به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 13 از 40 نخستنخست ... 3456789101112131415161718192021222333 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 392
  1. #121
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه
    راستش من خودم شاغلم و پس انداز دارم .چند بار اومدم بهش بگم اگه فعلا نمیتونی من میخرم.اما بازم سکوت کردم
    تا اینکه بعداز ظهر گفت بیا بریم بازار.وقتی رفتیم یه پلاک خوشکلو باهم انتخاب کردیم و بعدش وقتی دیدم همسرم همونجا واسه منم یه هدیه قیمتی خرید از خوشحالی داشتم بال درمیاوردم...بهش گفتم نمیخام اما قبول نکردو گفت عیدیه.تقدیم به همسرم............
    خدایا شکرت...



    افرین و هزاران افرین

  2. 4 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    mohi (یکشنبه 24 اسفند 93), بالهای صداقت (دوشنبه 02 بهمن 91)

  3. #122
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    خیلی از شعرهای نو خصوصا شعرهای سهراب سپهری خوشم میاد
    یادمه توی همون روزهای اولیه نامزدیمون به همسرم گفته بودم

    یک سال و نیم از ازدواجمون گذشت
    وقتی همسرم رفته بود جواب تست بارداری ام رو از آزمایشگاه بگیره
    موقع برگشت یه هدیه توی دستش بود که روی اون رو خیلی زیبا با گلهای رز تزئین کرده بود

    هدیه رو بهم داد و گفت : " مادر شدنت مبارک "

    دیوان سهراب سپهری بود
    که توی اولین صفحه اش با خط خوش نوشته بود





    هر موقع دیوان سهراب رو باز می کنم
    با دیدن اولین صفحه اش و دست خط زیبای همسرم همون حس عاشقی در وجودم زنده میشه و میرم به اون لحظه که هم از خبر مادر شدنم خوشحال بودم و هم از عشق شوهرم سرشار




  4. 20 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (شنبه 28 بهمن 96), بالهای صداقت (دوشنبه 02 بهمن 91)

  5. #123
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 خرداد 90 [ 18:59]
    تاریخ عضویت
    1387-10-25
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    3,221
    سطح
    35
    Points: 3,221, Level: 35
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    48

    تشکرشده 49 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    سلام
    خیلی خیلی عالیه. من یه جاهایی اشک تو چشمام جمع شد. خدارو شکر.
    چیزی که می خوام تعریف کنم شاید خیلی شیرین نباشه ولی فکر می کنم خوندنش برای آقایون بدون لطف نباشه.

    تاریخچه اینه که من حدود یک سالی با یک آقایی بودم که قرار بود ازدواج کنیم. حالا به دلایلی که اصلا مهم نیست به تفاهم لازم نرسیدیم و هر کس رفت پی زندگی دلخواه خودش.

    من توی این یک سال تا دلتون بخواد حرفای عاشقونه شنیدم. به طوری که یه جورایی واکسینه شدم!!!!

