صداقت جان سلام .
شما هم حق دارید ولی باید به او هم حق دهید یک شب نمی توانید جان بیست و چند سال محبت رو بگیرید سعی نکن ارتباط او را با خانواده اش قطع کنی و یا خودت را سدی بین او و خانواده اش کنی چون مردها ذاتاً بچه هستند و یکی از خصایص بچه ها لج کردن است .
دوم : فرصت بده تا تو را خوب بشناسد و به تو اعتماد کند.
سوم: هیچوقت او را بین خودت و خانواده اش داور نکن تا قضاوت کند و یا هی از خانواده اش به او بد نگو بگذار او خود متوجه شود درست سخته ولی باید طوری در میان خانواده او باشی که بتوانی در هر طرف یعنی بین خواهر و مادرش و بقول خودت فامیل او چنان محترم بشوی که آنان خودشان به تو احترام بگذارند و هرچه بین آنها محبوبتر شوی شوهرت نیز به تو با محبت تر رفتار می کند حالا از هنر زنانه خود بهره مند شود و این امتیاز رو که در محل کار با هم هستید استفاده کن و پیش قدم شو اشکال ندارد از او عذرخواهی کن و برگرد سر زندگیت اشکال ندارد تو غرور بی جای خود را بشکن و حریم خانه ات را حفظ کن . من بجای خواهر بزرگتر ات از شما خواهش می کنم زندگی یک صحنه مبازره است ( اشتباه نکن یعنی برای حفظ احترام و محبت باید مبارزه کرد یعنی آن را حفظ کرد تا در برابر طوفان حوادث مراقب باشی نه با اطرافیان و یا شوهرت دائماٌ بجنگی ) برای هر مسئله کوچکی زندگی خود را رها نکن و نرو منزل پدرت درست آنجا خانه پردو ومادرت است ولی در آنجا شما مهمان هستی منزل تو جایی که به شما تعلق دارد و آرامش داری منزل خودت در کنار همسرت است. امیدوارم بتوانی از هنر ظریف زنانه خود بهره مند شوی و هر چه زودتر برگردی و کانون خانه ات را با گرمی محبت و وجودت گرم کنی.









علاقه مندی ها (Bookmarks)