به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 257

موضوع: خیلی تنهام

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array

    RE: خیلی تنهام

    نقل قول نوشته اصلی توسط روزن
    نمی تونم دروغ بگم اما ته دلم حس بدی نسبت به امید دارم، هر چند عقل و منطقم می گه که اون بی تقصیره اما دلم ازش چرکین شده، بعضی وقتها دوست دارم بزنمش اونقدر بزنمش که خالی بشم، اما ته دلم دوستش دارم و نمی تونم نسبت بهش انقدر بی رحم باشم، یه دوگانگی خیلی بد محاصره ام کرده و همینه که نمی ذاره من پیش قدم بشم، میخوام ببخشمش اما با خودم می گم کاری نکرده که من ببخشمش اما اگه یه کلمه می گفت متأسفم همه چی تموم میشد فقط همین یه کلمه، اما شاید اون فکر می کنه که با این یه کلمه نمی تونه منو آروم کنه اما آروم میشم واقعا آروم میشم، احساس می کنم به من توجهی نداره، براش مهم نیست که من چی می کشم که این کلمه رو نمی گه، چرا نمی گه؟ نمی تونه بگه؟ چی فکر می کنه؟ به چی فکر می کنه؟ میخواد با زندگیش چی کار کنه؟ نمی دونم چه تصمیمی داره، خودمم نمی دونم چه تصمیمی دارم. کاش یه مدت از هم دور می شدیم تا بتونیم بهتر تصمیم بگیریم نمی دونم توی این شرایط خوبه که از هم دور بشیم؟
    روزن عزیز،

    سلام،

    خیلی‌ متاثر شدم از خوندن نوشته هاتون،

    شاید احساس شما رو درک نکنم اما احساس همسرتون تا حدی برام قابل درک هست،

    او الان ویران هست، داغون، منتها توانایی بیرون ریختن خودش رو نداره، روحش از درون در حال پوسیدن هست...

    شاید پیش از اینها وقتی‌ دلش از جایی‌ می‌گرفت شما را داشت که با شما درد دل‌ کند اما امروز شما را هم ندارد.

    مردها هم مثل زنها، احساسات دارند و عاطفه، و به همان اندازه نیازمند هستند، شاید هیچگاه به زبان نیارن به خاطر غروری که در آنها نهادینه شده، اما این واقعیتی هست که نمیشه انکار کرد...

    روزن، میدونم در شرایط خاص و مشکلی‌ هستین،

    اما، تا دیر نشده و امید بیش از این با خود خوری روحی‌، خودش رو نابود نکرده به امید کمک کنید تا سکوتش رو بشکنه،

    شما تنها کسی‌ هستین که به جفتتون میتونین کمک کنین،

    برای امید به علت غروری که داره و البته احساس مقصر بودن در مرگ فرزند، شکستن این سکوت فوق‌العاده سخت هست...

    راستش او الان اتفاقا منتظر هست تا شما به او اعتراض کنید، او را بزنید، در بغلش گریه کنید،...

    شرایط روحی‌ خیلی‌ بدی را میگذراند که البته شاید در ظاهرش پیدا نباشد، این طبیعت مردهاست...

    به خودتون و امید کمک کنید و سکوت رو بشکنید!

    نقل قول نوشته اصلی توسط ani
    مي فهمم روزن جان

    اما تو پيش قدم شو . با اميد ارتباط بگير . خودت را بينداز در بغلش .سرت را بذار روي شانه هاي او با هم گريه كنيد .

    لازم نيست حرف بزنيد . به وقتش حرف هم مي ايد و سر صحبت هم باز ميشه . اين يك شروع است . از اينجا شروع كن . تو مي تواني . من مطمئنم .

    موفق باشین،

    کامران




  2. 17 کاربر از پست مفید kamran2007 تشکرکرده اند .

    kamran2007 (یکشنبه 08 اسفند 89), khaleghezey (پنجشنبه 15 خرداد 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.