به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 51
  1. #41
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    من تاپيك بي دل عزيز رو كه دنبال ميكردم يه مطلبي ديدم از جناب مدير همدردي

    به عنوان تكليف و عمل كردن دوم: صفر كردن انتظارات يا حداقل كاهش دادن انتظارات(اختصاصي شما)
    شما فرض كن (ببين تو رو خدا فقط فرض كني‌آ...، ) اصلاً اين شوهر را نداري. طبيعتا انتظاري هم نيست كه نيست.
    حالا هرچه به صورت معجزه آسا (يك زماني، يه جايي ، استثنائاً و اتفاقي) از شوهرت براي شما فراهم شد( از كسي كه نيست !!!)، در يك دفترچه يادداشت كن. چه كوچك،‌چه بزرگ - چه با نيت خير چه با فريب. چه با منت چه بي منت- چه به دلخواه تو، چه به دلخوه خودش. (يعني كاري به انگيزه و موقعيتش نداشته باش. صرفا كار يا احساسي كه برايت بروز مي دهد را يادداشت كن.)

    مثال:
    شنبه تاريخ 23/11/1389
    ساعت: 19 ------ تلفن كردن و احوالپرسي (همسرم به من، يا من به همسرم)
    ساعت: 21 ---- آمدن به منزل
    ساعت : 22 ---- از تنهايي در آمدن و غذا خوردن به اتفاق
    ساعت: 22:30 --- گفت : حالت چطوره عزيزم ، امروز خيلي مهربون شدي!!!!!!
    ساعت: 23 ---- شنيدن صدايش كه با موبايل صحبت مي كند. (صداي سكوت منزل را شكست)
    ساعت 23:30 ---- اظهار لطف و محبت كلامي به من
    ساعت 23:40 ---- گفت: راستي سيب زميني براي منزل خريدم، يادم رفته توي ماشينه، ميرم از توي پاركينك بيارم.
    نتيجه شنبه:
    دلبندي دارم كه حالم را پرسيد، با وارد شدن دير هنگامش به منزل احساس تنهايي ام را زدود، غذا را به جاي يكنفري و تنهايي خوردن با هم ميل كرديم، ابراز محبت به من كرد،‌ميدانم كه دوستم دارد، آهنگ صدايش در فضاي خانه بهتر از شنيدن صداي تيك تيك ساعت هست، و زحمت تهيه نيازمندي هاي خانه و آوردن آنها را مي كشد.
    خدايا شكرت.... چه روز خوبي بود.


    اين مطلب خيلي منو به فكر واداشت و باعث شد منم يادم بياد كه خيلي بدهي به خدا دارم واسه شكرگذاري نعمت هاش . اين حرفا خيلي به دلم نشست چون يكي از از حلقه هاي مفقود شده رابطه ام بود كه به لطف جناب مدير پيداش كردم

    منم تمرين رو شروع كرد دقيقا از روز پنج شنبه كه اين مطلب رو خوندم و حالا كلي موضوع هست كه بابتش به خودم و به شوهرم و به زندگي ببالم و بابتش خدا رو شكر كنم

    با اجازه مدير گرامي و بي دل عزيز اين مطلب رو اينجا گذاشتم تا هر وقت كمي ناملايمات منو متوقف كرده دوباره به يادم بياد كه خوشبختي داشتن همين لذتهاي كوچك است

  2. 3 کاربر از پست مفید niyaz-62 تشکرکرده اند .

    niyaz-62 (پنجشنبه 07 مهر 90)

  3. #42
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    بازم سلام
    اومدم اينجا حرفام رو به شما دوستاي گلم بگم شايد اين افكار مزاحم منو رها كنه

    ديروز عصر شوهرم بعد از نهار گفت واسه انجام كاري ميره خونه همكارش و بعد هم آرايشگاه . ساعتاي 5/3 رفت . منم ياد حرف بالهاي صداقت عزيز افتادم گفتم ببين تو نبايد بهش زنگ بزني حتي اگه دير كرد و نگرانش شدي

    ساعتاي نزديك 6 بود زنگ زد . منم سلام و احوالپرسي گرمي كردم و اون گفت كارش تموم شده و داره ميره آرايشگاه
    گفتم باشه و بعد درگير كاراي خونه شدم تا متوجه زمان نباشم

