ممنون سابینا
منم با داشتن بچه موافق نیستم ولی همونطور که روح بچه نیاز به محیط مساعد برای رشد داره، جسمش هم داره. من و شوهرم هردو سنمون بالاست.
یه مطلب دیگه هم هست و اون اینکه مادرشوهرم خیلی چند وقته مدام بچه بچه می کنه. شوهر من هم که قدرت تصمیم گیری نداره، خرش می کنن که بره از دهاتشون یه دختر بگیره که براش بچه بیاره!
ببینید من مدتها از شوهرم و خانوادش فاصله گرفتم و بهشون کاری نداشتم، ولی هیچ فایده ای نداشت!
بعدشم الان اونا دست از سرم برنمی دارند. مدام برای زندگیم تعیین تکلیف می کنند! هرچی دلاتر می شم بیشتر سواری می خوان!
دیروز که بعد یکسال خانواده ام اومده بودن خونمون، اینکارا چی بود می کرد؟!
اونقدر رو اعصابم راه رفت تا بالاخره صدام رو در اورد! هم خودش رو خراب کرد و هم منو!
چقدر حرص خوردم که بابا مرد باش. اینقدر نشین کنار دل زنا و حرفای خاله زنکی بزن و گوش کن. برو دنبال کار دوم، ادامه تحصیل یا هرچیز دیگه. اینقدر پای غیبت مادر و خواهرت نشین. تو الان سنی ازت گذشته و هیچی نداری.
بخدا دارایی شوهر من تو این دو سه سال زندگی مشترک بیشتر از تمام دارایی اش تو دوران طولانی مجردی اش بوده.
بابا جان اگه یه مقدار فکرشو بده به کار و تلاش بیشتر و زندگی مرفه تر، شاید خیلی از مشکلاتمون حل بشه!
فقط و فقط داره منو تحقیر می کنه و نمی دونه که خودش هم متعاقبا تحقیر می شه!








علاقه مندی ها (Bookmarks)