به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 18 از 26 نخستنخست ... 891011121314151617181920212223242526 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 171 تا 180 , از مجموع 257

موضوع: خیلی تنهام

  1. #171
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: خیلی تنهام

    روزن سلام


    اين اتفاق ابدا غير طبيعي نيست و كاملا قابل درك است .

    از به قول تو لال شدنت .............تا تصميم اميد . همه و همه طبيعي است . و تا الان تصميم اميد، نشان مي ده كه با سربلندي از اولين مرحله عبور كرده ايد .

    دوست اميد ، مرد با درايتي است كه خوب تشخيص داد در اين شرايط نبايد تلفني با هم صحبت كنيد و بايد تابوي ترس از روبه رو شدن با هم و با واقعيت شكسته بشه .

    مراحل بعدي هم اگر درايت پشتش باشه به همين قشنگي و خوبي پشت سر مي گذاريد . به او فرصت بده به خودت هم فرصت بده



    نگران نباش. اميد هم ترا دوست داره . اما بايد حمايت بشه تامبادا در مراحل خشم و تنفري كه از خودش پيدا مي كنه تصميم غير عاقلانه اي بگيرد.

    بهش فرصت بده تا اميد هم با خودش روبه رو بشه و سنگهاي خودش را با خودش وا بكنه.

    اما باز يك پيشنهاد

    در عين حال كه تصميم داريد از هم جدا زندگي كنيد مشاوره را فراموش نكنيد . اين كار خيلي به هر دو شما عزيزان كمك مي كنه.

    در ضمن روزن جان

    اينقدر خودت را سرزنش نكن و فكر نكن كه اشتباه كرده اي . يك مسئله اي اتفاق افتاده تو در حالت شوك واكنش هايي داشته اي كه كاملا قابل درك است . و البته همين طور اميد .

    هر دو شما خوب هستيد . تنها بايد به خودتان فرصت بدهيد تا از اين بحران و شوك خارج شويد . اولين گام فوق العاده بود.
    نگران نباش اميد خيلي زودتر از آنچه فكرش را بكني به خانه و آغوش تو بر مي گردد .

    او هم بايد با حس " من بد" خودش كنار بيايد . ضمن اينكه او الان در پاره اي مواقع بسيار نسبت به خودش نامهربان تر از تو عمل و فكر و احساس مي كند به اين دليل كه خودش را مقصر مي داند .

    تو بسيار قوي عمل كرده اي . آفرين عزيزم .

  2. 20 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (شنبه 21 اسفند 89), khaleghezey (پنجشنبه 15 خرداد 93)

  3. #172
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 تیر 90 [ 15:16]
    تاریخ عضویت
    1387-6-09
    نوشته ها
    320
    امتیاز
    7,275
    سطح
    56
    Points: 7,275, Level: 56
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    627

    تشکرشده 673 در 178 پست

    Rep Power
    50
    Array

    RE: خیلی تنهام

    من دیگه دوست ندارم برگردم خونه، الان دیگه توی اون خونه جای خالی امید رو هم باید ببینم. امیدوارم زودتر تصمیمش رو بگیره.
    هیچوقت از مشاوره های بیرون خوشم نمی اومد، چون احساس می کنم همشون یه سری حرف تحویلت می دن که هر کس دیگه ای هم میتونه بزنه احساس می کنم نمی تونن بفهمن که من چه حالی دارم و از روشهاشون خوشم نمی یاد..
    کتابهای نویسنده ای که معرفی کردین رو خوندم، اما دلتنگی به همه چیز غلبه می کنه یا من خیلی ضعیفم و نمی تونم خودم رو سرپا نگه دارم

  4. 11 کاربر از پست مفید روزن تشکرکرده اند .

    khaleghezey (پنجشنبه 15 خرداد 93), روزن (پنجشنبه 08 اردیبهشت 90)

  5. #173
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: خیلی تنهام


    خدا را شكر كه كتاب را خوانده بودي .

    عزيزم از هر چيزي كه مي خوانيم بايد اطلاعات خود را بالا ببريم و به وقتش هم از دانسته هايمان استفاده كنيم .

    تو نه ضعيف هستي و نه ناتوان .

    وقتي بداني و باور داشته باشي كه پسرت يكي از استادان بسياري است كه بر زمين نازل شد و ماموريت گرفت تا حامل پيام و درس براي مردم زمين و اطرافيانش باشد حقا بايد به وجودش مباهات كني .

    روحي چنين والي .