    ساعتاي حدود 8 بود
    بازم اون فكراي بد و دلشوره افتاد به جونم
    " نكنه رفته پيش دوستاش ،‌نكنه بازم رفته سراغ مواد"
    اما همش دستور توقف ميدادم و ذهنم رو ميبردم رو مسائل ديگه

    ساعت 8 صداي ماشين رو شنيدم كه داشت پارك ميكرد . يه نفس عميق كشيدم و گفتم تو نبايد سوال پيچش كني . سوال و جواب بيجا ممنوع
    يه لبخندي نشوندم رو لبم و منتظرش شدم بياد داخل
    وقتي اومد يهويي يه دسته گل خيلي قشنگ گرفت طرفم و گفت ولنتاين مبارك
    يه لحظه قلبم وايستاد خيلي خوشحالم كرد
    حالا جزئيات بماند
    خلاصه اينكه خيلي عادي رفتار كردم پرسيدم چه خبر اونم برام تعريف كرد و چاي ريختم خورديم . رفت دوش بگيره لباسهاش رو هم برد بشوره خلاصه اينكه خيلي مهربون شده بود و محبت ميكرد

    حالا برم سراغ وسوسه ذهنيم . همش به چشماش نگاه ميكردم ( از شما چه پنهمون يواشكي رفتم و لباساش رو بو كشيدم و موبايلش رو چك كردم ميدونم نبايد اينكار رو ميكردم ولي واقعا ذهنم درگير بود)‌ همش ميگفتم اين اينقدر شنگوله و خوشحاله حتما مواد مصرف كرده
    چند بار خواستم ازش بپرسم ولي باز ياد حرف بچه هاي اينجا افتادم
    اخر شب هم خيلي باهم صحبت كرديم درباره مسائل مختلف حتي مواد مخدر خودش شروع كرد درمورد كريستال و شيشه و مضراتش!!! و اينكه ترياك اگر هم مصرف كني و ميوه خوب بخوري و ......... ظاهرت هيچيش نميشه ديد ساكتم گفت من اين حرفا رو نزدم تو بري تو فكر دارم . من سريع گفتم نه دارم به حرفات گوش ميدم
    گفت خيلي از دوستانم مواد رو گذاشتن كنار و الان زندگيشون خيلي خوبه ولي بعضي ها هم بدجوري درگيرش شدن . ميگفت فقط بايد بخواي و اراده كني . ميگفت خدا رو شكر بابت همه چيز . بهم ميگه ببخش بابت همه غصه هايي كه تو زندگي بابت من خوردي قول ميدم جبران كنم
    خلاصه بگم فكر مثل خوره افتاده به جونم كه آيا ديشب چيزي مصرف كرده يا نه ؟
    آخه چشماش كمي قرمز بود( ميگم شايد بابت خستگيه چون شب قبلش هم كم خوابيده بود و ظهر هم استراحت نكرد)‌ خيلي محبت مي كرد و خوشحال بود!!! و نصف شب هم بيدار شده بود بهش ميگم خوابت نمياد ميگه گرسنه شدم پا شدم از يخچال چيزي بخورم

    الانم از صبح همش ميگم زنگ بزنم از خودش بپرسم ولي باز پشيمون ميشم و به خودم نهيب مي زنم
    بدجوري فكرش داره اذيتم ميكنه . چيكار كنم از دستش اين افكار مزاحم خلاص بشم

    ديشب يه جوري حس ميكردم داره ميگه دهنمو بو كن نميدونم اينكارش چه معني ميتونه داشته باشه

  4. 3 کاربر از پست مفید niyaz-62 تشکرکرده اند .

    niyaz-62 (پنجشنبه 07 مهر 90)

  5. #43
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    سلام به نیاز خانوم
    ببین چقدر خوب داری نتیجه تغیرت رو می بینی قدر زندگی ات رو بدون و نذار دستی دستی از بین بره

    حالا بیا قشنگی ها رو با هم ببینیم


    نقل قول نوشته اصلی توسط niyaz-62


    ساعتاي نزديك 6 بود زنگ زد .



