همه حرفاتون قبول و این رو هم بگم که خودمم موندم منی که همیشه اول منطق بودم بعد احساس منی که الانم شرط اولم منطقمه چرا این یکی شد 100% احساس؟چیزی که منطقم بیش از 80% ردش میکنه...
اگه میخواید چیزی ازش بدونید از رفتاراش از خصوصیت اخلاقیش نمیدونم از نوع برخوردامون وحتی رابطمون بپرسید میگم..همیشه گفتم خدارو شکر کاری نکردم که پشیمون باشم...
فرشته مهربان:
مرسی از گفته هات
درباره اون قسمت یواشکیه باید بگم تا حالاش که نخواسته و حتی حرفیم دربارش زده نشده خوب میدونه اهلش نیستم و راه نمیدم...اون چند ماهی که خیلی جور بودیم اگه حتی به شوخیم حرفی درباره کسی زده میشد(خودمون نه)که مثلا فلان دختر وقتی اینجوری لباس میپوشه یعنی چی خودش میگفت باز میدونم بیراهه رفتم و بحث تموم میشد...
نمیدونم چی بگم حالم بد نیست که بگم نشستم بهم زنگ بزنه حتی شب اخرم گفتم فردا خطم و گوشیم رو عوض میکنم ولی برام جالبه که ادما چه دختر و چه پسر اینجوری زندگی میکنن...
کسی که تحت هیچ شرایطی قسم جون مامانش رو نمیخورد انقدر راحت زد زیره همه حرفاش نمیگم دلبستم به حرفاش ولی فکرش ادم رو اذیت میکنه...یه وقتایی میگفتم من هیچ تلاشی برای نگه داشتن کسی که دوستش داشتم نکردم ولی این دفعه هم که تلاش کردم فایده نداشت...
جریان فقط یه دوستی بود و اصلا قرار نبود به ازدواج بکشه ولی همونم نموند...مهم نیست...حداقل سعی میکنم مهم نباشه...باید ببینم 2 ماه دیگه قراره چی بشه و خودم رو اماده کنم که اگه زنگ زد درست و حسابی بریزمش به هم همینجوری که اون منو میریزه به هم(رگش دستمه)...بدتر از این که نمیشه الانم نیست نهایتش دیگه هیچوقت نخواهد بود
بازم ممنون از همتون







)...بدتر از این که نمیشه الانم نیست نهایتش دیگه هیچوقت نخواهد بود

علاقه مندی ها (Bookmarks)