از راهنمایی هاتون ممنونم.
من هم خوشحالم که با این سایت آشنا شدم.
برای معرفی بیشتر باید بگم: من یه دختر 22 ساله و نامزدم 3 سال از من بزرگترن. ایشون سه سال پیش بسیار صبور بود برای من در اون زمان صبور بودن این آقا اون هم اونقدر زیاد یه امتیاز خیلی خیلی بزرگ به حساب اومد. ناگفته نماند که من برعکس ایشون خیلی عصبی و البته عجول بودم. (انگار حالا جامون عوض شده، شاید تقصیر من بود نباید اون اوایل اونقدر!!!!!! بدخلقی میکردم! شاید صبرش لبریز شده!) گاهی قدرت درکی که از مسائل و مشکلات من ( از قبیل محیط خشک و پر استرس خونه..) داشت برام عجیب بود. و میگفتم چطور یه پسر تو این سن اینطور مسائل رو تحلیل و درک میکنه؟! بسیار مودب بود و همیشه از احترامی که بهم میذاشت لذت میبردم. برای من احترام از مهریه بسیار سنگینی که پدرم تعیین کردن باارزشتره. همونطور که گفتم من و خانوادم هشت ساله میشناسیمش مادرم قبل از اینکه بدونن ایشون خواستگارمه همیشه در موردش میگفتن: از سنش بیشتر میفهمه..
در اینکه گفتید خانوادم دوستم دارن شکی نیست اما متاسفانه پدرم بسیار جدی، سختگیر و البته مستبد هستن... وقتی به زمانی فکر میکنم که نامزدیم بهم بخوره و طرز برخورد پدرم میاد جلوی چشمم، سعی میکنم بیشتر به نامزدم پناه ببرم.
جالب اینجاست که وقتی به مشاور مراجعه کردیم وقتی گفتم پدرم بسیار سخت گیر هستن و محیط صمیمی ایی تو خونمون حاکم نیست که راحت مشکلمو درمیون بذارم و این موضوع به مشکلم دامن میزنه. جواب مشاور این بود که اون مشکل شماس!!! من فقط اگر بخواید جدا شید یا رابطه اتونو اصلاح کنید کمکتون میکنم. خب من رفتم که مشاور با در نظر گرفتن مجموعه مشکلاتم منو کمک کنه نه بخشیش!!
خلاصه اینکه چشم امید من هنوز به روزیه که نامزدم مثل سابق شه... یعنی هیچ راهی وجود نداره؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)