به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 51
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    سلام دوستاي گلم

    اومدم باهاتون دردل كنم تا شايد اين دل طوفانيم كمي آروم بگيره

    نميدونم چي بگم . خسته ام . داغونم بهم ريخته ام .هيچ چيز و هيچ كس خوشحالم نميكنه . از همه بريده ام . دلم ميخواد برم يه جاي دور و با خودم خلوت كنم . دلم تنهايي ميخواد تنهاي تنها

    اين چند روز تعطيلي و بعدش دو تا دعواي سخت با شوهرم داشتيم نميدونم مقصر منم يا اون
    خسته شدم همش دارم ادماي دور و برم رو نگاه ميكنم و ميگم اينا هم مشكل دارن ؟ خوش به حالشون چقدر شادن خوش به حال فلان خانوم شوهرش سالمه لب به سيگارم نميزنه چرا شوهر من بايد اينطوري بشه
    انگار همه ادماي دور و بر من خوبن به جز شوهرم
    اعصابم بهم ريخته و مشوشم . فشارم دوباره رفته بالا . ميترسم اخر كار سكته كنم

    ببخشيد اينقدر پرت و پلا مينويسم فقط ميخوام اينقدر بنويسم تا شايد دلم اروم بگيره

    از تبار تیشه‌ام، با من غمی هست
    در ریشه‌ام احساس درد مبهمی هست
    جز زخم، این دنیا نخوردم تلخ و شیرین
    آیا در آن دنیا امید مرهمی هست؟







    و اما شرح مفصل دعواها


    زمان : شب 28 صفر. ساعت 19
    مكان : خونه مامان من

    شوهرم با دوستش تلفني صحبت ميكرد . تلفنش كه تموم شد گفت فلاني امشب باباش نذري پزون داره بهم گفته چون بارون مياد و هوا خرابه بيا داربست ببند (‌شوهرم بلده )‌ گفتم بگو نه تازه از دكتر اومدي . هوا سرده حالت بدتر ميشه
    گفت : تو رودربايستي افتادم نتونستم بگم نه داره مياد دنبالم
    5 دقيقه نشد دوستش اومد و رفتن

    ساعت 5/7 شب بود كه رفت هيچ خبري نشد ساعتاي 9 پيام دادم كجائي؟ خبري نشد
    نيم ساعت بعد هر چي زنگ ميزدم در دسترس نبود حالا هوا هم به شدت خراب و بارندگي
    ديدم مامان ميخوان بخوابن خسته است بنده خدا ( بابام نبودن)‌ منم به دروغ گفتم علي پيام داده نيم ساعت ديگه مياد من ميرم خونه ( خونه ما ميلان بالاتر خونه مامانم هست)‌مامان گفت خوب نيم ساعت چيزي نيست بمون همينجا بياد دنبالت گفتم نه ميرم خونه راحتترم
    خلاصه ساعت 5/10 رفتم خونه خودمون . بارون وايستاده بود به هر موبايلي زنگ ميزدم بوق ميخورد الا موبايل شوهرم . نگراني داشت كلافه ام ميكرد . هزارتا فكر بد اومد سراغم از اينكه از داربست افتاده ، تصادف كرده ، رفته دوباره پاي بساط خوشگذروني و ........
    هي به تلفنش زنگ ميزدم ديگه اشكم خود به خود سرازير بود تا اينكه ساعت 2 نصف شب اومد . تا ديد بيدارم جا خورد . سلام كردم گفتم دير كردي نگران شدم
    خودش كلافه بود گفت احمق دوستم منو برده فلان زيارتگاه بهم هيچي نگفته بود اونجا نذري پزون بود . تا بهم پيام دادي انتن موبايلم رفت و اونجا هم موبايل انتن نمي داد . گفت ببخشيد به خدا بخاطر بارون جاده بسته بود تا همين الان . خودمم خيلي نگران بودم
    منم داغ كردم و دعوا شد . گفت اگه رفتي دنبال خوشگذروني خودت تو باش و وجدان خودت
    گفت به خدا مديون مني اگه فكر كني رفتم كشيدم گفت منم نميدونستم ميخواد اينطوري بشه اينقدر دوستم رو فحش دادم خلاصه سرتون رو درد نيارم
    بچه با صداي ما از خواب بيدار شد
    شوهرم شروع كرد گريه كردن : گفت من و تو همو دوست داريم چرا بايد اينطوري بشه . چرا بابت اشتباه خودم بايد بهم بي اعتماد باشي
    گفت به خدا اگه فكر ميكني داري بخاطر زندگي بامن عمرت رو تلف ميكني من بچه رو هم ميدم به تو مهريه ات رو هم تا قرون اخر ميدم ديگه بيشتر زندگيت رو حروم من نكن
    گفت من واسه تو شوهر و واسه پسرمون پدر خوبي نبودم
    گفت و گفت و گريه كرد
    حالش يه جوري بود نميدونم بخاطر ترس و استرسي بود كه بهش وارد شده بود يا هر چي
    منم انگار قصد كوتاه اومدن نداشتم خلاصه اينكه قهر كرديم ( اما صبحش با وساطت و منت كشي خودم دوباره اشتي كرديم)‌

