ز خود کوچاندی ام مرغ مهاجر ساختی از من
زمینی سبز بودم دشت بایر ساختی از من
تمام عمر چون دریای قطبی منجمد بودم
مرا تبخیر کردی ، ابر عابر ساختی از من
به استحکام ایمانم ملائک رشک می بردند
شکستی قبله گاهم را و کافر ساختی از من
مرا در خلق هر مضمون به چشمان تو دینی هست
چرا منکر شوم این را؟ تو شاعر ساختی از من
شبیه روح سرگردان به سویت باز می گردم
خودت را بی سبب آسوده خاطر ساختی از من
(مهدی عابدی)







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)