    وقتي اومد يهويي يه دسته گل خيلي قشنگ گرفت طرفم و گفت ولنتاين مبارك

    يه لحظه قلبم وايستاد خيلي خوشحالم كرد

    رفت دوش بگيره لباسهاش رو هم برد بشوره خلاصه اينكه خيلي مهربون شده بود و محبت ميكرد


    گفت خيلي از دوستانم مواد رو گذاشتن كنار و الان زندگيشون خيلي خوبه ولي بعضي ها هم بدجوري درگيرش شدن . ميگفت فقط بايد بخواي و اراده كني . ميگفت خدا رو شكر بابت همه چيز . بهم ميگه ببخش بابت همه غصه هايي كه تو زندگي بابت من خوردي قول ميدم جبران كنم


    نیاز عزیز بازهم هر موقع دیدی افکار مزاحم اومد سراغت به فکرت دستور توقف بده

    نیاز جون شوهرت پتانسیل تشکیل یک زندگی خوب رو داره
    تو یک قدم برداشتی ( توقف فکر) و شوهرت در پاسخ سه قدم برداشت

    گام بعدی نیاز

    ایجاد حس اعتماد در شوهرت

    یعنی که به شوهرت بفهمونی که بهش اعتماد داری ( این اصل خیلی مهم هست ...و هم خیلی سخت ... چون اول باید خودت به شوهرت ایمان بیاری که داره تلاشش رو می کنه و بعد وقتی برای خودت نهادینه شد این حس رو به شوهرت هم منتقل کنی )

  6. 7 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (دوشنبه 25 بهمن 89)

  7. #44
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    سلام همراه هميشگي بالهاي صداقت عزيزم

    مننون و بازم ممنون بابت توجه و راهنمايي هات

    گام بعدی نیاز
    ایجاد حس اعتماد در شوهرت
    چند تا سوال داشتم و ازت راهنمايي ميخوام
    اول اينكه من هنوز اون حس اعتماد رو بدست نياوردم و ديدي ديشب هم همش شك داشتم دوباره رفته باشه سراغش
    حالا چطوري رو خودم كار كنم تا حس اعتماد در من بوجود مياد ميدونم خودم بايد تلاش كنم ولي اگه راهكاري داري بهم بگو ممنون ميشم

    دوم : اين اعتماد رو زباني به همسرم بگم يا تو اعمال و رفتارم بهش نشون بدم ( راستش من تصميم دارم ديگه بحث گذشته و مواد و ... رو پيش نكشم چون حس ميكنم شوهرم غرورش ميشكنه و ناراحت ميشه )

  8. 3 کاربر از پست مفید niyaz-62 تشکرکرده اند .

    niyaz-62 (دوشنبه 25 بهمن 89)

  9. #45
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    نقل قول نوشته اصلی توسط niyaz-62







    اول اينكه من هنوز اون حس اعتماد رو بدست نياوردم


    برای همین بهت گفتم این گام هم خیلی مهم هست هم خیلی سخت



    و ديدي ديشب هم همش شك داشتم دوباره رفته باشه سراغش


    نیاز عزیز
    شک بزرگترین خائن توی دنیاست
    پس شک نکن

    مردها به پیچیدگی ما نیستند ... اونها رو خیلی راحت میشه درک کرد ...
    ببین عزیزم وقتی شوهرت با اون همه ذوق و شوق اومده خونه
    تمام تلاشش رو کرده تا تو رو خوشحال کنه
    نهایت اونچه به ذهنش میرسیده رو انجام داده
    و تو چقدر خوب به استقبالش رفتی و اون رو پذیرفتی

    اینجاست که باید به دلت شک راه ندی و یقین داشته باشی که شوهری که اینقدر به فکر بوده نمی خواد تو رو رنجیده خاطر ببینه



    حالا چطوري رو خودم كار كنم تا حس اعتماد در من بوجود مياد ميدونم خودم بايد تلاش كنم ولي اگه راهكاري داري بهم بگو ممنون ميشم


