به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 16 از 40 نخستنخست ... 6789101112131415161718192021222324252636 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 160 , از مجموع 392
  1. #151
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 24 اردیبهشت 90 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1390-2-01
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    1,671
    سطح
    23
    Points: 1,671, Level: 23
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    273

    تشکرشده 268 در 90 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    برای خوندن متن آویژه بهتره اون را select کنید و در همون حالت سلکت شده بخونید تا چشمتون اذیت نشه.

  2. 6 کاربر از پست مفید آراام تشکرکرده اند .

    آراام (پنجشنبه 12 خرداد 90)

  3. #152
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 07 شهریور 99 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    679
    امتیاز
    18,628
    سطح
    86
    Points: 18,628, Level: 86
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 222
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    3,951

    تشکرشده 4,314 در 675 پست

    Rep Power
    117
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    نقل قول نوشته اصلی توسط آویژه
    چرا "مشکلات" ما پر رنگ شد بانو؟ (این تنها یک خلاقیت بصری و ربط دادن موضوع و ظاهر متن بود و نوشته ها در حالت انتخاب درست مثل یه متن معمولی قابل خوندن بود)
    چرا می گی این خاطرات عشقولانه نیست؟
    چرا فکر می کنی همیشه درست تشخیص می دی؟



    سلام بر آویژه گرامی
    واقعا شرمنده....
    اشتباه از من بود. معذرت می خوام
    مثل اینکه خرابکاری کردم ؟!

    آخه دیدم یکی از کاربرا گفته بود به خاطر نوع رنگی که متن شما داشته در خواندنش دچار مشکل شده...، نمی دانستم که شما عمدا چنین رنگی را انتخاب کردید. می خواستم کمکی کرده باشم متن شما را مشکی کردم.
    الان درستش می کنم.



    سپاس از لطف شما جناب مدیر

    متاسفانه من زود قضاوت کردم و پست فرشته مهربان منو به اشتباه انداخت که ایشون ویرایش کردن و سد البته درست تر این بود که خصوصی از ایشون می پرسیدم جریان رو ...

    فرشته مهربونم، ازت معذرت می خوام نازنین



  4. 14 کاربر از پست مفید آویژه تشکرکرده اند .

    آویژه (یکشنبه 06 فروردین 91)

  5. #153
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    جمعه شوهرم ساعت 8 صبح تا 2 ظهر كلاس داشت . طبق معمول پاشدم تا صبحانه اش رو آماده كنم (همسر نمونه ) . كتري آب رو گذاشتم تا به جوش بياد رفتم يه چرتي بزنم كه خوابم برد يهويي كه از خواب پريدم ديدم ساعت 5/8 شده و شوهرمحترم هم خودش صبحانه خورده و رفته .
    پاشدم كه برم تو اشپزخونه ديدم يه كاغذ يادداشت گذاشته كنار اينه ميز ارايش
    يادداشت رو برداشتم ديدم خط شوهرمه نوشته بود

    با عرض سلام و خسته نباشيد . ظهر آماده باشيد كه وقتي اومدم نهار بريم بيرون . با تشكر


    واي خيلي خوشحال شدم

  6. 23 کاربر از پست مفید niyaz-62 تشکرکرده اند .

    niyaz-62 (یکشنبه 06 فروردین 91)

  7. #154
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 03 آبان 98 [ 02:40]
    تاریخ عضویت
    1390-2-27
    نوشته ها
    480
    امتیاز
    12,382
    سطح
    72
    Points: 12,382, Level: 72
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 66.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    645

    تشکرشده 634 در 321 پست

    Rep Power
    64
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    همسرم سلام