    این که می گن خانوما به شنیدن حرفای عاشقونه نیاز دارن درسته ولی خوب یه چیزای دیگه ای هم مطرحه. توی رابطه ما هیچ نو آوری وجود نداشت.یعنی جایی که قدم می زدیم، غذا می خوردیم و حتی پارک هایی که با هم می رفتیم همیشه مشترک بود. من اولش برای این که متوجهش کنم رابطمون برام یکنواخت شده خودم دست به کار شدم و خلاقیت به خرج دادم. بلیط تئاتر می گرفتم و از این جور کارا.در مرحله بعد دیگه کار به جایی رسید که برای حفظ رابطه مجبور شدم بهش بگم چه توقعاتی دارم. تصور آقایون از این حرف ها خیلی مادیه. مخصوصا اگر آدم پر مشغله ای باشن. خلاصه اون یه بار منو برداشت برد بازار موبایل و از گفته هاش متوجه شدم می خواد ببینه سلیقه من چیه که برای تولدم برام گوشی بخره.
    منم خیلی بهم برخورد گفتم وقتی هنوز ما هیچ نسبتی نداریم دلیلی نداره همچین خرجایی بکنی. گوشی قدیمیمو تعمیر کردم و بهش فهموندم منظورم از تازه نگه داشتن عشق گرفتن هدیه گرون قیمت نیست.
    بعد اونم هیچی نگفت تولدم هم همین جوری معمولی و یکنواخت گذشت.اونم به خاطر مشغله کاریش تقریبا آخرین نفری بود که تبریک گفت و هدیه ای برام گرفت.
    یه روز بعد از این که از یه سفر کاری برگشته بودم با هم رفتیم بیرون. یادمه که یه کم دلخوری هم بینمون بود. حالا جزئیاتش یادم نمونده. بعد اون ازم خواست که چشمامو ببندم. یه کادو از توی جیبش بیرون آورد و خواست حدس بزنم چیه. همین طوری هی دستشو می ذاشت روی یه جیب تازه از کت و بلوز و شلوارش و از هر کدومش یه چیز تازه در می آورد. هدیه هایی که خریده بود هم اصلا گرون قیمت نبود. یه چیزایی که فقط ما دخترا می پسندیم. من اون شب با وجود دلخوری و خستگی بلند بلند می خندیدم و بعدا هم بهش گفتم که این کادوی بی بهانه و این شیوه کمدی هدیه دادن بیشتر از هزار تا کادوی شیک تولد و روز زن و این طور چیزا بهم چسبید. چون می دیدم اون واقعا براش وقت گذاشته و بهش فکر کرده.

    دوست دارم به دوستای خوبم توی این تالار بگم که عشق نیاز به خلاقیت داره و باید تازه نگه داشته بشه. خوشحال کردن دیگران به خدا اصلا کار دشوار و پیچیده ای نیست.

    خوشبخت باشید

  6. 16 کاربر از پست مفید تارا 87 تشکرکرده اند .

    تارا 87 (دوشنبه 02 بهمن 91)

  7. #124
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    دیشب من و دخترم تنها بودیم .. همسرم واسه کاری چند شب دور از ماست
    امروز صبح وقتی موبایلم واسه نماز صبح زنگ زد که بیدار بشم و خواب نمونم
    دیدم یه پیام از طرف دلبندم ساعت 4.30 صبح برام اومده
    بازش کردم و با همون چشمهای خواب آلود خوندمش


    هر روز که بیدار میشی ، بدون که "عشق منی"


    اونقدر به دلم نشست ...







  8. 21 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (شنبه 28 بهمن 96), بالهای صداقت (دوشنبه 02 بهمن 91)

  9. #125
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 اردیبهشت 90 [ 01:37]
    تاریخ عضویت
    1390-1-14
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    1,380
    سطح
    20
    Points: 1,380, Level: 20
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    13
    تشکرشده 14 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    هر صبح که برای پایان نامه میرفتم دانشگاه برای همسرم اکثرا صبحانه درست میکردم. اون هم بعضی روزا برام ناهار می آورد . با اینکه کلی اصرار میکردم نیار ولی با مهربونی این کارو میکرد تازه بعضی وقتا برای دوستم میخرید. اون واقعا دلسوزه

  10. 14 کاربر از پست مفید S.E تشکرکرده اند .

