سلام به همه دوستان همدردی
من تازه وارد این سایت شدم و علت ورودم هم وجود مشکلی هست که چند ساله اذیتم میکنه.
4 سال پیش ازدواج کردم،راستش اون موقع وضعیت روحی خیلی خوبی نداشتم و اعتراف میکنم که ازدواج تو اون وضعیت درست نبود. به هر حال الان 4 ساله که با همسرم زندگی میکنم و تو این مدت اجازه ندادم اذیت بشه و یا احساس کمبود کنه (مالی و عاطفی)( این حرف رو از صحبت های خودش نتیجه میگیرم نه برداشت های خودم) و همیشه بهم میگه که چقدر دوسم داره و ازم راضیه. راستش خیلی خوب و مهربونه، قانع و فداکار و من هیچ گله ای از اخلاقش ندارم
اما
نمیدونم چجوری مطرح کنم ،شاید خیلی بی شرمی یا قدرنشناسی باشه، راستش "دوسش ندارم" تو این مدت هرچقدرسعی کردم عاشقانه باهاش زندگی کنم نتونستم ، شاید یه چیزایی مثل تفاوت فرهنگی ،طرز لباس پوشیدن ،نوع آرایش و یا چیزای دیگه ای مثل اینا به این احساس کمک کرده اما "وقتی چیزی تو دلت نیست ،نیست، به زور نمیشه" . خسته شدم از اینکه احساس عشقی بهش ندارم اما دارم ادای عاشقا رو در میارم. خواش میکنم راهنماییم کنید







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)