سلام الناز جان
عزیز من نشین بگو من نظراتمو به مادرم می گم اما بی فایده است .. وقتی هدف معینی داری بدون اینو که تلاشت جواب می ده و هیچ چیزی تو این دنیا بی فایده نیست ...
شما مشکلتون اینه که اون افرادی که می آن خواستگاریتون چون از سمت پدر مادرتون تایید شده اند به این معنا ست که اونها هم عین پدر مادرتون فکر می کنن ؟ درصورتی که نباید اینطوری فکر کنی.. چون وقتی با اون آقا صحبت می کنی نظراتتو کامل بهش بگو برات مهم نباشه که اگه واقعا عقایدمو بگم و اون مد نظرش نباشه و بره یعنی این که اون جواب رد بده و دیگه نیان یعنی من یه کمبودی دارم .. نه گلم اینطوری نیست .. اگرم همچین اتفاقی بیوفته باید خوشحال باشی و بدونی که با تمام جراتت تونستی عقایدتو به یک نفر بگیو اون آدمم باید با یکی عین خودش ( طرز فکرش ) زندگی کنه و چقدر خوبه که تو این قدرت بیانو داریو می تونی قبل از اتفاق افتادن هر پیامد بدی جلوشو بگیریو انتخاب درستی کنی ..
ببین عزیزمن هرچقدر تو بخوای سختترش بگیری برات سخت می شه .. و با این طرز فکرم برای ازدواج جلو نرو که با ازدواج به چیزای که الان محدودشون بودی برسی شما اونقدر چیزای دیگه ( آزادی های دیگه ای ) داشتی که می تونسته جای اون محدودیتارو بگیره عین همین دانشگاه رفتن ..
واقعا باورتون شاید نشه یکی از دوستانم مادر خودش مهندسی خونده اما دخترشونو تا دیپلم اجازه درس خوندن دادن و گفتن محیط دانشگاه خوب نیست ولی باهوش ترین بچه ی کلاسمون بود ...
پس ببین آزادی هات کم نبوده اونقدر اعتماد به نفستو بالا ببر که اگرم محدودیتی هست با یه رفتار محکم بتونی اونو از میون برداری .. شاید بگی حرف .. اما کسی که خودش هم بخواد تو همون محدودیت ها باشه کاری از پیش نمی بره .. پس تصمیمتو بگیر ببین واقعا چی می خوای من گفتم سعی کن در مقابلشون نباش با سیاست حرفاتو بزن ...
فردا هم شما با اون آقا حرف می زنی پس هیچ ترسی به خودت راه نده اگه حرفامو بزنمو بره مامان سرزنشم می کنه .. سرزنش الان مامان می ارزه به چیزی که نباید می شده
شایدم اون آقا دیدگاهش با خانوادش متفاوت باشه و فقط از روی احترام عین شما مراعات می کنه شما می تونی راجب این موضوعا باهاشون حرف بزنی
این موضوعاتم مشکل نیستن گلم همشون یکسری مساله هستن که با فکر و درایتی که داری می تونی به کمک خدا بهترین انتخابو کنی ..
راجب اون آقا که خودش بهتون پیشنهاد دادو متوجهه نشدم .
راجب اون دوست هم گفتم اگه می بینی که نظراتت متفاوته مثلا این فقط مثاله ها .. راجب همون شلوار لی پوشیدن بگو تو اون زمان یکی از دوستام برام جالب بود چون می امد دانشگاه اونجا شلوار لی می پوشید و وقتی هم می رفت لباسشو تغییر می داد بگو من ندارم این مدلی اگرم بخوام کارییو کنم دوست دارم دزدکی و یواشکی نباشه واقعا مامان دلم به حالش سوخت که اینقدر از مامانش دوره ..) این فقط مثال بودا راجب خواستگاراتم می شه ..
البته انتظار نداشته باش یکدفعه جواب بده باید صبورم باشیو رابطتو با مادرت صمیمیتر کنی با آرامش نظراتتو بگی ..
فعلا








علاقه مندی ها (Bookmarks)