    مقاله های تالار رو بخون
    اگه فرصت کردم واست لینکش رو میذارم



    دوم : اين اعتماد رو زباني به همسرم بگم يا تو اعمال و رفتارم بهش نشون بدم


    فکر کنم خودت جوابش رو بدونی


    ( راستش من تصميم دارم ديگه بحث گذشته و مواد و ... رو پيش نكشم چون حس ميكنم شوهرم غرورش ميشكنه و ناراحت ميشه )


    این عالیه
    یعنی قدم اول را در ایجاد این اعتماد برداشتی... آفرین

  10. 3 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (دوشنبه 25 بهمن 89)

  11. #46
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    چقدر خوشحال شدم از این کار شوهرتون، پس تمام مدتی که شما نگران بودید ایشون توی گلفروشی داشته برای شما گل می خریده !
    خیلی کار خوبی کردید که ازش سوال نکردید
    ماها نباید از همسرهامون انتظار داشته باشیم که یه هو صد و هشتاد درجه عوض بشن
    قرار بود شما اول عوض شی یعنی چی؟
    یعنی حتی اگه تو این مدت قرارداد ایشون رفت مصرف کرد رفتار شما باید به گونه ای دیگه باشه
    حالا رفته گل خریده برات اینهمه زحمت کشیده اگه بپرسی کشیدی یا نه همه رو نقش بر آب می کنی حتی اگه کشیده باشه
    انگار یه چیزیو بسازی بعد بزنی بشکنی
    یه مدتی برای خودت تعیین کن مثل سه ماه و عهد ببند با خودت که توی این مدت نقش کارآگاه و بازپرس رو بذاری کنار
    موفق باشید
    The Happiness of Your Life Depends on The Quality of Your Thoughts

    [SIGPIC][/SIGPIC]

  12. 2 کاربر از پست مفید نیلا تشکرکرده اند .

    نیلا (دوشنبه 25 بهمن 89)

  13. #47
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    نقل قول نوشته اصلی توسط سابینا
    چقدر خوشحال شدم از این کار شوهرتون، پس تمام مدتی که شما نگران بودید ایشون توی گلفروشی داشته برای شما گل می خریده !

    اونطور كه خودشم ميگفت گلفروشي شلوغ بوده و حدود يكساعتي منتظر شده

    خیلی کار خوبی کردید که ازش سوال نکردید
    ماها نباید از همسرهامون انتظار داشته باشیم که یه هو صد و هشتاد درجه عوض بشن
    قرار بود شما اول عوض شی یعنی چی؟
    یعنی حتی اگه تو این مدت قرارداد ایشون رفت مصرف کرد رفتار شما باید به گونه ای دیگه باشه

    درسته من بايد عوض بشم ، من بايد عوض بشم ، من بايد عوض بشم و ...

    حالا رفته گل خریده برات اینهمه زحمت کشیده اگه بپرسی کشیدی یا نه همه رو نقش بر آب می کنی حتی اگه کشیده باشه
    انگار یه چیزیو بسازی بعد بزنی بشکنی
    یه مدتی برای خودت تعیین کن مثل سه ماه و عهد ببند با خودت که توی این مدت نقش کارآگاه و بازپرس رو بذاری کنار

    فكر خوبيه . اينجوري شايد بتونم بيشتر رو خودم كنترل داشته باشم . مثلا بگم من سه ماه صبر ميكنم و رفتارم رو تغيير ميدم بعدش نتيجه رو تو روابط و رفتار شوهرم ارزيابي ميكنم اگه مثبت بود ادامه اش ميدم اگرم نه كه به كمك دوستان اينجا دنبال راه حل ديگه اي ميگردم


    موفق باشید

    ممنون از لطفت عزيزم و وقتي كه گذاشتي



  14. 2 کاربر از پست مفید niyaz-62 تشکرکرده اند .

    niyaz-62 (پنجشنبه 28 بهمن 89)

  15. #48
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    و اما بعد

    اتفاق امروز يه تمرين بود واسه محك زدن خودم

    راستش موقع كار يهويي دلشوره اومد سراغم كه گاز غذا رو صبح خاموش كردم يا نه . هر چي فكر كردم متاسفانه يادم نيومد زنگ زدم شوهرم ببينم اون يادشه يا نه . اون گفت فكر ميكنم خاموش كرده باشي دوباره رفتم سراغ كارام ولي دلشوره امان نميداد زنگ زدم به شوهرم گفت فكر ميكنم خاموش نكردم يا من يا تو يه نفر بريم سر بزنيم نگرانم .
    شوهرم گفت من پاس گرفتم خودم ميرم
    حدود يك ربع بعد زنگ زد و گفت نگرانيت بي مورد بود گاز خاموشه . گفت ببين بخاطر نگرانيت چقدر سريع اومدم!!!!

