میلاد جان ، سلام
فکرت خیلی خیلی مشغوله ها!!:D ببین همه ی دوستان متفق القول یه نظر رو دارند اما شما فقط حرف خودت رو میزنی. همون حرف روز اولت ، این یعنی اصلاً متحول نشدی!!!جالبه که خودت همه ی این چیزها رو حتی بهتر از ما میدونی!!! خودت بهتر میدونی که: " حب شیئ یعمی و یصم | عشق آدمو کور و کر میکنه " و ...
اما چرا باز اصرار داری خودت رو توی دردسر بندازی ؛ نمیدونم
هیچکس دوست نداره فرداروزی بیاد که شما یه تاپیک باز کنی و شروع کنی به درددل که: ... با احساساتم بازی شده ... قدر عشقمو ندونست ... غرورم خورد شد ... از دخترها متنفرم! (بدون شک این مورد مشترک همه ی اینجور تاپیکاست!!) ... عمرم هدر رفت ... و... و... و...
آدمها اصلاً شبیه هم نیستند اما نتایج این تاپیک رو هم یه نگاه بنداز:
شما رو به خدا کمکم کنین !!
من هر حرفی رو چند بار زدم چون نمیخوام اشتباهی بکنی اما حرف آخرم اینه:
1) عنوان تاپیکت یه سوال بود ، و جواب اغلب دوستان این بود که به شما اهانت شده
2) با تأکید فراوان و چند باره بهت توصیه کردم که بدونی " پیشنهاد ازدواج دادن پایان کار نیست ، وسطش هم نیست ، شروع مجموعه دردسرهای پیچیده و پیش بینی نشده ایه که شما بالطبع نمیتونی تصوری ازشون داشته باشی"
3) بااهمیت ترین چیزی که داری فکرته ، مراقب مشغولیش باش
4) نمیتونم بگم این خانم رو دوست نداشته باش یا شخص دیگه ای رو دوست داشته باش ، نه میگم و نه شما گوش میکنی چون دوست داشتن یه چیز احساسیه
5) اما آخرین راه: شما هر رابطه ای با ایشون داری رو کات کن | فکرت رو آزاد کن و فقط به درس و آینده ات فکر کن | رفتاری بی تفاوت داشته باش | صبر داشته باش ، حالت رو درک میکنم و میدونم اصلاً کار راحتی نیست اما بهترین کار هست ، اجازه بده "گذشت زمان" در مورد بد یا خوب بودن رفتار ایشون ، علاقه ی شما و حتی علاقه ی ایشون قضاوت کنه. فقط "گذشت زمان" عیار آدمها و رفتارهاشون رو مشخص میکنه. مطمئن باش نتیجه ی این کار قطعیه ، در آینده به این تصمیمت افتخار خواهی کرد. به نظرم این آخرین کاره ، از این پیش تر و فراتر توی دردسر میوفتی
موفق باشی![]()







جالبه که خودت همه ی این چیزها رو حتی بهتر از ما میدونی!!! خودت بهتر میدونی که: " حب شیئ یعمی و یصم | عشق آدمو کور و کر میکنه " و ...
) ... عمرم هدر رفت ... و... و... و...

علاقه مندی ها (Bookmarks)