  2. #32
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آذر 91 [ 15:38]
    تاریخ عضویت
    1389-3-03
    نوشته ها
    309
    امتیاز
    4,602
    سطح
    43
    Points: 4,602, Level: 43
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 148
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    953

    تشکرشده 977 در 191 پست

    Rep Power
    48
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    داری اشتباه میکنی.درکش نمیکنی.یخورده بیشتر فکر کن این زندگی ، زندگی تو هم هست.شوهرتو تنها نذار و رفتاری نکن که بعدش خودت بری عذرخواهیو............

  3. 3 کاربر از پست مفید پریماه تشکرکرده اند .

    پریماه (یکشنبه 24 بهمن 89)

  4. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    شرايط به ظاهر اروم شده بود تا روز شنبه

    عصر بابت گوش درد فراوان دوباره ميخواست بره دكتر . از سركار رفته بود دكتر براش عكس از سينه و گوش نوشته بود . عكس رو گرفته بود اومد دنبالم رفتيم خونه . نهار خورديم و اون ميخواست دوباره بره دكتر عكس رو نشون بده
    سرراه بهش گفتم زودتر بياي بچه رو هم ببريم دكتر مريضه . گفت باشه حتما

    ساعت 3 رفت . ساعتاي حدود 5 بهش پيام دادم چي شد : گفت داروخونه هستم نيم ساعت گذشت خبري نشد بهش زنگ زدم تا بگم دكتر پسرمون تا 7 بيشتر مطب نيست . رد تماس داد . گفتم حتما نزديكاي خونه است
    ساعتاي 6 شد نيومد دوباره زنگ زدم جواب نداد (‌ميدونه اين حركتش خيلي منو عصبي ميكنه)‌
    منم حاضر شدم بچه رو هم آماده كردم تا با آژانس برم . يادم افتاد تو كيفم پول كافي نيست . عابر بانكم هم دست شوهرم بود . دوباره زنگ زدم ساعت 5/6. نزاشت حرف بزنم گفت خونه اي دارم ميام و قطع كرد
    5 دقيقه بعد اومد . سلام كرد و بسته بزرگ داروهاش رو رو تخت گذاشت و گفت خيلي داغونم . دكتر گفته نزديك بوده عفونت به قلبت برسه چرا دير اومدي و ... منم گفتم زود باش بريم دكتر الان تعطيل ميكنه .
    ميخواست نماز بخونه . بي خيال شدم . گفتم ميدوني من بدم مياد رد تماس بدي و جواب تلفنم رو ندي چيكار ميكردي مگه ؟ گفت ببخشيد حق با توئه ديگه رد تماس نميدم
    گفتم داروخونه اين همه معطلي داشت
    يهويي گفت گوشم خيلي درد ميكرد رفتم پيش فلان دوستم توش دود سيگار فوت كنه
    واي اتيش گرفتم
    گفتم مگه عهد بوقه . رفتي دكتر دارو گرفتي اين مسخره بازيا چيه
    گفت از دكتر پرسيدم گفت اينا حرفاي قديمي هاست صحت و سقمش معلوم نيست
    بعد هم من دست بچه رو گرفتم از اتاق رفتم بيرون اونم شروع كرد نماز خوندن
