بچه ها میدونم سن من خیلی کمه اما بخدا دلم خیلی صافه. روز تولدم یه غصه تو دلم بود! همش به این فکر میکردم که چرا هیچکس تو خانوادم تولد منو تبریک حتی نمیگن.آخرین باری که تولد برام گرفته بودن من ابتدایی بودم!!! حالا دارم میرم سربازی.دقیقا ا19 اسفند داشتم تو سایت پر محتوای شما عزیزان مطالب رو میخوندم که یهو خواهرم گفت سینا بیا چایی بخور. برای همه چایی آورده بود. گفتم حوصله ندارم بیام دارم تو سایت مطلب میخونم. بیخیال ما شین بدون من چایی رو بزنین!
باورتون نمیشه وقتی بعد از اصرار پیاپی خانوادم از اتاقم اومدم بیرون کیک تولدم با شمع های روشنش جلو چشمم بود و حورا کشیدن بابام و خواهرم و مادرم!!!:
بخدا کلی حال کردم! خوشبختی یعنی همین بخدا.انقدرم به ازدواج و چیزای آیندم فکر نکنم بهتره.خدا رو شکر که خانوادم انقدر خوب شدن.
شاید بعضیاتون بدونین من چه مشکلاتی داشتم!!! تو تاپیک ها
از بچه های مهربون اینجا هم ممنونم که تولدمو تبریک گفتن.خیلی جالبه حتی روی کیک تولدم هم اسمم رو نوشته بودن! لینک عکسشو براتون میزارم حال کنید.البته عکسش با کیفیت نیس گوشیم ازون درپیت ها استخدایا شکرت
![]()
http://s29.aks98.com/files/20517268189691675581.jpg
------------------------------------------------------------------
فرشته مهربان تولدت مبارکواقعا یه فرشته ای
![]()










واقعا یه فرشته ای
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)