به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 39

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 24 اسفند 89 [ 13:38]
    تاریخ عضویت
    1389-12-23
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    1,609
    سطح
    23
    Points: 1,609, Level: 23
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 8 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شوهر من با چند تا دختر رابطه داره!

    نقل قول نوشته اصلی توسط خاموش
    سلام دوست عزیز
    به تالار همدردی خوش آمدی
    داستان زندگیت خیلی ناراحت کننده بود و بسیار متاثر شدم.
    همدردی من رو بپذیر

    فکر می کنم شما خیلی احساسی تصمیم می گیرین. سعی کن مقداری منطقی تر باشی. الان فکر کردن به خودکشی همون احساسیه که بهت گفت ازدواج کنی و بعدش پشیمون شدی. بهت گفت طلاق بگیری و مهرت رو ببخشی و بعد پشیمون شدی.
    پس مطمئن باش بابت این یکی تصمیمت هم پشیمون خواهی شد!



    نقل قول نوشته اصلی توسط ezdeham
    اما بعد مدتی دیدم بدون حمید نمیتونم زندگی کنم
    عزیزم می شه یه مقدار توضیح بدی که چرا نتونستی بدون حمید زندگی کنی؟

    نمیدونم چرا
    ولی من عاشق حمیدم
    با این که با دختر های دیگه دوسته ولی باز عاشقشم
    یک جورایی اصلا نمیتونم ازش جدا بشم

    سلام
    من چند مورد را فراموش کردم بگم
    پدر من بعد از اینکه من رفتم ، یک زن دیگر گرفت و مادرم را رها کرد
    الان مادر من انقدر بدبختی دارد و غصه میخورد که اگر من هم بروم پیشش دیگر دق میکند
    پدرم هم دیگر اصلا مرا نمیشناسد
    برادرم هم مثل پدرم
    ----------------------------------
    شوهرم میگه میره سر کار
    اما از سر کار به قول خودش جیم میزنه میره سر قرار
    و این میشه کار شوهرم
    ----------------------------------
    من آنقدر قسط و بدهکاری دارم که هیچ چیز نمیتوانم پس انداز کنم
    ----------------------------------
    من در نوشته هایم یک اشتباه کردم و نوشتم حمید هم همینطور مثل پدرم مرا پس میزند
    نه
    پس نمیزند
    فقط من احساسم اینه
    اگر میخواست پس بزند مرا از خانه بیرون میکرد و همین صیغه هم بهم میزد و نمیگفت تا بعد عید اگر تونستی با این موضوع دختر بازی من کنار بیای باهات دوباره ازدواج میکنم

    نقل قول نوشته اصلی توسط arix
    سلام ezdeham عزیز

    ما منتظریم که بیشتر بشنویم تا بهتر بتوانیم کمک کنیم.اگر به سوال زیر پاسخ دهید ممنون می شوم :


    چرا به نزد خانواده ی خود (یعنی پدر و مادرتان) باز نمی گردید؟آیا از این می ترسید که شما را قبول نکنند؟


    به نظر من پدر و مادرتان که یک عمر زحمت شما را کشیده اند بیشتر از این حق به گردن شما دارند.متاسفانه همان طور که می بینید حق با خانواده ی شما بوده و این آقا مناسب ازدواج با شما نبوده اند.در حقیقت این وسط تنها کسانی که خیر شما را می خواستند و نظر درستی داده بودند همان خانواده ی شما بودند.تصور کنید که اگر همان موقع به صحبت های خانواده تان گوش می دادید و این ازدواج را نمی کردید ....








    البته اینکه خانواده تان پشتتان را خالی کردند کار درستی نبوده.اما چرا از این منظر نگاه نمی کنید که همه در زندگیشان اشتباه می کنند.مثل من ، خود شما و ... .

    خانواده تان پشتتان را خالی کردند ، همسرتان هم پشتتان را خالی کرده.ولی میان این دو تفاوتی عمیق وجود دارد.خانواده تان خیر خواه شما بوده اند و کاری را کردند که فکر می کردند درسته (پس زدن شما را به دلیل عدم علم کافی نسبت به موضوع انجام می دهند و به عبارت دیگر پیش خودشان تصور می کنند این گونه به شما فشار می آورند تا راه درست را انتخاب کنید) ، ولی همسرتان ابدا این چنین فکر نمی کند.

    شما به دو جمله ای که خودتان نوشته اید و فاصله ی چندانی هم با هم ندارند دقت کنید :
    من زندگیمو دوست دارم و نمیخوام حمید رو از دست بدم
    حمید هم اینطوری میکنه
    الان دیگه به فکر خودکشیم

    اینکه نمی توانید بدون همسرتان زندگی کنید احتمالا به دلیل این است که فعلا در همه دنیا ، همسرتان تنها کسی است که شما دارید.انسان موجودی اجتماعی است و این نیاز طبیعی شماست که با یکنفر هم صحبت شوید و به او ابراز احساسات کنید و او نیز شما را دوست داشته باشد.منتها شخص مورد نظرتان را اشتباه انتخاب کرده اید.شما به جز همسرتان کسان دیگری را نیز در کنار خود دارید.مادرتان ! پدرتان و خویشاوندانتان.


    حالا هم دیر نشده.شما قسمت اعظم زندگیتان باقی مانده و کلی وقت دارید تا دوباره به زندگی خود سر و سامان دهید.اگر تلاش کنید روزی خواهید دید که به یکی از موفق ترین افراد تبدیل خواهید شد.

    کافی است به منزل برگردید و دست مادر و پدر خود را ببوسید.من مطمئنم هرگز خانواده تان شما را با یک دختر کوچک تنها نخواهند گذاشت.اگر این کار را به خاطر تمام زحماتی که خانواده تان در قبال شما انجام داده اند نمی کنید ، حداقل به خاطر خودتان و دخترتان این کار را انجام دهید.

    بزرگترین اشتباه ، تجربه را تجربه کردن است


    شما هنوز جوان هستید.انشاالله در آینده ای نه چندان دور همسری را خواهید یافت که قدر شما را بداند




    برای شما و دخترتان آرزوی خوشبختی می کنم

    ارادتمند

    ممنون که راهنمایی کردید
    اما من یک چیزی رو یادم رفت بگم

    پدر من بعد از اینکه من رفتم ، یک زن دیگر گرفت و مادرم را رها کرد
    الان مادر من انقدر بدبختی دارد و غصه میخورد که اگر من هم بروم پیشش دیگر دق میکند
    پدرم هم دیگر اصلا مرا نمیشناسد
    برادرم هم مثل پدرم


  2. 3 کاربر از پست مفید ezdeham تشکرکرده اند .

    ezdeham (سه شنبه 24 اسفند 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.