    نمازش تموم شد ديدم يه جورايي دست پاچه است گفتم نميگي كار مهم دارم تلفنت رو جواب نميدي . چزور به فلان دوستت ميتوني زنگ بزني به من نه
    گفت رفتم پيش فلان دوستم( يه دوست ديگه) دود ترياك فوت كنه تو گوشم
    واي خدا انگار يه ليوان اب سرد ريختن روم
    گفتم اين چه كاريه تو ادم بي سوادي نيستي كه تو چي بهم قول دادي
    گفت به خدا اشتباه كردم . خودمم بعدش پشيمون شدم
    گفتم چه فايده ميدونستي كارت اشتباهه انجام دادي بعد هم ميگي پشيمونم
    به دست و پام افتاد به خدا غلط كردم . خيلي درد داشتم ميخواستم ببينم درسته كه ميگن درد رو آروم ميكنه . گفتم قول من و تو چي بود
    گفت من 10 روزه دارم خودمو كنترل ميكنم به چشمت نيومد . گفت من ميتونستم بهت هيچي نگم اما گفتم ديگه باهات روراست باشم بهت قول دادم
    گفت كمي هم تو راه بيا با من . من كه ميگم اشتباه كردم پشيمون شدم . ديگه چرا اينطوري باهام رفتار ميكني و بازم افتاد به گريه
    گفت من بدبختم . تو رو هم بدبخت كردم .
    گفتم ميدونم كشيدي هم
    گفت به خدا فقط يه پوك . گفتم هر چي تو زير قولت زدي
    گفت اون دوستم كه گفتي رابطه ام رو باهاش قطع كنم زنگ زد منم همه چي رو بهش گفتم اونم خودش حساب كار خودشو كرد .
    گفت من دارم سعي ميكنم چرا اينطوري ميكني

  5. #34
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    باز اومدی نسازی ها

    زندگی هر انسانی با دیگری فرق می کنه

    مقایسه کردن ممنوع !

    در ضمن نترس
    سکته کردن که همین جوری نیست که عزیز جون وگرنه همه ما زنها باید توی عمرمون از دست شوهرانمون شونصد بار سکته میزدیم

    و اینکه تالار همدردی مثل یه سوپاپ عمل می کنه ( با ضریب اطمینان بالا)
    وقتی میایی حرف میزنی
    مشکلات دیگران رو می خونی
    راهنمایی میگیری
    راهنمایی میدی
    یهو می بینی فشارت متعادل شده و اصلا ناراحتی ات اونقدر کوچک شده که خودت خنده ات میگیره

  6. 3 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (یکشنبه 24 بهمن 89)

  7. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    به خدا داغونم
    نميدونم چرا ديگه نميتونم بهش اعتماد كنم به حرفاش به كاراش
    دارم زجر ميكشم
    شرايط دوباره عادي شده
    حتي بهم پيام عاشقانه ميده
    حالم رو ميپرسه
    تو خونه باهام شوخي ميكنه
    ولي من اون ادم هميشگي نيستم

    بهم بگيد كجاي كارم اشتباهه ؟

    بگيد دوباره اعتماد كنم ؟

    دوباره شروع كنم؟

    به خدا خسته ام اين چند وقت هم شوهرم مريض بود هم پسرم دو روزه تو خونه مرخصي گرفتم دارم از پسرم پرستاري ميكنم ديشب ديگه اعصابم كم اورد سر اون طفل معصوم هم داد زدم