    و همينطور به وجود خودت كه افتخار داشتي تا در اين سير زندگي ، مادر اين استاد باشي .

    اين يك پديد ه ي ساده نيست و ساده از آن نگذر . خواهش مي كنم به واقع به حكمت آفرينش زلفت را گره بزن و بيشتر به معنا بپرداز .مخصوصا در اين لحظاتي كه بزرگي تو و همسرت و....بايد به اثبات برسد و درسهاي خودتان را در اين سير زندگي پاس كنيد .

    اين شرايط ، شرايط رشد و بلوغ كمال تو و اميد و....... است و حتي ما دوستان همدردي و خيلي شگفت انگيز حتي اگر توام با دردي عميق باشد .

    مي دانم دلتنگ مي شوي و .............اما يقين داشته باش كه آرمان شاهد و ناظر است . فرزند تو جريان دارد . هست . به بودنش باور داشته باش .به شكلي ديگر و در جا و حالتي ديگر .


    عزيزم دلت را سكوي پرش روحت كن . اين فرصت را به خودت بده .

  6. 13 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (چهارشنبه 27 بهمن 89), khaleghezey (پنجشنبه 15 خرداد 93)

  7. #174
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 24 خرداد 00 [ 00:30]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    محل سکونت
    سنندج
    نوشته ها
    2,799
    امتیاز
    71,961
    سطح
    100
    Points: 71,961, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran50000 Experience PointsSocialTagger First Class
    تشکرها
    9,001

    تشکرشده 10,164 در 2,192 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خیلی تنهام

    سلام
    روزن عزیز از این خبر و جریانهای پیش آمده متأثر شدم، آره سخته،ولی تو واقعا" صبور و مقاوم هستی. تو سخت تر از اونچه پیش آمده هستی،
    در این گونه اتفاقات زندگی است که باید خود را محک زد و تا آنجا که توان داری خودت را نادیده نگیری و همچنین همسرت را،و با آرام کردن خودت سعی در گرفتن تصمیمهای درست .نگران این نباش که مبادا همسرت از زندگیت دور شود،من هم قبول دارم او به یه مدت تنهایی نیاز دارد؛تا دوباره خودش را پیدا کند،اما قبول کن به وجود تو و حمایت تو نیاز دارد.

    من به قوی بودن تو ایمان دارم.
    ما رو همدرد و همراه خودت بدان،مثل همیشه.

    زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست... امتحان ریشه هاست
    __________________________
    روزن عزیز شاید پیشنهاد خوبی نباشه اما مطمئنم پشیمان نمیشوی
    کتاب : انسان در جستجوی معنا
    دکتر ویکتور فرانکل
    قطعا" نتیجه میگیری؛اما ناگفته نماند همه چیز به نحوه نگرش خودت بستگی دارد،اینکه بخواهی

  8. 16 کاربر از پست مفید keyvan تشکرکرده اند .

    keyvan (چهارشنبه 27 بهمن 89), khaleghezey (پنجشنبه 15 خرداد 93)

  9. #175
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 06 تیر 02 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1389-10-26
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    10,730
    سطح
    68
    Points: 10,730, Level: 68
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 50.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    197

    تشکرشده 342 در 91 پست

    Rep Power
    34
    Array

    RE: خیلی تنهام

    سلام
    تسلیت میگم
    گاهی خدا از آدم امتحانهای سختی میگیره
    اما با چیزایی که از زندگیتون نوشتین اینهمه صبر و گذشت، با توکل بر خدا از پس این هم برمیاین
    صبر...

  10. 11 کاربر از پست مفید محمد89 تشکرکرده اند .

    محمد89 (دوشنبه 09 اسفند 89)

  11. #176
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 26 آبان 94 [ 22:44]
    تاریخ عضویت
    1389-7-11
    نوشته ها
    153
    امتیاز
    4,871
    سطح
    44
    Points: 4,871, Level: 44
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    803

    تشکرشده 795 در 162 پست

    Rep Power
    31
    Array

    RE: خیلی تنهام

    خانم روزن
    چند روزیه تاپیکتون رو می خونم،چند بار از خودم پرسیدم اگر که من جای شما بودم چقدر سخت بود، وقتی دلتنگی به آدم فشار می یاره هیچی آرومت نمی کنه ولی بالاخره باید کاری کرد...
    هر چند دلتنگشید ولی، مگه هر مادری بهترین ها رو برای فرزندش نمی خواد...می تونید حس کنید الان آرمان چقدر جاش خوبه و چقدر آرومه...
    خوش به حال آرمان...
    هرچند سخته ساختن دوباره ولی دلم می خواد،از خدا می خوام،شما و همسرتون دوباره بسازید از نو...
    آرمان هم همین رو می خواد پس خوشحالش کنید...

