من در مورد اين موضوع نظرم اين هستش اگه كسي توي شرايط و موقعيت بود و تونست خودش رو حفظ كنه اون هنره نه اينكه يه نفر رو زنداني كني كه كسي رو نبينه بعد بگي آهان ديدي چقدر خوبه ديدي ديگه طرف براش مهم نيست .
آیلار عزیز این جمله ات را خیلی دوست دارم و حرف من هم درست همین است. ولی در آن شرایط تنها راه را همین دیدم. بخاطر اینکه بعد از مدتی دوری انسانها حتی محبتها را فراموش میکنند یا محبتهای دیگر جایگزین میشود. فقط نیاز به زمان داشتم که بگذرد. تا موقعیت خودم را پیدا و حفظ کنم.
این را هم اضافه کنم که همسرم احساس و عشق زیادی به من نشان داده. و فکر اینکه بخاطر او با من ازدواج کند بعید است. ولی برای اون خانم شاید، همسرم نقل میکرد: میگفته چقدر خوب میشه ما فامیل میشیم و با هم میریم گردش و.... این حرف ها بیشتر عذابم میداد.
وقتی فهمید که من همه چی رو میدونم با جسارت تمام گفت خوب کردم. مهم شوهرمه که منو دیوانه وار میپرسته و بعدش گفت از این ناراحتی که تفاله من نصیبت شده. برای اینکه کم نیارم گفتم همسر من مجرد بوده و نهایتا برای اون مشکلی نداشت ولی برای تو چرا که ادعا داشتی همسرت رو عاشقانه میپرستی.واقعا زندگی چقدر حقیره در چشم این افراد. چه بدتربیتی داشته اند.
شیوای عزیز. درست میگی همین باعث شده بود همسرم از من ناراحت بشه. و مدتی هی اون زن رو نفرین میکرد که باعث شدم بهش بدبین بشم. یا طرز فکرم ....عوض بشه.
خب بعضی وقتا پسرای مجرد یه طور خاصی زندگی میکنند که انگار فقط خودشون مهم هستند. به قول خودش کمی طول میکشه تا آدم عاداتش رو تغییر بده. وقتی میخوام بهش نمره بدم از ۱۰۰ بهش ۹۸ میدم چون اون خیلی محسنات دیگه داره که بعضی از مردها مشکل دارن.
از این بابت باید ازش تشکر کنمخیلی وظیفه شناس هست. به امور شخص من خیلی بها میده. شاید بعضی از وظایفی که خیلی ها در دوران نامزدی اهمین ندن. و نظر من تو زندگی خیلی براش اهمیت داره. نقاط ضغفش رو یک: عصبانیت شدید اگر قوانینی یا معیارهایی که برای خودش داره رعایت نشه
دو: در برخورد با خانمها زیاد احتیاط نداره. مثل نگاه کردنهایی که خیلی تابلو میشه. ولی در مورد موارد خاص مثل موردی که یک مزاحم ایرانسلی داشت پیگیری قانونی میکرد که ببینه کی هست با خود من هم در جریان گذاشت. مشکلی که شاید داره خیلی صادقه و زرنگ بازی در نمیاره مثل بعضی از مردها. بنظرم اون چیزی که شیوا اشاره کردی اون رو گذر زمان معلوم میکنه. اون موردی هست که همه زنها تو زندگی باید مواظب باشن. و تنها مختص همسر من نیست.
خب بحث تربیتی هم مطرحه . همسرم از اول طوری بوده که در برخورد با افراد فامیل مثل زن برادراش راحت بوده مثل تماس دست و...و شوخی ها... و اینها را زیاد بد نمیدانستند. به حدی که برایشان عادی شده بود. تا اینکه بعد از مواضعی که من نشان دادم عقب نشینی کرد. زندگی یعنی خواسته های متقابل. اون هم ممکنه که خواسته هایی از من داشته باشه که من باید رعایت کنم. به قول خودش زندگی باید ایرادات هم رو بگیم ممتهی به زبانن خوش. دوست دارم بچه ها ایراد کارم یا نمره دادن منو بگن
حرف من بیشتر سر این هست با مواردی که گفته شد از این به بعد در ارتباط با خانواده ام چطور برخورد کنم. همان پنهان کاری یا .... از دوستان یا باران عزیز اگر بود راهنمایی کنند.![]()








واقعا زندگی چقدر حقیره در چشم این افراد. چه بدتربیتی داشته اند.
شیوای عزیز. درست میگی همین باعث شده بود همسرم از من ناراحت بشه. و مدتی هی اون زن رو نفرین میکرد که باعث شدم بهش بدبین بشم. یا طرز فکرم ....عوض بشه. 

علاقه مندی ها (Bookmarks)