ضمن تشکر از همه دوستان
احساس میکنم نتونستم منظورمو خوب عنوان کنم. به اعتقاد من زندگی که صمیمیت و عشق نداشته باشه به یه مو بنده. این طبیعیه که از بین پرسش های ani عزیز من گزینه سوم رو انتخاب میکنم اما این انتخاب از روی دوست داشتن نیست بلکه از روی وظیفه و مسئولیتی هست که به عهده منه و اگه انجام ندم گناه کردم.
درسته که من خودم این انتخابو کردم اما واقعا اگه یه بار دیگه میتونستم انتخاب کنم اینکارو نمیکردم. شاید اگه خانومم بداخلاق بود یا مشکلی داشت بدون هیچ فکری جدا میشدم اما اون واقعا خوبه و مشکلی نداره و اگه من بخوام به قول ani عزیز بهانه جویی کنم پیش وجدانم شرمنده ام .بنابر این تا حالا فقط دارم حسرت میخورم اما چون اون این چیزا رو نمیدونه و حق داشتن یه زندگی خوب رو هم داره ،این وسط فقط من دارم اذیت میشم.
ترس از عدم استواری این نوع زندگی روهمه چیزم تاثیر گذاشته و حتی میترسم که با این شرایط پدر بشم.
ممنون از همه راهنماییها