سلام دوستان عزيز ازهمه ي دوستاني كه ازديروز بامن همدردي كردند متشكرم
من واقعا درمانده و مستاصل هستم ازطرفي ازشوهرم بيزارم از طرف گرفتار تنهايي و ازطرف ديگر چهره غمگين فرزندانم عذابم ميده من مشكلم را بااقوام مطرح نكرده ام فقط خواهرش ازموضوع خبردارد . وقتي يادم مياد كه شوهرم مستقيم توچشماي من و بچه ها نگاه كرد و گفت زني رو كه صيغه كردم دوست دارم و حاضر نيستم ولش كنم رنگ تو صورت دختر 16 ساله ام نبود حالا كه دو ماهه خانه را ترك كرده (البته با درخواست چون تحمل اين همه خفت را نداشتم ) هرازگاهي اس ام اس ميفرسته و منو نفرين مي كنه و ازبچه ها ميخواد كه اونارو ببينه و ميگه من كه گنام كبيره نكردم دزدي نكردم چرا جوابمو نميدين دوهفته پيش فرزندانم به اصرار خواهرش درمنزل آنها پدرشان را ديدند دختر كوچكم را دربغل گرفته و زارزار گريه كرده بود . شوهري كه سالها به من ابراز علاقه ميكرد درخانه ي خواهرش گفته بود كه دراين مدت زندگي فقط ازسر دلسوزي و ناچاري بامن زندگي ميكرده يعني شما فكر ميكنيد تمام اين مدت نقش بازي ميكرده آخه يه نفرچقدر ميتونه تظاهر به محبت كنه حالا مانده ام كه چه كنم آينده ام چه مي شود درضمن او فقط يك حقوق بگير ساده است و هيچ منبع درآمد ديگري ندارد و براي ان زن خانه اجاره كرده و آن زن هم درفقر مطلق بوده و فقط توانسته با زبان بازي و زيركي كامل اعتماد اورا جلب كند نميدونم با اين اعصاب داغون ميتونم دوام بياورم چون فكر خيانت او لحظه اي مرا رها نميكند .








علاقه مندی ها (Bookmarks)