
نوشته اصلی توسط
خاله سوسکه
میدونی مردها وقتی مطمئن بشن که همسرشون دوستشون داره دیگه اصلا همسرشون رو نمیبینند.اما وقتی یکم احساس خطر کنند اونوقت به تکاپو میفتند.
نميدونم خاله سوسكه تا چه حد بايد احساس خطر كنه تا به تكاپو بيفته. من بارها از شوهرم البته توي دعوا بر سر استادش شنيدم كه گفت از تو ميگذرم ولي از اون نه! و اينكه من عاشق استادم هستم. در مورد اون جريان كه گفتم 40 روز منو خونه پدريم گذاشت و رفت هم من احساس خطر كردم چون واقعا نميخوام جدا بشم و احساس ميكردم اون براش مهم نيست. نه كه مهم نباشه ولي اونقدر يكدنده و لجبازه كه حاضره براي موندن سر حرفش از جون خودش هم بگذره.
مییدونم خیلی سخته (چون مثل خودمی) که بخوای از وابستگیت کم کنی...من و تو حتی طاقت قهر رو هم نداریم که بیان نازمون رو بکشن و همیشه خودمون میریم منت کشی...ولی به خدا اشتباهه ...
من منتكشي نمي كنم بلكه توي حرف زدن و لوسبازي زنونه قهرو فيصله مي دم. مثلا وقتي فيگور قهر و عصبانيت گرفته ميرم مي شينم روي پاش و خودمو لوس ميكنم...ولي ديگه احساس ميكنم داره به غرورم برميخوره و اينكارو تكرار نميكنم . كلا مسئوليت رابطه رو من به دوش ميكشم حتي مسئوليت روابط زناشوييمون و من بايد پيش قدم بشم.
شوهر من هم توی مهمونی ها دنبالم نمیاد ولی الان تهدیدش کردم که اگر باهام جایی نیاد منم دنبال اون جایی نمیرم(هرچند به زور منو میبره) یا به دهنش تلخش میکنم
ببين عزيزم توي اين زمينه من نميتونم اينكارو بكنم چون همسرم اصلا براش مهم نيست كه مهموني فاميلهاي اونا رو هم نريم كلا اجتماعي نيست و اصلا ميتونم بگم دوست صميمي نداره .. اصلا دوست نداره. فقط آشناي كاري از هيچكس براي رفت وآمد و معاشرت خوشش نمياد. اتفاقا من جديدا خونه فاميلهاي اون هم تنها ميرم و تقريبا فاميل خودش هم متوجه شدن كه كوتاهي از همسرمه
تا کی باید حسرت بخوریم؟ حسرت بقیه زوجهایی که زندگی عاشقانه دارند؟!
من حسرت نميخورم. چون زندگي عاشقانه و روابط ما توي دوران عقد و اوايل زندگي زبانزد همه بود. به هر حال كسي بدون مشكل نيست. همه يه جوري دارن زندگيشونو ميسازن. مخصوصا توي اين سايت كه ميام تازه خيلي به زندگيم اميدوار مي شم
علاقه مندی ها (Bookmarks)