نوشته اصلی توسط lonely sky
ممنونlonely sky عزیز از تعریف قشنگتون از اسم کاربریم
عزیزم مامانم همیشه پدرم رو دوست داشت ولی الان دلش شکسته پدرم اگه کوچکترین اقدامی برای حل این مسله کنه مامانم با دل و جون همپاش میشه ولی متاسفانه پدر من هیچ وقت این کارو نکرده
یادم میاد وقتی کوچیک بودم یه خوستگار برای مامانم اومد( همکار ایشون بود) این آقا خیلی خوب بود و صادق همه چیز و شرایط مامان رو قبول کرد و اومد جلو خونوادشم میدونستن اما مامانم به خاطر همون یه ذره عهد و پیمانی هم که با بابا داشت نشکست و قبول نکرد ولی بعد مشاوره بهش گفت این موقعیت خوبیه اول از همسرتون جدا شید و بعد با این آقا ازدواج کنید مادرم هم به خاطر من و این که سایه مردی با وجدان و مهربون ، مردی که قدر محبت هاشو بدونه قبول کرد همه چی داشت خوب پیش میرفت اما
نمیدونم از کجا سرو کله بابام پیدا شد و همه چی رو خراب کرد مامانم رو طلاق نداد و نگذاشت این اتفاق بیوفته
عزیزم پدرم من نه حاضره از اون زندگی و زن و بچه هاش که یکیش پسره و دخترشم ازدواج کرده اومده تهران دست بکشه نه حاظره مامانم رو طلاق بده بابام مادرم رو دوست داره ولی آیا این دوست داشتن منطقیه؟!!!
من تو این دنیا فقط خوشبختی مامانم برام اهمیت داره اگه ببینم خوشبخت زندگی میکنه و لبخند به روی لباشه دیگه هیچی از خدا نمی خوام اگه بدونم اون الان احتیاج داره کسی پیشش باشه و سرپناش باشه راضیم به جدایی و حتی تو این را کمکش هم میکنم من فقط میخوام بعد این همه سال طعم خوشبختی رو احساس کنه این واسم از همه چی دنیا حتی زندگی خودم با ارزش تره[b]
عزیزم متأسفم براتون.
البته توکه ازدواج کردی وخداروشکرزندگیت آروم شده ولی تنهایی مامانت رودرک میکنم.بایدخیلی براشون سخت باشه.
ولی به این فکرمیکنم که چراتاحالا طلاق نگرفتن؟میگیدبخاطرشما بوده ولی آخه بچه ای که فقط 2ماه یکبارپدرش روببینه با یه بچه طلاق فرقی نداره!
خوب حالا طلاق نگرفتن، الان بازچه فرقی به حالشون میکنه اگه طلاق بگیرن جزاینکه مهرطلاق بخوره روشناسنامه ومطمئنا برروی زندگی شماهم بی تأثیرنخواهدبود؟!
آریانا عزیز چند بار اقدام کردن ولی بابام طلاق بده نیست دو بار مامانم مراجعه کرد ولی آخرش قاضی چی بگه خوبه!!!
خانم شوهرتون شما رو دوست داره شما هم راه بیاید آخر سر هم به نفع بابام حرف زد با این شرط که نفقه و خرج منو کامل بده بابام هم 2 ماه داد دیگه نداد البته خرج منو میداد با مبلغ اندکی که نگم سنگین ترم ولی نفقه که اصلا بابام همش چشمش به حقوق مامنم بود و بس
آریانا جان شاید انگیزه من واسه راضی بودن به جدای مامان و بابام همین سوال آخر تو باشه به نظرت پایان تلخ بهتر است تلخی بی پایان نیست این مجمله مصداق کل حرفی که میخوام بزنم 1 درصد احتمال بده بعد جدایی از بابام شانس ازدواج مامانم از 100 باشه هرچند اونم یه ریسکی که پیامد های خوب بد زیادی داشته باشه
ممنون سارا بانوی عزیز
مامان من 56 سال دارند
ایشون پرستار بودند الان چند ساله بازنشست شدند البته بعد بازنشستگی چند جا کار کردند تعریف نباشه مامان من تو کارش خیلی خبره بود و هست الانم یکی دو جا همش میگن واسه همکاری ولی مامانم میگه توانایی کار طولانی مدت رو نداره و خسته میشه خوب حقم داره الان که دیگه موقع کار کردن نیست موقعه استراحتش هست
البته من بعد تحصیل خدا رو شکر خیلی زود سر کار رفتم شغل خیلی خوبی هم بودو زود مستقل شدم همه موفقیتام نتیجه دعاهای خوبی بود که مادربزرگم و مامانم در حقم میکنند
در مورد سوال دوم شما بله در جریان هستن ولی عروسای دیگه نه نمیدونن چون نخواستن اونا بعدا همچین مسله ای رو به روخم بکشند خودشون هم خیلی بهم محبت دارن مخصوصا مادر شوهرم که همیشه و همه جا پشتمه
همسرم هم یک بار این مسله رو به روخم نکشیده ولی از طرفی هم خودشو دخالت تو این موضوع نمیده با بابام روابطش صمیمانه هست میدونم که حرمت نگه میداره
[b][/color] مامان من همسن خودش داره دوستانی که قبلاً همکارش بوده ولی زیاد باهاشون در ارتباط نیست یا راحتر بگم مامانم کسی نیست خودش برنامه بزاره اینور بره اونور بره به قول معروف اکتیو باشه البته بیرون میره اگه کاری داشته باشه برای تفریح نهنوشته اصلی توسط سرافراز
منم مدام سر میزنم اگه به من باشه می خواستم یه آپارتمان تو واحد خودمون اجاره کنیم ولی چون اجاره اش زیاد بود مامان قبول نکرد
از طرفی هم عزیزم من خیلی تو دارم و همه چی رو برای همسرم بروز نمیدم از دلتنگی هام و ناراحتی ام برای مامانم چون اگه الان اول زندگی هر ساعت خونه مامانم باشم هر کسیم باشه حساس میشه دوست داشتم بیشتر وقت میزاشتم چه کنم که خودم ساعت 6 میرسم خونه همسرم کارش دولتی هست 2 خونه است از سر کارم هم برم خونه خودمون دیگه همسرم فقط جمعه ها میتونه منو خوب ببینه
b][color=#000080]








[b]

علاقه مندی ها (Bookmarks)