سلام
دو روزه که دارم مطالب شما رو می خونم. خیلی طولانی بود. اما خب تقریبا همش و خوندم.
خب خیلی تغییر کردید. و این خیلی خوبه که می خواین ایرادات خودتون و هم بفهمید و تصحیحشون کنی. و این خیلی خوبه که این همه وقت گذاشتید و سعی می کنید زندگیتون و بسازید. و مثل بعضی ها راه اخر و انتخاب نکردید.
اما چیزی که تو حرفای شما نظر من و خیلی جلب کرد این بود که شما دوست دارید همیشه برنده باشید ولو اینکه رو غرورتون پا بذارید و این برنده بودن و ابراز نکنید.
خیلی خوبه ادم کمال گرا باشه و همیشه بخواد برنده باشه اما واقعیت زندگی اینه که گاهی روزگار شما رو بازنده می کنه و شما باید بتونی این بازنده بودن و رو بپذیری.
در زندگی مشترکی که داشتی گاهی شما برنده بودی گاهی خانمت و حتی گاهی پدر خانمت.
شما و پدر خانمت قطب های همنام یک اهن ربا هستی که همیگرو دفع می کنید. حالا یکی با منطق و یکی با منطق کم تر. شما هر دو می خواین مردونیگتون و به رخ هم بکشید و هر دو می خواین برنده ماجرا باشید.
بهترین راه اینه که به خاطر زندگیتون اگر هم نمی تونید قطب مخالف پدر خانمتون باشید لااقل با حفظ فاصله ازش احترام ها رو حفظ کنی.
چون وقتی زیادی بهش نزدیک بشی و بخوای باهاش کل کل کنی از اون جایی که همنام هستید همدیگرو دفع می کنید و باز برمی گردید خونه اول.
همسر شما هم تحت تاثیر پدری این چنینی بزرگ شده. حالا شما باید یاد بگیری که نخوای مثل پدرش باهاش رفتار کنی چون اون وقت او هم بنای ناسازگاری می ذاره.
به نظرم این درست نیست که شما بخواین کوتاه بیاین. شما باید راه درست و یاد بگیری. اینکه باید چجوری تو خونه مدیریت کنی. اینکه در مقابل خواسته های به حق و نا حق همسرت باید چطور رفتار کنی. اینکه باید با همسرت مساوی باشی نه اینکه بخوای حس برتری طلبی داشته باشی.
می دونم که می دونی اما باید در عمل هم اثبات کنی.
منتظریم ببینیم امروز چی گفتید و مشاور چی گفت.
موفق باشی
راستی با این بخش حرفای اقا سعید هم اصلا موافق نیستم که گفته اینا یه سال امتحانی برن زندگی کنن و بذارید شکایتتون باز بمونه.
مگه زندگی الکیه.
هر چند که این اقا سعید که خیلی مرد با درایتیه و می دونه چجوری هم شما رو راضی نگه داره و هم خانم و خانوادش و.![]()












علاقه مندی ها (Bookmarks)