
نوشته اصلی توسط
مدیرهمدردی
با سلام
البته من این بحث خارپشت و روباه را اکنون و از دریچه تاپیک شما مطالعه کردم. لذا چند نکته ای را که می گویم عطف به فرمایشات شماست نه مطالب کامل و استدلالی که نویسنده آن بیان کرده است.
متشکر از دقت نظرتون
در این تمثیل یک نکته ای را باید شفاف کنیم. خارپشت و روباه غریزی به صورت همگرا و واگرا فکر و عمل می کنند.
اما ما انسان ها چه؟
فرض کنید من می خواهم خارپشت باشم. متمرکز و عمیق روی هدفم عمل کنم و به طور وسیع عمل نکنم.
اما لازمه اش اینست که قبلش روباه گونه بررسی ها، واکاوی ها و دانایی هایی را کسب کنم. (البته نه اینکه در این حالت تا آخر عمر بمانم و فقط حرف بزنم و پرسه بزنم و ...، ). باید حداقل تا وقتی که مثل خارپشت این قصه (که غریزی راه واحدش را یافته بود و متمرکز بود) راه و جریان درست زندگی ام را نیافته ام روباه باشم و واگرا تا بتوانم راهم را بیابم.
اما این تز و آنتی تز به صورت دیالکتیک ادامه پیدا می کند. چرا که من پس از اینکه راه لاک پشتی خود را یافتم به تجارب و علمی دست می یابم که آگاهی هایم را دگرگون می کند. و این خودش مرا سوق می دهد که دوباره بر اساس یافته های جدیدم روباه گونه به بررسی دست بزنم تا به یک راه جدید برسم و مانند خارپشت ادامه دهم.
پس :
روباه.......(یافتن یک هدف یا راه).........>>>> لاک پشت.................( پیدا کردن آگاهی های نو در مسیر)......>>>>> روباه ........(یافتن راه و هدف بر اساس تجارب لاک پشت گونه )......>>>> لاک پشت
و این ادامه دارد....
تفکیک این دو نه امکان پذیر هست و نه مطلوب.
اما ترکیب متعادل آنها کاری سنگین هست.
علاقه مندی ها (Bookmarks)