بازم سلام
برام جالب که 25 تا بازدید داشتم ولی کسی نظری نداده حتما حوصله خوندن نداشتید نصفه ول کردید رفتید.شایدم خوب واقعا نظری ندارید.احتمال اینم هست که نحوه نگارش من مشکل داشته نمیدونم.
ولی به هر حال من ادامه میدم
دیروز پدر ع... اومد با توپ پر هم اومد و گفت که به نظر من حق با پسرم هست و اگر منم جای پسرم بودم و زنم بهم محل نمیذاشت میرفتم سراغ یه زن دیگه
ببینید دیگه اون موقع چه حالی به من دست داد.گفتم خوب پس منم همین حق رو دارم؟گفت نه تو جامعه ما زن حق این کارهارو نداره ولی اسلام و شرع و.... به مرد این حق رو داده.به من گفت چون ایشون یک سال از شما بزرگتر هست شما همش نگرانی که یکی دیگه بیاد و ایشون رو از چنگ شما در بیاره.وایییییییی خدا همین الانم دارم حرص میخورم.البته این حرفهارو همیشه تکرار میکنه باباش حالا میفهمم که پدر و پسر چقدر شبیه هم هستند.
خلاصه سرتون رو دردر نمیارم که تو جمع 4 نفره ما(خودمون باباهامون)چه گذشت ولی من 2 تا شرط گذاشتم البته اسم شرط روش نذاشتم اسم راه کار روش گذاشتم.1-اینکه ایشون و من باید بریم مشاوره و از طریق مشاوره ببینیم میتونیم با هم زندگی کنیم یا نه.2-ایشون باید به یک سکسوتراپ مراجعه کنه تا رفتارهاشون برسی بشه که بیمارگونه هست یا طبیعی.
البته فکر نمیکردم که قبول کنه ولی بعد از تایید پدر خودشون و پدر من که میگفتند که خیلی کار خوبی هست ایشون هم قبول کردند.
امروز بعد از کمی تحقیق یک مرکز مشاوره پیدا کردم که برای همین امروز بهم وقت بده و حالا باید ساعت 5 بریم مشاوره تا ببینیم خدا چی میخواد.










علاقه مندی ها (Bookmarks)