با سلام
به تالار همدردي خوش آمديد
خب من چند نكته از گفته هايتان برداشت كردم.البته گفته هايتان اندك بود و ما براي تصميم گيري قطعي نياز به اطلاعات بيشتري داريم.پس اگر جايي را اشتباه برداشت كردم اصلاح نماييد :
1 - شما يك رابطه ي موفق را با يك آقايي تشكيل داديد
2 - رابطه ي شما دورادور بوده و در حدي نبوده كه به شناخت كامل برسيد
3 - يك مدت طولاني گذشت
4 - معيارهاي اصلي شما در آن آقا كه يكي صبوري و ديگري احترام بود فروكش كرده و حتي شايد به كلي از ميان رفته باشد
5 - به سه دليل اين رابطه را خاتمه نمي دهيد :
الف . اميد داريد كه همه چيز به وضع اول برگردد
ب . خود را در اين اتفاق مقصر مي بينيد و عذاب وجدان داريد
ج . از برخورد پدرتان هراس داريد
خب ببينيد تغيير همه چيز امكان پذير است.در حقيقت در اين دنيا همه چيز در حال تغيير است.پس اينكه بخواهيد رفتار اين آقا مثل سابق شود غير ممكن نيست.ولي يك نكته اي وجود دارد :
براي اينكه تغييرات در جهت دلخواه ما ايجاد شود نياز به صرف انرژي و زمان داريم
در حال حاضر شما در شرايطي نيستيد كه بخواهيد روي اين موضوع فكر كنيد.در واقع من شرايط روحي ، جسمي و خانوادگي شما را به گونه اي ارزيابي مي كنم كه توانايي صرف اين انرژي و وقت را نداريد.به عبارت ديگر در حال حاضر شما خود به كمك نياز داريد و احتمالا نمي توانيد به شخصي ديگر كمك كنيد
خود را در شرايطي فرض كنيد كه سه سال اين اخلاق همسرتان ادامه داشته باشد.بار ها دعوا كرده باشيد و پدرتان بعد هر دعوا با شما برخورد كرده باشند.خب احتمالا توانايي تحمل چنين شرايطي را نخواهيد داشت.با توجه به اينكه اگر مي خواهيد همسرتان تغيير كند بايد جلو تمامي اين تنش ها بسيار صبور باشيد ، سنجيده سخن بگوييد و از خود گذشتگي كنيد : اين تنش ها مي تواند به روح و جسم شما (كه در حال حاضر به اندازه كافي ضعيف شده است )، ضربه وارد كند
از زاويه ي ديگر دوران نامزدي براي شناخت طرفين است.اينكه به يكديگر قول ازدواج داده باشيد و يك قرارداد ذهني بين خود و نامزدتان ببنديد از لحاظ علمي و عملي اشتباه است.شما اولين فردي نيستيد كه ازدواج كرده و آخرين هم نخواهيد بود.از تجربيات ديگران استفاده كنيد.در همين تالار كمي اگر بين تاپيك ها بگرديد صد ها تاپيك خواهيد يافت كه افراد با ازدواج هاي اين چنيني هم زندگي خودشان را خراب كرده اند و هم ديگران
پس بر مي گرديم به تحليل اول.شما براي قطع اين رابطه احساس عذاب وجدان مي كنيد.حال براي خراب كردن زندگي خود ، نامزدتان ، خانواده تان و اطرافيان آيا احساس عذاب وجدان نمي كنيد
اگر از تمامي اين تنش ها و دلايل توجيهي كناره گيري كنيد و به قضيه از بالا نگاه كنيد مي بينيد كه پايه و شالوده كار خيلي ساده است :
شما براي شناخت بيشتر به قصد ازدواج با شخصي نامزد كرده ايد.حال به اين نتيجه رسيده ايد كه شما براي زندگي مشترك با هم مناسب نيستيد ، چراكه معيار هاي شما براي ازدواج تامين نشده است.پس اين نامزدي منتفي است
جمله بالا اصل مطلب و اصول رابطه ي شماست.
- حال چرا قضيه اين قدر پيچيده شده است ؟
به اين خاطر كه شما احساساتتان را درگير كرده ايد.متاسفانه در اين زمينه اشتباه كرده ايد.در حقيقت اصول كار به اين صورت است كه شما ابتدا با منطق جلو برويد و كاملا بدون احساسات شخص مورد نظرتان را ارزيابي كنيد ، معيار هايتان را بسنجيد و تصميم گيري كنيد.سپس به وي دل ببنديد
در حقيقت در حال حاضر احساسات شما جلو منطق شما را سد كرده اند و هر كس هرچه بگويد شما يك دليل براي رد وي خواهيد يافت.اين طبيعت احساسات است.
ما به شما نمي گوييم همه ولي اكثر افرادي كه اين چنين احساسي تصميم به ازدواج گرفته اند از كار خويش پشيمان شده اند.چرا كه بعد از گذشت مدتي احساساتتان آرام آرام خدشه دار مي شود (چرا كه با فردي نامناسب ازدواج كرده ايد) و كم كم محو مي شود.آن موقع منطقتان جلو مي آيد و آن موقع است كه واقعا پشيماني بهاي سنگيني دارد
من نمي خواهم بگويم تقصير شماست و يا آن آقا.در حقيقت تقصير هيچ كدام نيست.شما ضعف هايي داريد.ايشان هم دارند.ضعف هاي شما براي ايشان قابل تحمل نيست و ضعف هاي ايشان براي شما كه اگر اين چنين نبود كار به اينجا نمي كشيد.پس شما دو نفر براي ازدواج با هم مناسب نيستيد.خب شما پتانسيل اين را داريد كه يك مرد را خوشبخت نماييد.آن آقا هم دارند.پس چرا هر دو اين پتانسيل را از دست بدهيد و يك ازدواج ناموفق را تجربه كنيد؟
خب تا اينجا دو گزينه ي "الف" و "ب" منتفي شد.چراكه نه اميد به تغيير در ازاي زمان و هزينه قابل قبول وجود دارد و هم عذاب وجدان در اين زمينه جايي ندارد.(شما هزار بار هم كه قول ازدواج داده باشيد.با اين ازدواج ظلمي بس بزرگتر از زدن زير قول هايتان در حق آقا انجام داده ايد)
مي ماند گفتن به پدرتان.اينجا من راهي به ذهنم نمي رسد ولي از قبل گفته اند مرگ يكبار شيون هم يكبار به نظرم چند ماه بد اخلاقي پدر را ديدن بهتر از چند سال پشيماني است
در آخر اضافه مي كنم كه همه اين هايي كه من گفتم در قبال چند خط مختصري بود كه شما برايمان نوشته بوديد. من به شما اكيدا توصيه مي كنم كه قبل از تصميم قطعي ، خودتان به تنهايي به نزد يك مشاور برويد و قضيه را با وي در ميان بگذاريد
برايتان آرزوي خوشبختي مي كنم
![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)