من هرچی که بهش می گفتم به خانوادت نگو می گفت . حتی ریز ترین چیزارو .
اما من اولا به خانوادم نمی گفتم تا اینکه دیدم اونجوری اذیت میشم . منم گفتم .
موقعی هم که سرکوچمون اومده بود روزی که دعوا شد یه سره با پدرش در تماس بود کلا گزارش میداد که اومده چیکار کرده .
واقعا نمیدونم چی میشه خانوادم که می خوان مهرم رو اجرا بزارن میگن دیگه بدرد نمیخوره . اما من گفتم فعلا نه.
میگن اونم اخلاق باباشو داره . بری سر خونه و زندگی حتما کتکت می زنه .
هرچی خدا صلاح بدونه
یه وقتایی یاد آرزوهامون برنامه هایی که داشتیم میفتم گریه میکنم که چرا همه چی خراب شد .
یه وقتایی هم یاد سرکوفتاش یاد زرنگ بازی هاش میفتم دلم می خواد بندازمش زندان آب خنک بخوره.
الان نمیدونم تو دلش چی میگذره کاش می شد فهمید .
بعضیام میگن اون سیر شده داره این کارارو میکنه می خواد خودت جدا شی .









علاقه مندی ها (Bookmarks)