    S.E (دوشنبه 02 بهمن 91), کلانتر جو (شنبه 28 بهمن 96)

  11. #126
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 شهریور 95 [ 14:20]
    تاریخ عضویت
    1388-4-11
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    6,901
    سطح
    54
    Points: 6,901, Level: 54
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    372

    تشکرشده 369 در 128 پست

    Rep Power
    36
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    من هنوز ازدواج نکردم ولی همینطور که قبلا گفتم قرار بود با شخصی که همدیگرو خیلی دوست داشتیم و داریم ازدواج کنم که فعلا موکول شده به گذر زمان.آخه من ماهی آخرو هیچوقت پاک نمیکنم.
    ما با هم خاطرات خیلی قشنگی داشتیم یکی از خاطراتی که واقعا برام قشنگه اینه که بار دوم که میخواستم برم پیشش از اتوبوس که پیاده شدم با ماشینش منتظرم بود من با اینکه خودمم دلتنگش شده بودم ولی فقط با لبخند سلام کردم و وسایلمو دادم که بذار صندوق و رفتم توی ماشین نشستم و اتوبوس هم هنوز پشت سر ما داشت مسافر پیاده میکرد .نامزدم (ما محرم بودیم و با اینحال رعایت خیلی از موارد میشد) اومد توی ماشین نشست و منو چنان محکم بغل کرد حد نداشت و شروع کرد به بوسیدن سر وصورتم و جالب اینه که تمام مسافرها و راننده با چشمهای از حدقه در اومده داشتن نگاه میکردن .نامزدم هم یه دفعه بخودش اومد و چنان پاشو روی پدال گاز گذاشت که از معرکه در بریم که یادش رفته بود ترمز دستیو بخوابونه
    از همین جا میگم که خیلی دوسش دارم و هیچوقت فراموشش نمیکنم و منتظرش میمونم چون واقعا لحظات زیبایی برام آفرید.

  12. 13 کاربر از پست مفید پرناز تشکرکرده اند .

    پرناز (دوشنبه 02 بهمن 91)

  13. #127
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    سلام به همه دوستان:

    منم تا اقای مدیر تشریف بیارن مارو پررنگ کنند!! یک خاطره زیبا از خودمون بگم...



    دوستان من امسال عید خیلی خیلی زیبایی به لطف خداوند پشت سر گذاشتم و واقعا هر لحظه اون برای من خاطره انگیز شد ..هم خاطراتی که من برای همسرم ساختم هم اونایی که اون با عشق تمام برای من رقم زد..ولی یکی از زیباترین خاطراتی که خیلی توی ذهنم مونده و میون اون همه خاطره خوب برام هنوز تازه هست لحظه تحویل سال نو هست..:

    همه خانواده ما بیدار مونده بودیم و و منتظر تحویل سال بودیم..تمام عیدی ها رو دور تا دور هفت سین چیده بودیم و همه چیز داشت به لحظه تولد دوباره بهار نزدیک می شد..یادمه چیزی حدود 3 دقیقه به لحظه سال تحویل مانده بود ..من طبق معمول که موقع سال تحویل استرس دارم ایستاده بودم کنار هفت سین و همسرم هم روی مبل جلوی تلویزیون بود و هرکدام از اعضا خانواده هم کناری نشسته بودن...
    اصلا حواسم به اطرافم نبود و غرق دعا خوندن بودمو یکی یکی آرزوها و دعا هامو می گفتم...که دیدم همسرم صدام کرد..این اولین عیدی بود که ما باهم به عنوان همسر بودیم...و گفت سارا بیا بشین پهلوم..منم اصلا حواسم نبود گفتم نه عزیزم من عادت دارم موقع سال تحویل بایستم..!!!
    دیدم یک ان انگار برقی تو چشماش زد و گفت :اره هر سال مجرد بودی ولی الان متاهلی..!!
    در عرض صدم ثانیه حرفشو تحلیل کردم ودیدم عجب اشتباهی کردم و دیدم چقدر دوست دام این لحظات کنار اون بشینم.بی درنگ رفتم کنارش نشستم و اونم دستشو انداخت گردن من و با اون دستش دستمو تو دستش گرفت و من غرق چشمهای کسی شده بودم که همیشه عاشقش بودم...و توی اون لحظات اخر ما در حالی سالو تحویل کردیم که تنها به تیک تیک ساعت گوش می دادیم و غرق چشمهای هم بودیم و این طور بود که سال 90 برای من آغاز شد ..
    سالی که شروعش برام پر از رنگ های زیبای چشمان همسرم بود

    خدایا ممنونم...



