آقای خارپشت

شما در پست شماره 1 مطلبی داستانی بیان کردید و از دوستان خواستید که با تکیه بر آن داستان کوتاه بین خارپشت و روباه یکی را انتخاب کنند.
برداشت من از این دو حیوان که در پست قبلی بصورت جامع و کلی بیان کردم، برپایه چست اول بصورت خلاصه اینست؛
روباه: هدف مشخص شکار خارپشت را دارد. راه رسیدن به آنرا بلد نیست. اما تلاش می کند که به آن برسد. در راه رسیدن به هدفش از مورد تمسخر قرار گرفتن توسط خارپشت نمی هراسد و ادامه می دهد.
خارپشت: هدف روباه را می داند. یک راه حل بلد است که تا به الان جواب داده است و لذا به آن ایمان دارد و نیازی به آموختن روش جدید نمی بیند.
برداشت من: سرانجام روباه موفق می شود. چون راه و رمز هر موفقیتی تلاش و کوشش و پشتکار و نترسیدن از زمین خوردن است.
و خارپشت نهایتا شکار می شود، چون بالاخره روباه راهکار غلبه بر این سلاح را خواهد یافت و چون خارپشت صرفا همین راه حل را بلد بوده است، چاره ای جز تن به شکست دادن ندارد.
حالا شما بعد از پست اولتان با بسیاری کلملت ثقیل و منابع مختلف که البته نشان از مطالعه تان دارد، سعی دارید که تمام خصوصیات خوب گیتی را به خارپشت نسبت دهید و نقطه مقابل را به روباه. اما حقیقتا من ربط این تحلیل های شما را به پست اولتان اصلا درک نمی کنم.
اما یک نکته را می دانم که هرکس پست اول شما را نخواند و پستهای بعدی را بخواند، خارپشت بودن را مدینه فاضله تصور خواهد کرد!!!!!
نتیجه: از آنجاییکه خودتان ادعا کردید که خارپشت هستید، پس فقط یک دیگاه دارید و آنرا درست می شمارید و آنهم اینکه " خارپشت ارجحیت دارد به روباه." و با هر دلیل و منطقی می خواهید اینرا ثابت کنید. پس با این حساب
بحث و ارائه نظر از جانب دیگران برای چیست؟!
علاقه مندی ها (Bookmarks)