    دلم يه شونه ميخواد سر بزارم روش و بزنم زير گريه

    هيچكس از درونم خبر نداره

    همه فكر ميكنن ما چقدر خوشبختيم خانواده من . خانواده اون . حتي دوستان نزديك

    يه دفعه بهم ميگه هميشه پيش دوستام از اين خصلت تعريف كردم كه مشكلاتمون رو از خونه بيرون نميبري و هيچوقت از خونه قهر نكردي بري خونه بابات

    .لي الان دلم ميخواد بزارم برم . خونه بابا نه جايي كه تنهاي تنها باشم
    د



    چند وقت نبودي عزيزم . دلم بدجوري دلتنگت شده بود

    مقایسه کردن ممنوع !
    چشم ديگه مقايسه نميكنم
    اما نميدونم چيكارم شده هر چي خوبيهاش رو ميارم جلوي چشمم انگار باز كفه بديها سنگين تره با اينكه خودمم ميدونم تنها مشكلش همين دودشه

    و اینکه تالار همدردی مثل یه سوپاپ عمل می کنه ( با ضریب اطمینان بالا)
    واقعا همينطوره . نميدوني وقتي اين حرفا رو گفتم و نوشتم خيلي اروم تر شدم
    اين چند روزه نتونستم بيام اينترنتم دلم همش اينجا بود

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه
    داری اشتباه میکنی.درکش نمیکنی.یخورده بیشتر فکر کن این زندگی ، زندگی تو هم هست.شوهرتو تنها نذار و رفتاری نکن که بعدش خودت بری عذرخواهیو............

    عزيزم خودمم بعدا پشيمون ميشم چون طاقت قهر رو ندارم و ميرم واسه آشتي
    ولي اون لحظه اينقدر عصباني و ناراحت ميشم كه نميتونم درست تصميم بگيرم

  8. #36
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    نیاز جان می گن
    چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

    آخه جان من واسه چی
    صبر نمی کنی
    زود جوش میاری
    عصبانی میشی
    داد میزنی
    دعوا می کنی
    قهر می کنی
    پشیمون می شی
    دلت تنگ میشه
    میری منت کشی
    آشتی می کنی

    الان این مدت که اومدی توی تالار
    چرخ زدی
    تاپیک خوندی
    پست زدی
    کدوم یکی از راهکار ها رو انجام دادی؟
    توی کدومشون ضعیف تری؟
    توی کدوم باید بیشتر وقت بذاری؟



    یه نگاه به تاپیک ستایش بارن بکن ببین چقدر این دختر با تلاش داره می تازه
    ببین چقدر تغییر کرده
    ببین چقدر پیشرفت داشته
    هنوز هم داره یاد میگیره و مهمتر از اون داره همه رو بکار میگیره


    یه سئوال
    واسه چی اینقدر به شوهرت زندگ میزنی که ببینی کجاست؟
    ببخشید ها
    اصلا به توچه
    مگه شوهرت بچه ات هست؟ که تو همش مواظبی که کجا رفت کی رفت کی اومد با کی بود با کی نبود!!!!!!!!!!

    نیاز نکن
    نکن
    نکن

    به خودت بیا

    قول صد در صد میدهم که با محبت به شوهرت می تونی زندگی ات رو بسازی

    من هم اون قبلا مثل تو همش زنگ میزدم به شوهرم مثل تو همش سین جینش می کردم
    ولی الان جوری شده که همش شوهرم میگه زنگ نزدی... منتظر بودم زنگ بزنی....و خودش همش زنگ میزنه خبر میده

    می دونی چرا؟
    راهش رو یاد گرفتم ... تمرکزم رو از روی شوهرم گرفتم و اون رو معطوف کردم به چیزهای دیگه ... به سایر موارد مورد علاقه ام .... هم وقتم پر میشه ... هم الکی دلم شور نمیزنه ... هم دعوامون نمیشه ... هم اینکه وقتی همدیگه رو می بینم با هم مهربونیم و دلمون واسه هم دیگه تنگ میشه ( بدون جنگ اعصاب)


  9. 3 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (یکشنبه 24 بهمن 89)

  10. #37
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    خانوم نیاز حالا که شوهرتون خودش هم انقد دوست داره بذاره کنار چرا باهم نمیرین یه مرکز ترک اعتیاد تا بهتون کمک کنن؟؟؟؟؟؟؟؟
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  11. 2 کاربر از پست مفید آفتاب همدرد تشکرکرده اند .