  12. 10 کاربر از پست مفید raha تشکرکرده اند .

    khaleghezey (پنجشنبه 15 خرداد 93), raha (شنبه 30 بهمن 89)

  13. #177
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: خیلی تنهام

    سلام:

    روزن عزیزم..محکم باش..باز هم درهای شادی به روی شما و آقا امید باز میشه ..
    توکل به خدا رو در این شرایط سخت از یاد نبر..
    من می دونم و به شما ایمان دارم چون شما در کل زندگی خودتون مسیر سختی رو طی کردید و موفق شدید..عشق شما و آقا امید به هم ستودنی ست ..به هم فرصت دهید...
    رفتارهای شما جزئی از واکنش طبیعی شما به واقعه بوده پس عزیزم همان طور که آنی جان گفتن خودتو مقصر ندون جتی همسرتو..نمی خوام از نظر پزشکی قضیه فوت آرمانو براتون نوضیح بدم ولی عزیزم همسرت اصلا و ابدا مقصر نیست..اصلا و ابدا و البته خودت هم متوجه شدی...ولی در پزشکی حتی اگر همسرت به موقع هم می آورد بچه رو شاید هیچ چیز معلوم نبود و متوجه نمی شدید البته شاید..چون کودکان متفاوت از بزرگترها هستند..اینها رو گفتم که بهت بگم به هیچ عنوان کسی مقصر نیست امتحان خداوند بوده..
    پشت هم رو خالی نکنید و به همه عشقتون ثابت کنید..ثابت کنید :


    از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
    یادگاری که در این گنبد دوار بماند..


    ما کنارت هستیم عزیزم...

  14. 14 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    khaleghezey (پنجشنبه 15 خرداد 93), سارا بانو (دوشنبه 09 اسفند 89)

  15. #178
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1389-4-01
    نوشته ها
    697
    امتیاز
    4,956
    سطح
    45
    Points: 4,956, Level: 45
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,162

    تشکرشده 2,174 در 573 پست

    Rep Power
    86
    Array

    RE: خیلی تنهام

    سلام روزن عزیز
    تایپیکت و با اشک چشم خوندم از اون موقعی که با سختی ازدواج کردید و حالا که به اینجا رسیدی.
    چیکار کردی با بچه های تالار دختر خوب؟ همه رو به گریه انداختی.
    من تا حالا فکر می کردم داغ پدر و مادر خیلی سخته که من متاسفانه تو سن نه چندان زیاد هر دو رو گذروندم. اما الان می بینم این داغ خیلی سخت تره . منم یه مادرم و کاملا درکت می کنم. من حتی نمی تونم تصورش و بکنم چه برسه به تو که این مرحله رو گذروندی. جز اینکه از خدا برات صبر بخوام چیز دیگه ای نمی تونم بگم.
    واقعا باید صبر و از شما یاد گرفت.
    جایی می خوندم انسان از موم نرم تر و از سنگ خارا سخت تراست
    . واقعا نمونه ای این حرف و می شه اینجا دید. از بدترین بدیها که در حقمون شده می گذریم و درمقابل مصیبتهای وحشتناک صبر می کنیم.
    من در وجود شما چیزی می بنیم که شاید خودت از اون بی خبری .
    زندگی با تمام شیرینیهاش داره بهت چشمک می زنه. باید یه علی بگی و بلند شی. تا مادامی که بشینی و غصه بخوری زندگی هم روی سختش و نشونت می ده.
    الان خیلی نمی تونم برات بنویسم چون حال خودم خیلی بده به خاطر داستان تو.
    اما می دونم که امیدت بر می گرده . او فقط به این تنهایی نیاز داشت و بیشتر از او شما به این تنهایی نیاز داری. تا بدونی بعد از ارمان کوچولوت امید همه امیدته. پس باید نگهش داری.
    رفته ها رو با هیچ روشی نمی شه برگردوند. اما مانده ها رو باید دو دستی نگه داشت.
    بازم میام. دوستت دارم

  16. 10 کاربر از پست مفید sisili تشکرکرده اند .

    khaleghezey (پنجشنبه 15 خرداد 93), sisili (شنبه 30 بهمن 89)

  17. #179
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 اسفند 90 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1387-7-21
    نوشته ها
    1,027
    امتیاز
    8,463
    سطح
    62
    Points: 8,463, Level: 62
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    4,165

    تشکرشده 4,222 در 1,018 پست

    Rep Power
    121
    Array

    RE: خیلی تنهام

    نقل قول نوشته اصلی توسط ani

    خدا را شكر كه كتاب را خوانده بودي .