  14. 22 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (دوشنبه 02 بهمن 91)

  15. #128
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    امسال واسه روز سیزده همه خونواده من مهمون ما بودن حدود سی و پنج نفری بودیم، خاله و دایی و...
    اما برعکس من روز دوازدهم شدیدا مریض شدم و تمام استخونام درد میکرد.اصلا نمیتونستم کارای فردامو انجام بدم فقط مقدمات سالاد و ژله رو فراهم کرده بودم و بس
    با قرص مسکنی که خورده بودم خوابم برده بود وقتی پاشدم از استرس داشتم خفه میشدم اما وقتی رفتم تو آشپزخونه دیدم شوهرم تمام تیکه های مرغو حسابی سرخشون کرده بود خیلی بهتر از من، کسی که تا حالا اصلا مرغ درست نکرده بود!!!! تا ساعت یک و نیم شب بیدار موند و کار آشپزیشو تموم کرد.
    باورتون نمیشه چقدر خوش رنگ و خوشمزه شده بود.جای همتون خالی. همه از دست پخت شوهرم تعریف میکردن و منم خوشحال بودم
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  16. 18 کاربر از پست مفید آفتاب همدرد تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (شنبه 28 بهمن 96), آفتاب همدرد (دوشنبه 02 بهمن 91)

  17. #129
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    مواقعی که مهمون زیاد داریم و منم می دونم که همسرم خسته میشه (چون عادت داره همه چی رو دستمال بکشه و تمیز کنه) یه فرصتی برا رفع خستگی میدیم ، قبل از سفره انداختن چند دقیقه ای میریم تو اتاق خواب - فرصتیه که یه قدری هماهنگیمون بیشتر میشه ، اگه نکته ای هست عنوانش می کنیم - و بعد از شکوندن قولنج ، همدیگه رو بغل می کنیم قبلا شونه های همسرمو ماساژ می دادم اما چند سالیه کمرشو ریز ریز میخارونم ، بقدری احساس خوبی بهش دست میده که میگه از ماساژدرمانی بهتره.
    اگه نخندین اسمش رو گذاشتیم " پشت خارون درمانی" :D

    خودمم تجربه کردم ، مواقعی که خیلی خسته باشم همسرم همین " پشت خارون درمانی" رو انجام میده ، از ماساژورهای شاندرمن تاثیرش بیشتره.

    با اینا خستگیمو درمیکنم



  18. 19 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (دوشنبه 02 بهمن 91), کلانتر جو (شنبه 28 بهمن 96)

  19. #130
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 23 تیر 91 [ 16:34]
    تاریخ عضویت
    1388-6-10
    نوشته ها
    39
    امتیاز
    2,754
    سطح
    32
    Points: 2,754, Level: 32
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    168

    تشکرشده 169 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    یادمه یه بار تو دوران نامزدی همسرم اومده بود دم خوابگاهمون دنبالم . وقتی اومدم بیرون و دیدمش کلی از نگاه کردن بهش - که اتفاقا اونروز از همه روزا خوشگلتر و خوشتیپتر شده بود - داشتم لذت میبردم که یهو باد اومد و گوشه کتش رفت عقب و دیدم تو جیب کتش یه شاخه گل سرخ قایم کرده که بهم بده . نمیدونید از دیدن این صحنه چقدر هوایی شدم یادمه تو دوران نامزدی و عقد هردفعه همو میدیدیم یه شاخه گل سرخ واسم میاورد.
    البته الانم میخره ها

  20. 14 کاربر از پست مفید parnaz تشکرکرده اند .

    parnaz (دوشنبه 02 بهمن 91)


 
صفحه 13 از 40 نخستنخست ... 3456789101112131415161718192021222333 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.