سيمان جون من همه ي راهها را امتحان كردم دنياي محبت رانثارش كردم او به قرآن قسم خورد كه آن زن از زندگيش خارج شده من هم قسمتي ازبدهيهاشو پرداختم و سعي كردم از نو شروع كنم تازه بهش گفتم من هم توي اين قضيه مقصر بودم و سعي مي كنم منبعد توجهم رو بيشتر كنم ولي بعد ازچهارماه به من گفت تمام رفتارهات بازي بوده و فقط تاكيد ميكنه كه من اگر اون زن و سه تا بچه اش را رها كنم اون زن خراب ميشه و من عذاب وجدان مي گيرم چون من 5 سال با اون خانم بودم و او دراين 5 سال ميتونست با كس ديگري ازدواج كنه ولي به پاي من نشسته و من نميتونم اون زن را رها كنم و ميگويد شما كه دراين پنج سال متوجه نشديد حالا هم به زندگيتون ادامه بدهيد تازه با كمال وقاحت به من ميگه اون زن حاضره بياد و دركارهاي منزل به شما كمك كنه .و حرف هيچكس را گوش نمي كنه پدري كه عاشق بچه هايش بود حالا هيچ سراغي از بچه هاش نمي گيره و فقط به اس ام اس اكتفا كرده و اونم پراز نفرين به من حالا من چجوري مي تونم براي حفظ اين زندگي تلاش كنم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)