    عزيزم از هر چيزي كه مي خوانيم بايد اطلاعات خود را بالا ببريم و به وقتش هم از دانسته هايمان استفاده كنيم .

    تو نه ضعيف هستي و نه ناتوان .

    وقتي بداني و باور داشته باشي كه پسرت يكي از استادان بسياري است كه بر زمين نازل شد و ماموريت گرفت تا حامل پيام و درس براي مردم زمين و اطرافيانش باشد حقا بايد به وجودش مباهات كني .

    روحي چنين والي .

    و همينطور به وجود خودت كه افتخار داشتي تا در اين سير زندگي ، مادر اين استاد باشي .

    اين يك پديد ه ي ساده نيست و ساده از آن نگذر . خواهش مي كنم به واقع به حكمت آفرينش زلفت را گره بزن و بيشتر به معنا بپرداز .مخصوصا در اين لحظاتي كه بزرگي تو و همسرت و....بايد به اثبات برسد و درسهاي خودتان را در اين سير زندگي پاس كنيد .

    اين شرايط ، شرايط رشد و بلوغ كمال تو و اميد و....... است و حتي ما دوستان همدردي و خيلي شگفت انگيز حتي اگر توام با دردي عميق باشد .

    مي دانم دلتنگ مي شوي و .............اما يقين داشته باش كه آرمان شاهد و ناظر است . فرزند تو جريان دارد . هست . به بودنش باور داشته باش .به شكلي ديگر و در جا و حالتي ديگر .


    عزيزم دلت را سكوي پرش روحت كن . اين فرصت را به خودت بده .
    سلام روزن عزیزم
    این پست انی رو باید با طلا نوشت ، به واقع که همینه
    شاید فکر کنی ما درکت نمی کنیم ،یا خیلی راحت حکم و نظر میدیم ، ولی باور کن ما نیز غمگینیم ، با اینکه هیچوقت از نزدیک تو را ندیده ام ، ولی واقعا در مورد این حادثه ، هم حسی عجیبی رو باهات احساس می کنم

    اتفاقا الان تو و امید بهتره یه زمانی رو به خودتون مهلت بدین تا با خودتون کنار بیاین ، شما هر دوتون از این جریان اسیب دیده این ،چه بسا امید آسیب بیشتری دیده باشه چ.ن هم به نوعی خودش رو مقصر می دونه و هم یه پدر هست که شاید غرور مردونه اش خیلی اجازه برون گرایی بهش نده

    اینکه امید ازت خواسته یه مدت دور از هم باشین ، به هیچ وجه معنی جدایی رو نمی ده ، شاید این بهونه ای باشه به گذشته های شیرینی که با همدیگه ساختین بیشتر فکر بکنین

    و دوباره با عزمی جزمتر بلند بیشن و دست در دست هم زندگی تازه ای رو باهم از سر بگیرین ، اینطور نیست که بعدا یاد آرمان رو فراموش کنی ، ولی خواهی فهمید که عشقت به آرمان کوچولو خیلی عمیق تر از انست که با رفتن فیزیکیش ، فکر کنی اون واقعا رفته ، اون همیشه تو قلب و روحت جاریست ، مطمئن باش اون جاش راحت و امن هست ، تنها نگرانیش از بابت مامان نازشه ،

    روزن عزیزم آرمان همیشه زنده است ، همیشه


  18. 11 کاربر از پست مفید gole maryam تشکرکرده اند .

    gole maryam (شنبه 30 بهمن 89), khaleghezey (پنجشنبه 15 خرداد 93)

  19. #180
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 04 بهمن 91 [ 14:15]
    تاریخ عضویت
    1389-9-28
    نوشته ها
    662
    امتیاز
    4,847
    سطح
    44
    Points: 4,847, Level: 44
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,967

    تشکرشده 1,971 در 570 پست

    Rep Power
    82
    Array

    RE: خیلی تنهام

    سلام

    روزن عزیزم من افتخار آشنایی با تو رو نداشتم اما حالا که همه دوستان همدردی یک صدا میگن" تو محکم هستی و مقاوم و خودساخته و ...پس باور میکنم که هستی...