    آفتاب همدرد (یکشنبه 24 بهمن 89)

  12. #38
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
    خانوم نیاز حالا که شوهرتون خودش هم انقد دوست داره بذاره کنار چرا باهم نمیرین یه مرکز ترک اعتیاد تا بهتون کمک کنن؟؟؟؟؟؟؟؟
    مينا جان من قبلا گفتم شوهرم معتقده معتاد نيست و فقط تفريحي ميكشه . ميگه من مركز ترك نميام اونجا مال كريستال و شيشه و.... است نه ترياك اونم تفنني. ميگه خودمم بايد اراده كنم و بزارمش كنار



    به خودت بیا

    قول صد در صد میدهم که با محبت به شوهرت می تونی زندگی ات رو بسازی

    من هم اون قبلا مثل تو همش زنگ میزدم به شوهرم مثل تو همش سین جینش می کردم
    ولی الان جوری شده که همش شوهرم میگه زنگ نزدی... منتظر بودم زنگ بزنی....و خودش همش زنگ میزنه خبر میده

    می دونی چرا؟
    راهش رو یاد گرفتم ... تمرکزم رو از روی شوهرم گرفتم و اون رو معطوف کردم به چیزهای دیگه ... به سایر موارد مورد علاقه ام .... هم وقتم پر میشه ... هم الکی دلم شور نمیزنه ... هم دعوامون نمیشه ... هم اینکه وقتی همدیگه رو می بینم با هم مهربونیم و دلمون واسه هم دیگه تنگ میشه ( بدون جنگ اعصاب)
    ممنون از وقتي كه ميزاري .

    حق با شماست . من اول بايد مشكلات رو در خودم برطرف كنم

    بايد روي رفتار و اخلاق خودم كار كنم

    من تصميم گرفتم اين پرسه زني تو سايت رو شروع كنم و مقالات رو دقيق بخونم (البته قبلا هم ميخوندم )

    دوباره يا علي ميگم و بلند ميشم واسم دعا كنيد

  13. 3 کاربر از پست مفید niyaz-62 تشکرکرده اند .

    niyaz-62 (یکشنبه 24 بهمن 89)

  14. #39
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 بهمن 90 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1389-10-18
    نوشته ها
    80
    امتیاز
    1,969
    سطح
    26
    Points: 1,969, Level: 26
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    95

    تشکرشده 96 در 44 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    سلام دوست عزیز
    امیدوارم هر چه زودتر مشکلت حل بشه به توصیه های بالهای صداقت گوش بده به نظر من اگه بتونی مهارتهای کنترل خشم رو از هرجایی شده(مقاله و ...) مطالعه کنی بهت کمک کنه دوست من روی خودت کار کن زود عصبانی نشو کار سختیه اما بخاطر همسرت سعیتو بکن نا امید نشو همه ما همراهتیم برات دعا میکنم

  15. کاربر روبرو از پست مفید بئاتریس تشکرکرده است .

    بئاتریس (پنجشنبه 21 بهمن 89)

  16. #40
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    راستي شوهرم تصميم داره واسه فوق بخونه
    اين يعني اميد يعني تلاش مگه نه؟


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بی اعتمادی به شوهر
    توسط sayeh_m در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 آبان 91, 11:47
  2. چه طور دوباره اعتماد کنم؟
    توسط a.a در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 آبان 91, 14:43
  3. چگونه به همسرتان اعتماد کنید
    توسط eghlima در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 31 تیر 91, 13:58
  4. بي اعتمادي و بدبيني نسبت به ديگران (شناخت، اعتماد)
    توسط parse در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 مهر 89, 19:16

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.