رویا های شکسته شده:
همان طور که کودکان گریه کنان اسباب بازیهایشان را برای تعمیر نزد ما می اورند ،منهم رویا های شکسته ام را نزد خداوند که دوستم بود اوردم.
اما به جای انکه او را تنها و راحت بگذارم انجا ماندم و سعی کردم به روش خودم به خدا کمک کنم .
بالاخره رویاهایم را پس گرفتم و فریاد زدم :
"تا کی باید منتظر بمانم!"
خداوند گفت:"فرزندم وقتی تو مرا راحت نمی گذاری چگونه می توانم کار کنم؟!"
"لورتابرنز"
![]()







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)