بهم گفت چرا به همكارات سپردي جواب تلفنمو ندي . گفتم نه . من اصلا اين چند روز همش دانشگاه بودم . چند بار اومدم سر زدم . واقعا هم همين بود بيشتر دانشگاه بودم . گفت يعني منشيتون بهت نگفت زنگ زدم گفتم چرا ولي منم بهش گفتم باهات حرف زدم . مگه آخرين بار نگفتي ديگه حرفي نداري و موبايلتم خاموش مي كني . خب چه كاره ديگه اي داشتي . امروزم خواهرم بهم گفت كار مهم داري دوباره تلفنمو روشن كردم .
گفت يعني مامانتينا زنگ نمي زدن ببينن كجايي موبايلتو خاموش كردي پس چجوري ازت خبر مي گرفتن . گفتم من هر شب خونه اونا مي رم بهم زنگ نمي زنن . بهشون هم گفتم موبايلم خاموشه . زنگ نمي زنن . گفت خونه ام زنگ زدم گوشي رو برنداشتي كجا بودي ؟ گفتم خونه مادرم كجا قرار بود باشم . همش دنبال يه بهانه است . مي خواد يه بهانه جديد گير بياره .
خانم سرفراز
من دوست داشتم بيشتر صبر كنم ولي مي بينين كه تهش چي مي شه . بدتر شك مي كنه . همش مي خواد زودتر تكليفش مشخص شه . آروم نمي گيره دلش . مي دونم تقصير خودشم نيست به نظر اون همه چي تمومه و مي خواد بره سر زندگي جديدش . اما اين منم كه نمي تونم با اين قضيه كنار بيام . من كاملا اونو درك مي كنم ولي اون نمي تونه منو درك كنه . منم دوست ندارم تو اين وضعيت باشه ولي چيكار كنم دارم با چنگ و دندون مي جنگم واسه زندگيم .









علاقه مندی ها (Bookmarks)