اوايل زندگي متوجه شده بودم كه اهل مراوده داشتن با خانم هاست اما چند وقتي كه از زندگيمون گذشت بهتر كه نشد هيچ بيشتر هم شد و خيلي با پررويي خيلي از روابظش رو هم برام تعريف مي كرد و با اينكه يه بچه كوچك داشتم سعي مي كردم بيشتر به همسرم برسم و خيلي حواسم بهش باشه مخصوصا تو جمع ها خيلي دوست داشت كه مركز توجه باشه و من بگم كه خيلي دوستش دارم . بعدها رفت سراغ مشروب و مواد مخدر و پيامد اون بيكاري و.... در مدت استفاده از مواد رابطه اي تقريبا نداشت و بيشتر به مواد كشيدنش سرگرم بود و بيشتر بار زندگي رو دوش من بود بعد از چند بار ترك دادن 6-7 سال پيش با انجمن هاي ترك اعتياد آشنا شد و ترك كرد كه تا 5-6 ماه پيش هم پاك بود اما با راه پيدا كردن اون خانم ها به زندگيش توسط يكي از اون ها دوباره مشروب خورد كه الان هم تقريبا 2-3 هفته اي يك بار مشروب ميخوره . اون موقع كه انجمن بود خيلي خوب بود اهل زندگي و به فكر كار و درآمد اما الان همش دنبال اينه كه مثل جوون ها لباس بپوشه ، اداي جوون ها رو در بياره ، كافي شاپ بره و اصلا به فكر كار و فرزندانمون كه الان بزرگ شدن نيست. اگر هم مجبور باشه كاري براي ما بكنه خيلي با بدبختي و التماس بايد مجبورش كنيم . كلا بي مسئوليت
الان راستش ديگه تحمل ندارم خسته ام خودم داغونم ، يه زماني تمام حواسم به اون بود كه درستش كنم كه بتونيم زندگي كنيم كه بچه هامون راحت باشن اما الان ديگه نه خودم تحمل دارم و نه به اون آرامش دست پيدا كردم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)