
نوشته اصلی توسط
sayeh44
اگه اخر اون عشقی که من داشتم اونجوری نبود تا اخر عمرم به پای این عشق با جون و دل میموندم،باورت نمیشه میپرستیدمش،بعضی اوقات احساس گناه میکردم چون کنار خدای خودم قرارش داده بودم،شما به اون درداتون و غصه هاتون نمیگید،اما اون با دردا و غصه های دروغش من میچزوند،با همه اون عذابا دوسش داشتم،هنوزم تمام وجودم لبریز اون عشق،اما دارم یادش از زنگیم دور میکنم،شما راه برای خوب شدن دارید،در حالیکه اون گفت نداره،اما من با تمام وجودم به پاش موندم.
میخوام 1توصیه بهت بکنم،اگه میدونی باید جدا شی حرفش نزن عمل کن با حرف فقط کشش میدی وعذاب میکشین من نمیدونم تو چی میکشی وقتی میگی جدا شین اما میدونم 1 دختر چی میکشه، اگرم نمیخواین جدا شین که بازم نباید حرفش بزنین.
در ضمن گفتین 6ماه شناخت،6ماه زمان طولانی نیس،در ضمن به اینم فکر کنین که اون دختر خیلی جوونه وبیش از شما تحت تاثیر احساسات شما عاقل ترین بشینید فقط و فقط یکبار تصمیم بگیرید و عمل کنید،براتون ارزوی بهترین هارو دارم
علاقه مندی ها (Bookmarks)