب نیومدن همسرم می گذره. تو این یک هفته من دست و دلم به هیچ کاری نمی رفت و همسرم تمام کارها رو انجام می داد و خیلی هم مهربون شده بود. دیروز پیش خودم فکر کردم که تا ابد که نمی شه اینطوری پیش بره، اگه یک کم دیگه کش بیاد خب همسرم هم خسته می شه. برای همین سعی کردم باهاش صحبت کنم ولی هر دفعه یه جورهایی فرار می کرد.
آخرش یه جا گیرش انداختم و بهش گفتم که دیگه یک هفته استراحت من هم تموم شده و اوضاع باید به وضع عادی برگرده ولی کاش این مشکل حل می شد. نمی گم با دوستات می ری بیرون کار بدیه یا کار خوبیه ولی این کارت خیلی منو ناراحت می کنه، پس یا تو نباید دیگه بری یا من نباید ناراحت بشم.
اونم خیلی خلاصه گفت خب من نمی رم......
نمی دونم چرا جوابش خوشحالم نکرد.......
علاقه مندی ها (Bookmarks)