    برای تمام ساعت ها . روزها . ماه ها و سال هایی که ابراز عشقت رو با ترازوی خودم میسنجیدم متاسفم
    بابت تمام لحظه هایی که اشتباهاتت رو به دقت ساعت ها تحلیل کردم حتی به محبت های هرچند کوچیکت لحظه ای تفکر نکردم متاسفم
    بابت وقتیکه بعد یه دعوای بزرگ حواست بود چراغ مطالعه بالاسرم روشن باشه
    بابت وقتیکه بعد یک عالمه قهر برام غذا می اوردی با التماس که فقط یک لقمه بخور
    بابت همه صبح هایی که برای اصلاح درهارو می بندی که من از خواب بیدار نشم
    بابت همه نامه های کوچیک که توش نوشته بودی مرسی من تحمل میکنی برام غذا میپذی
    بابت تمام شب هایی که هروقت دیر اومدم من بردی بیرون که خسته نشم شام بذارم
    بابت تمام شب هایی که به زور چشمات باز نگه میداری که من تو اغوشت باشم
    بابت تمام ارزو های قشنگت که میخوای همش کار کنی که واسه من خرید کنی
    بابت تمام اخر هفته هایی که من میبری گردش که دلم نگیره
    بابت وقتایی که دستم میبرم و تو اینقدر هول میکنی که جای محبت دعوا می کنی فکر میکردی شمشیر خوردم ومن عشقت رو نمی فهمیدم
    بابت تمام شب هایی که قهر بودیم تو با همه غرورت یواش بالشتت می اوردی نزدیک وقتی فکر میکردی خوابم برده بغلم میکردی
    بابت تمام قربون صدقه های تکراری و زیادت
    بابت تمام وقتایی که من شب میبردی خونه پدرم میگفتی با اونا شب بمون که بهت خوش بگذره
    بابت تولدم که یادت رفته بود ولی همون روز بی مناسبت من ناهار و شام بردی بیرون از حیاط برام یه شاخه گل چیندی و من از زور ناراحتی گلت تو اب نذاشتم گریه کردم که تولدم یادت رفته ولی ندیدم که تو با تمام وجود عذر خواهی میکردی ولی ندیدم که بی مناسبت من برده بودی بیرون برام گل گرفته بودی تو اشتباه کرده بودی که این روز یادت رفت ولی من اشتباه کردم که نبخشیدمت
    بابت همه وقتایی که بغض میکردی که به خدا نمی تونم حرفم بگم و من فقط با یه عینک دانای کل قضاوتت میکردم تحلیل ریاضی میکردم و تو مغلوب بودی
    و صدها و شاید هزاران بابت دیگه فقط و فقط متاسفم
    درسته که تو عالمه اشتباه داری درسته کلافم میکنی اشکم در میاری ولی اعتراف میکنم ادم با انصافی نبودم همیشه با فرمولای ریاضی کارات سنجیدم و شاید اگه به همه کارای قشنگت یه کم دقیق تر بودم مشکلاتمون خیلی ساده تر حل شده بود
    واسه اینکه یاد بگیرم عشق یعنی همین کارای کوچیک هر روز رو یه برگه کوچیک بابت یه کار ازت تشکر می کنم


  8. 37 کاربر از پست مفید sahra100 تشکرکرده اند .

    asal2013 (پنجشنبه 16 مرداد 93), sahra100 (یکشنبه 06 فروردین 91), لاله بهشتی (دوشنبه 08 آبان 96)

  9. #155
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 مهر 90 [ 13:59]
    تاریخ عضویت
    1390-2-11
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    1,878
    سطح
    25
    Points: 1,878, Level: 25
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    308

    تشکرشده 310 در 114 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    یکی از قشنگترین خاطراتم با همسرم اولین روز عشقی بودکه با هم بودیم. من کلی کادوهای بچگانه براش خریده بودم و توی یک جعبه که خودم درست کرده بودم ریخته بودم وقتی اومد دنبالم کادو را دادم بهش . اونم کادوشو که با یک روزنامه کادو پیچش کرده بود داد دستم. اونروز رو یکی از بدترین روزهاش یاد میکنه چون من چیزهایی بهش گفتم که از روی کم عقلی بود و دلش رو شکست اما برای من قشنگترین روز بود وقتی رسیدم خونه کادوشو یا اون روزنامه رو باز کردم یک سی دی توش بود. برام یک کلیپ انمیمیشن عاشقانه ساخته بود. اونقدر خشنگ بود که داشتم غش می کردم. هنوزم که هنوزه گاهی میگزارم و نگاهش میکنم و بازم عاشقش میشم.

