به نام خدا
سلام امروز روز 4که وقتی از خواب بیدار میشم همسر عزیزم و نمیبینم
خب حتما میدونید خیلی بیقرارتر شدم روز اول خوب بود اما بعد از ظهر رفتم نت ای دی مو باز کردم دیدم اونم ان لاین تا رو اسمش کلیک کردم اون کادر لعنتی اومد که دلمو به شور انداخت دوباره اما باز به خودم گفتم نه چطور میتونی به همین زودی دوباره شک کنی اما در واقع شک نکردم ترسیدم تا 5دقیقه گذشت فوری یادم رفت چون میدونستم بی خودی دل شوره گرفتم
پس تا امروز خدا رو شکر شکی نبوده البته نه فکر کنید هر لحظه بهم زنگ میزنه
اصلا نمیدونم این مردا (مرد خودم)چرا اینجورین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تا وقتی پیشم بود اینقدر صادقانه محبت میکرد که من نمیدونستم واسه قدر دانی ازش چه کار کنم تا پاشو از در خونه گذاشت بیرون انگار بیگانه شد روز اول هیچ زنگی نزد البته دروغ نگم زنگ زد گفت رسیدم همین بود
روز دوم زنگ نزد اما من زنگ زدم نمیدونید چطور خشک باهام حرف زد پشت تلفن رفتم تو خودم که چرا اینجوری صحبت میکنه,بهش گفتم با مادر شوهرم میایم اونجا چند روز دیگه البته با کلی ذوق اما بدجوری زد تو ذوقم گفقت خب هنوز معلوم نیست که اون اتفاقی قرار بیفته بیفته که شما بیاین اینجا بدجوری بهم برخورد تازه اقای مهربونم قهر کرد منم گوشی و قطع کردم برخلاف میلم بهش اس دادم که منو ببخش باهات بد حرف زدم درصورتیکه اطمینان داشتم حرف زدن من مشکلی نداشته اگه کمی هم نیش و کنایه دار شد به خاطر حرف زدن خودش بود خب تموم این دوروز بعد از کلی گله گی کردن که چرا زنگ نمیزنی دلم برات تنگ میشه و....دلش سوخت و از صبح تا شب فقط یه بار زنگ زد البته دیشب اخر شب بهش گفتم بهم زنگ بزن زد جوری باهام حرف زد من فکر کردم کسی کنارش هست راحت نیست پرسیدم گفت نه راحتم پشیمون شدم از گفتم,و اگه من اس نمیدادم به زور یه اس میداد چه کار میکنی؟تو رو خدا شما بگین این عذاب اور نیست؟خب یا زنگی زنگ یا رومی روم چرا اینجوری صحبت میکنه؟اگه نمیخواد صحبت کنه چرا وقتی هست کلی محبت میکنه؟البته اینجا یه خدا رو شکر به خدا بدهکارم خدا جون ناشکری نمیکنم شکرت دوسش دارم اما چرا از وقتی رفته اینجوری شده؟خب من دوباره باورش کردم مطمئنم باورش کردم چون اولا سپردم به خدا دوما میدونم اگه بهم زنگ نزنه یعنی کار داره دیگه افکارم خطا نمیره خدارو شکر اما میخوام زیاد زنگ بزنه
خب اینم از این چند روز اما واقعا ادم دلش میگیره نه؟