    تشكر كردم و خداحافظي

    اما قضيه از اينجا تازه شروع ميشه
    يهو فكراي بد هجوم اوردن تو سرم . اينقدر سريع چطوري رسيده خونه ؟ نكنه خونه بوده كه من زنگ زدم نكنه رفته خونه كه ...

    سردرد گرفتم دلشوره ام بيشتر شد
    گفتم مرخصي بگيرم برم خونه ببينم چه خبره ؟
    يهويي به خودم تلنگر زدم : اوهووووووووو كجا با اين عجله قرارمون چي بود. توجه نكن . توقف فكر بده ذهنت رو ببر رو مسايل ديگه . اما واقعا سخت بود شك و ترديد بر من غلبه داشت
    موقع اذان ظهر بود رفتم وضو گرفتم اومدم تو اتاق
    باز دلشوره و دلشوره برم خونه ؟ نرم خونه ؟ زنگ بزنم بهش ؟
    كامپيوتر رو خاموش كردم و تصميم گرفتم با آژانس برم خونه
    اما يهويي تصميمم برگشت . رفتم سراغ قران بازش كردم چند آيه خوندم دلم شكست
    گفتم خدايا بهم آرامش بده مگر نه اينكه يادت آرامش بخشه
    زير لب زمزمه مي كردم يا الله يا الله
    ياد حرف بچه هاي اينجا افتادم
    ياد قولاي خودم
    من بايد عوض بشم
    به سفارش دوست گلم ايه الكرسي خوندم گفتم خدايا اين شك و ترديد و بي اعتمادي رو از قلبم خارج كن همونطور كه نور رو از ظلمت خارج كردي

    آروم شدم . سبك شدم لبخند خدا رو ديدم و لبخند زدم .تشكر كردم ازش بابت لطفش

    گفتم حالا فكر ميكنم شوهرم اصلا رفته خونه بابت همون چيزي كه من فكر ميكنم . من بايد اونو رها كنم
    من بايد اول رو خودم كار كنم



    دوستان گلم
    بالهاي صداقت
    آني (گرچه به من سر نميزني)‌
    فرشته مهربون
    سابينا
    و همه همراهان مهربون

    ميخوام اين تاپيك رو ببندم و يه تاپيك جديد باز كنم كه توش راهنمايي بگيرم از شما عزيزان بابت تغيير رفتار و اشتباهات خودم لطفا بهم بگيد آره يانه ؟؟؟
    اين تاپيك رو ببندم يا نه؟
    تاپيك جديد رو باز كنم يا همينجا ادامه بدم ؟

    من اشتباهات رفتاري زيادي دارم
    زود عصبي ميشم ؟
    سريع و بدون فكر و منطق تصميم مي گيرم
    احساسي و هيجاني هستم
    منفي بافم
    بسيار دچار شك ميشم
    و ...

    ميخوام اينا رو اصلاح كنم

    خواهش ميكنم كمكم كنيد

  16. 2 کاربر از پست مفید niyaz-62 تشکرکرده اند .

    niyaz-62 (پنجشنبه 28 بهمن 89)

  17. #49
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    سلام دوستان همراه من

    اومدم يه خبري بدم و يه گزارش از اين 10 روز گذشته

    راستش فعلا همه چي آرومه . دارم رو خودم كار ميكنم و اختيار احساسات و واكنش هام رو تا حدودي تحت كنترل درآوردم .
    با خودم عهد بستم تا سالگرد عقدمون يعني 3 ماه ديگه فقط رو خودم و اشتباهاتم متمركز بشم( به قول آني عزيز دوربين به سمت خودم باشه)
    دارم رو مهارتهاي گفتاري، رفتاري و ارتباطي با شوهرم كار ميكنم و مقالات اينجا رو با دقت مي خونم