    قشنگ : غلط نوشته بودم

  10. 21 کاربر از پست مفید 100maah تشکرکرده اند .

    100maah (یکشنبه 06 فروردین 91)

  11. #156
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 مهر 92 [ 14:57]
    تاریخ عضویت
    1390-3-06
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    1,869
    سطح
    25
    Points: 1,869, Level: 25
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    74

    تشکرشده 71 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    همیشه نگرانمه،خیلی مهربونه،دوست داره برام بهترین کارها رو بکنه خاطرات قشنگمون رو یادآوری می کنه،همیشه دوس داره جایی باشیم یا کاری بکنیم که به من خیلی خوش بگذره و همیشه ازم بعد از یک روز قشنگ می پرسه که امروز رو دوس داشتی؟،یا دوس داره من راحت باشم حتی اگه خودش ناراحت باشه،زیاد سورپرایزم می کنه،دوران دوستیمون مامانش می گفت تمام کاغذ کادوهارو نگه می داره،همیشه کمکم می کنه می ذاره خیلی اوقات واسش بیخودی گریه کنم بدون اینکه مسخرم کنه فقط نازم می ده.همش قربون صدقه ام می ره اگه من از کاری راضی نباشم محاله انجامش بده.همیشه نظرم واسش مهم بوده و می خواد نظرم رو راجع به همه چیز بدونه.میخواد واسم شوهر ایده آل باشه و تمام تلاشش رو واسه این کار میکنه،شدیدا به من احترام می ذاره(البته این متقابله ها)تا حالا حتی 1 حرف بد به من نزده.و کلی کارهای دیگه که همش منو عاشق خودش می کنه.تمام این کاراش عادت من هم شده .از اینکه نتونه چیزی که می خوام رو داشته باشم خیلی ناراحت میشه و همش گرفته و عصبانی و افسرده میشه و منم وقتی اینو می بینم خیلی غصه ام میگیره.خلاصه همه کار میکنه تا خوشحالم کنه

  12. 15 کاربر از پست مفید camelia تشکرکرده اند .

    camelia (شنبه 03 دی 90), کلانتر جو (یکشنبه 29 بهمن 96)

  13. #157
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 اسفند 91 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-1-09
    نوشته ها
    423
    امتیاز
    5,445
    سطح
    47
    Points: 5,445, Level: 47
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    3,495

    تشکرشده 3,519 در 509 پست

    Rep Power
    58
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    سلام دوستای عزیز
    من هی میام وبه قول دوستان نبش قبر میکنم ویه تایپیک خاک خورده رومیارم بالا تایه کم از حال وهوای درد و مشکلات دورشیم بازکسی دنبالشو نمیگیره ومیره بایگانی میشه!

    چندروز بودسرماخورده بودم شدید.کارم هم زیادبود ومجبور بودم برم سرکار.نمیدونید این گل آقاهمسرم چه کارها که نمی کرد!تمام کارهای توی خونه روانجام میداد.حتی برام آش هم پخته بود.آبمیوه درست می کرد به زور می گفت بایدبخوری.شبارو اونقدر سبک می خوابیدکه وقتی من توخواب پتو رومی زدم کنار(ازگرما) پامیشد پتورو میکشید روم و
    زودبه زود چک میکرد ببینه یه موقع تب نکرده باشم. وقتی دستش رومیذاشت روپیشونیم بیدار میشدم ولی به روی خودم نمی آوردم.روزانه بیشتراز10بار بهم زنگ می زدوحالم رومی پرسید وهی اصرار داشت نرم سرکار واستراحت کنم.خلاصه منم کلی نازکردم ولی صدحیف که امروز دیگه دارم خوب میشم!:(

