سلام به همه دوستان و یاوران بی ریای همیشگی
الان که دارم این پست را مینویسم تقریبا 9 ساعت از زمان عقد من و همسر عزیزم میگذره و فردا قرار به امید خدا یک سر بریم شمال
میدونید هنوزم باورم نمیشه و هر لحظه که به همسرم نگاه میکنم بیشتر به تصمیمی که گرفتیم مطمئن میشم
راستی مثل اینکه کم کم داریم جای خودمونو تو دل خانواده طرف مقابل باز میکنیم
من که خیلی سعیمو میکنم
فقط نمیدونم چرا یک ترس خفیف ته دلم دارم
من دارم تمام سعیمو میکنم تا همسرمو خوشبخت وخوشحال کنم برامون دعا کنید
نمیدونم چرا خوابم نمیبره میترسم از خوشحالی زیاد ذوق مرگ بشم![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)