سلام BABY عزيز. حق با شماست. البته اون با جمله اش جوابمو داد . راستش فكر ميكردم مرگ پدرش در كودكي و زندگي با تنگدستي در نوجواني و... براش آزمايش هاي بزرگي بودن. وقتي هيجانش رو هنگامي كه از آرزوهاي بزرگش حرف ميزد يادم مياد خيلي ناراحت ميشم، وگرنه در آزمايش هاي الهي شكي نيست. فقط كاش با چيزاي ساده تري امتحان ميشد. موسيقي تمام زندگيش بود.... ولي به هر حال خواست خدا اين بود و كسي از صلاح ديگري آگاه نيست. شايد هم به صلاحش باشه و به موفقيت هاي بهتري برسه...
راستش خودمم يه مقدار پريشونم. ما با هم مثل يه خواهر و برادر بوديم. هدف مشتركمون مارو خيلي به هم نزديك كرده بود. نامحرم بوديم، اما اولين و تنها مردي بود كه بي نگراني از بي جنبه بازي باهاش صحبت ميكردم. (البته در يه رابطه ي معمولي) . در تشخيص راه خيلي كمكم كرده بود. مباحث عرفاني رو با هم ميشكافتيم و به هم اعتماد داشتيم. اما انگار بايد باز هم تمام مسير رو تنهايي برم. يادم افتاد به حلاج كه خودشو صوفي بي شيخ! ميناميد. و حالا من كه نه حلاجم و نه صوفي، بايد تنهايي تو ازدياد اين مسير پيچ در پيچ و انحرافي، راهمو پيدا كنم. حلاج اگر پيروز شد به خاطر اين بود كه حلاج بود. ولي من نميدونم بعد از اين سرنوشتم چيه. نميخوام نااميد باشم، اما احتمال موفقيتم خيلي كمه. اونم دقيقا وقتي كه در اوج سردرگمي هام هستم.
در مورد خودم نميدونم خدا خواست يا خدا نخواست، به هرحال اميدوارم از ايني كه هستم پست تر نشم. چون ميدونم جنبه اش رو نداشتم و به قول مولانا به اولين جام اختيار از كف دادم و عربده كردم.... من ظرفيتشو نداشتم. دريانوش نبودم.
كاش به قول baby عزيز ظرفيتم بيشتر از اينا بود.
پيروز باشين.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)