    * چك كردن و سوال پيچ كردن و غرغر كردن ممنوع

    * دارم خوبي هاي شوهرم رو هايلايت ميكنم تا بيشتر به چشمم بياد و ببينم كاستي هاش خيلي خيلي كمتره

    * تشكر و قدرداني و احترام به شوهرم رو بيشتر كردم

    * گذشته هاي تلخ رو دور ريختم و به چشم تجربه بهش نگاه ميكنم نه يه خاطره تلخ و زجرآور

    * سعي مي كنم شاد باشم و شادي رو به خونه و زندگيم بيارم

    * ميزارم يه وقتايي مال خودش باشه و هرجور دوست داره برنامه ريزي كنه مثل جمعه گذشته كه رفت كوه و من و پسرم هم رفتيم پارك

    شوهرم هم خيلي همكاري ميكنه . مثلا ارتباطش با اون دوستش اونطور كه من حدس ميزنم قطع كرده . سعي ميكنه بيشتر وقتش رو كنار من و پسرم باشه . تو كاراي خونه مثل قبل كمكم ميكنه و در ضمن داره محبتاش رو بيشتر كرده

    خلاصه اينكه دارم تمرين ميكنم ولي هنوز خيلي كار دارم تا موفقيت
    از همتون ممنون كه راهنمايي دادين و پيگير بودين . اميدوارم بتونم بازم با كمك شما و خوندن مقالات مفيد اينجا زندگيم رو روز به روز بهتر كنم


  18. 3 کاربر از پست مفید niyaz-62 تشکرکرده اند .

    niyaz-62 (سه شنبه 10 اسفند 89)

  19. #50
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    سلام


    سال نو همگي دوستان خوب تالار مبارك
    سالي سراسر سعادت ، سلامت و شادكامي همراه با موفقيت براتون آرزو دارم




    اومدم يه تبريك بگم و يه شرح حالي از خودم

    راستش گرچه سعي كردم رو خودم كار كنم كه خودم رو عوض كنم اما حس ميكنم هنوز 20% موفق شدم و راهي زيادي پيش رو دارم گرچه مثل قبل دعوا و جاروجنجال نداريم و شكرخدا تقريبا ريتم زندگيمون اروم و عاشقانه پيش ميره


    هنوز اعتماد كامل به شوهرم ندارم

    گاهي اوقات چك كردن موبايل و لباساش هست

    چند بار ازش پرسيدم رفتي سراغش يا نه

    اون وسوسه فكري و افكار منفي وقتي دير ميكنه مياد سراغم
    و ....

    دوباره يه سري حد و مرز واسه خودم مشخص كردم و به خودم يه فرصت سه ماهه ديگه دادم

    برنامه ورزشيم رو بيشتر كردم شامل شنا و پياده روي

    مقالات تالار و مقالات مرتبط رو تو اينترنت سرچ ميكنم وميخونم

    مجله موفقيت رو اشتراك گرفتم كه بخونم


    حالا نميدونم چقدر اين برنامه ها ميتونه مفيد و مثمر ثمر باشه اما من تو سال 90 يه هدف مهم دارم اونم اينكه
    """ متحول بشم "
    حول حالنا الي احسن الحال




    لحظه سال تحويل به يادتون بودم و دعاتون كردم
    اميدوارم تو سال جديد هركس گرهي افتاده تو زندگيش و مشكلي داره به لطف خداي مهربون مشكلاتش حل بشه

    منم دعا كنيد كه محتاج دعاتونم

  20. 5 کاربر از پست مفید niyaz-62 تشکرکرده اند .

    niyaz-62 (پنجشنبه 18 فروردین 90)


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بی اعتمادی به شوهر
    توسط sayeh_m در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 آبان 91, 11:47
  2. چه طور دوباره اعتماد کنم؟
    توسط a.a در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 آبان 91, 14:43
  3. چگونه به همسرتان اعتماد کنید
    توسط eghlima در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 31 تیر 91, 13:58
  4. بي اعتمادي و بدبيني نسبت به ديگران (شناخت، اعتماد)
    توسط parse در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 مهر 89, 19:16

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.