  14. 23 کاربر از پست مفید داملا تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (یکشنبه 29 بهمن 96), داملا (یکشنبه 06 فروردین 91)

  15. #158
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 اسفند 90 [ 18:41]
    تاریخ عضویت
    1390-2-03
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    1,347
    سطح
    20
    Points: 1,347, Level: 20
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    40

    تشکرشده 41 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    سلام . من و همسرم تنها یک ماه بود که همدیگر را می شناختیم که عقد کردیم در دومین جلسه گفت و گو همسرم به محل کارم آمد انجا در شیفت ظهر خلوت بود و ما راحت می توانستیم صحبت کنیم با وجود مخالفت های خانواده و دوستانم مبنی بر اینکه قضیه بیماریم را به همسرم نگویم ولی من تصمیم گرفتم بگویم تا بعدها مشکلی پیش نیاید کلی مقدمه چینی کردم تا به او بگویم که بیماری من تا آخر عمر با من هست مردم درباره صرع خیلی بد فکر می کنند و مطالب تند دیگری گفتم اما او خیلی آرام به من لبخند زد و گفت ساعت شش و نیم میام دنبالت . دم در باش . و چشمان میشی زیبایش را به من دوخت و رفت از خوشحالی کلی گریه کردم و خدا رو شکر کردم که همچین آدمی تو مسیر زندگی من قرار داده الان هم که سه سال از زندگی مشترک ما میگذره حتی یه بار هم منو ناراحت نکرده .

  16. 35 کاربر از پست مفید ستاک تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (یکشنبه 29 بهمن 96), ستاک (پنجشنبه 10 فروردین 91)

  17. #159
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 مهر 90 [ 13:59]
    تاریخ عضویت
    1390-2-11
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    1,878
    سطح
    25
    Points: 1,878, Level: 25
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    308

    تشکرشده 310 در 114 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    من شوهرم رو خیلی دوست دارم. خیلی دوست دارم که حال و احوالش خوب باشه و از زندگیش راضی باشه. حتی اگرهمجبور شم برای خاطر خودش هم که شده ترکش کنم تا فکری به حال خودش کنه.
    یک شب بعد از اینکه کلی من رو ناراحت کرده بود و من گریه کرده بودم. شوهرم رفت که بخوابه. من هم طبق معمول
    کمی با خودم درد و دل میکردم که حال و روزم خوب بشه. که یکدفعه دیدم پا شد و اومد بغلم کرد و شروع کرد به بوسیدنم
    خیلی غافلگیر شدم و بطور کلی یادم رفت که چه اتفاقی افتاده. بعد یکدفعه ولم کرد و یک لبخندی زد و رفت.

    صبح پا شدم خرم و خندان اما دیدم شوهرم توی قیافه است. براش قضیه شب پیش رو تعریف کردم.
    اما شوهرم گفت که شوخی نکن.( آخه گاهی توی خواب راه میره!)
    میدونم خیلی مهربونه. دوست دارم که همیشه حالش خوب باشه . مثل وقتهایی که توی خواب راه میره!

  18. 29 کاربر از پست مفید 100maah تشکرکرده اند .

    100maah (پنجشنبه 10 فروردین 91), کلانتر جو (یکشنبه 29 بهمن 96)

  19. #160
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 بهمن 91 [ 11:43]
    تاریخ عضویت
    1390-1-09
    نوشته ها
    237
    امتیاز
    2,402
    سطح
    29
    Points: 2,402, Level: 29
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    818

    تشکرشده 848 در 197 پست

    Rep Power
    39
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    عاشق این تاپیکتونم به خدا......................................
    ازدواج نکردم ولی خیلی حرفاتون قشنگه. وای خدای من. انشالله همیشه همینطوری همتون ، همگیتون خوش و خوشبخت باشین.

  20. 16 کاربر از پست مفید mehrabooni تشکرکرده اند .

    mehrabooni (شنبه 28 آبان 90)


 
صفحه 16 از 40 نخستنخست ... 6789101112131415161718192021222324252636 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.