سلام دوست خوبم. راستش مشكل شما اينه كه نميخواين باور كنيد كه انسانها قابل تغييرند. حتي شما. ميدونيد ما برخي مواقع از اين كه رنج بكشيم لذت ميبريم. چون ميخوايم در آخر خودمونو توجيه كنيم كه نفهميديم چي شد، چون از روبرو شدن با حقيقت ميترسيم. شما تنها به همسرتون وابسته نيستين، بلكه به خودتون و اين حالت روحي هم وابسته اين. حرف جالبي نيست، اما من شجاعت تغيير رو در شما نميبينم. ديدين وقتي شب امتحان درسيه كه تا حالا يه بار هم نخوندينش چه اضطرابي دارين؟ گاهي از اين كه كتاب رو باز كني و اون حجم رو بخوني ميترسي و خودت رو درگير بهانه هايي ميكني تا از زيرش در بري و بعد هم ميگي درسش سخت بود، نخونده بودم، شب امتحان حالم خوب نبود و.... اما يه لحظه حاضر نيستي بپذيري كه من ترسيدم بخونمش!وگرنه شايد به جاي 2، 9 ميگرفتم!
شما هم ميترسين! ميترسين خودتونو تغيير بدين. چون شايد فكر ميكنيد سخته و از پسش بر نمياين. اگر اين ترسو بذاريد كنار ميبينيد كه همه چي به حالت ايده آل ميرسه. اگر هم نرسه، لا اقل از اين بدتر نميشه.
وابستگي اصلا چيز جالبي نيست. كاش اين وابستگي رو به وارستگي تبديل ميكردين. شما قراره تك تك اسباب وابستگيتونو از دست بدين. مگر جز خدا كي يا چي براتون ميمونه؟ تا درگير زمين هستين كي ميخواين آسموني شين؟ به حضرت ابراهيم و فرزندش اسماعيل فكر كنيد! ابراهيم به خدا نرسيد مگر زماني كه حاضر شد اسماعيلشو قرباني كنه. به حضرت يعقوب و فرزندش يوسف و بنيامين فكر كنيد! پيامبري يعقوب ثابت نشد مگر زماني كه حاضر شد از فرزندانش در مقابل خواست و اراده ي الهي بگذره. هم اسماعيل، هم يوسف و هم بنيامين و... همه و همه وابستگي هايي بودند كه بايد از اون رها ميشدند. آيا اين نشانه ها براي ما كافي نيست؟ اين بار شما اراده كنيد. اين وابستگي هارو براي خدا هم كه شده قرباني كنيد. آيا خداوند به وسعت تمام نداشته هاتون نيست؟ شايد هم خواست خدا اين بود كه همسرتون رو براتون نگه داره. مانند اسماعيل براي ابراهيم و يوسف و بنيامين براي يعقوب!
در ضمن دوست خوبم، اينجا كسي براي كسي بد نميخواد. همه منطقي هستند و كار غير ممكني هم از شما نميخوان. لطفا به حرف دوستان گوش بدين و خودتونو نجات بدين. اوقت به خدا توكل كنيد كه هرچي صلاح باشه واستون پيش مياد، چون ما از خير و شر امور اطلاع كامل نداريم.
براتون آرزوي موفقيت ميكنم.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)