الان پدرم زنگ زد، تازه رسیدن خونه، گفتم که امید مرخص شد و اومدیم اینجا، گفت وقتی امید بیدار شد خبرش کنم بیاد دنبالمون، منم گفتم اجازه بده از امید بپرسم که کجا راحت تره و بهشون خبر می دم، اونم قبول کرد، البته الان بیشتر دوست دارم خونه خودمون باشم، اما حداقلش اینجا به چیزای بی خود فکر نمی کنم و گریه نمی کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)