    عزیزم چیزی نمیتونم بگم جز اینکه : به خدا احساس خجالت و شرمندگی میکنم از اینکه درگیر غم
    خودم ( مرگ پدرم) بودم و غم تو رو ندیدم.عذرخواهی منو بپذیر و منو هم در کنار خودت بدون


    آخه عزیزم عنوان تاپیک اصلا همچین موضوعی رو منتقل نمیکنه و من اصلا فکر نمیکردم موضوع به این مهمی تو این تاپیک باشه.

    اما حالا هرچند دیر شده با تاخیر و با عذرخواهی و شرمندگی بسیار، عروج ملکوتی فرزند عزیزتون رو به خودت و شوهرت صمیمانه و از ته دل تسلیت میگم و برای اون طفل پاک و معصوم بهشت برین و برای شما و همسرت و خونواده هاتون از خداوند صبور و صابر صبر جمیل مسئلت دارم.

    روزن جان!
    با اینکه مادر نیستم اما درکت میکنم چون بچه ها رو خیلی دوست دارم و میتونم بفهمم چه حالی داری، خدا به هردوتون صبر بده...

    عزیزم مطمئن باش به اینکه پسرت توی بهتش جای داره و اگه به این باور برسی دیگه از دوریش ناراحت نیستی.

    (اول اینکه )در عین سختیش راضی باش به رضای خداوند...عزیزم فقط خداست که زنده ابدی و ازلیست و جز خدا هیچکس زندگی دائمی نداره.

    تو از دست رفتن پسرتون دنبال مقصر نگردید چون خواست خدا در هر صورت اتفاق می افتاد! ممکن بود پیش تو این اتفاق می افتاد و جای تو وشوهرت عوض میشد! اونوقت تو چه حالی داشتی ؟

    حق دارید ناراحت باشید و کسی شما رو از این کار منع نمیکنه چون حق طبیعی شماست اما در عین حال باید زندگی کنید چون در هر صورت زمان میگذره و زندگی جریان داره.

    شما هنوز جوان هستید و فرصتهای بیشماری دارید تا به وقت مناسبش باز هم طعم ماد رو پدر شدن رو بچشید پس امیدتون رو از دست ندید که نا امیدی گناهه!

    تو و شوهرت باید همدیگرو درک کنید چون موقعیت تون یکسانه و هردو فرزند از دست داده اید نه فقط تو .بنابراین برای برگشتن به حالت طبیعی تون هرکاری کیتونید بکنید حتی اگه شده با یه مدت کوتاه دور از هم بودن.

    تو از جنس زن هستی و راحت میتونی احساساتت رو بروز بدی و گریه کنی و حرف بزنی و سبک بشی اما یه مرد اینطور نیست.یه مرد وقتی غصه داره و مشکلی داره سکوت میکنه و حرفی ازش نمیزنه و دوست داره کسی هم سکوتش رو نشکنه .حالا ببین مرگ فرزند با یه مرد که نمیتونه احساسش رو بروز بده و داد بزنه و گریه
    کنه چه میکنه ؟؟؟

    شوهرت الان خودشو مقصر میدونه و عذاب وجدان داره حتی اگه تو چیزی بهش نگی و بروز ندی که ازش دلخوری و فکر میکنم پیشنهاد جدا بودن از هم برای مدتی هم به این دلیل هست که میخواد تو بیشتر فکر کنی و اگه میخوای باهاش بمونی با فکر و از ته دل بمونی نه تحت تاثیر احساسات!

    هردو از این فرصت کوتاه استفاده کنید و سعی کنید واقع بین باشید ....مرگ عزیزان خیلی سخته و من خودم دارم ازش رنحج میبرم
    اما عزیز دلم فرزند شما اگه شما دوتا در کنار هم نبودید که از اول وجود نداشت!

    به پدر فرزندت محبت کن و باور کن که راضی به مرگش نبوده و این تنها دست تقدیره که به این شکل عمل کرده...

    و در آخر کار خیلی خوبی کردی که رفتی دیدنش و باهاش صحبت کردی



  20. 12 کاربر از پست مفید فرانک1389 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (پنجشنبه 15 خرداد 93), فرانک1389 (شنبه 30 بهمن 89)


 
صفحه 18 از 26 نخستنخست ... 891011121314151617181920212223242526 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:16 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.