بخش دوم: در مورد خودمون.
جالبه که ما همش فکر می کنیم که خیلی از آدمای دور و برمون دارن به ما تیکه می اندازن، اما حواسمون نیست که ما هم برای دیگران آدم دور و بری حساب میشیم. اما باز هم مثل همیشه به خودمون نمره ی بالا میدیم و ادعامونه کا ما به کسی تیکه نمی اندازیم و خیلی مهربونیمو این دیگرانند که موجب ناراحتی ما هستن. اما متاسفانه ما جزئی از اون 95 درصد برای دیگران به حساب می آییم.
بازم دو تا خاطره:
پیرو همین که اگه من از حرف کسی ناراحت بشم، محترمانه بهش میگم، یه روز با زن داداشم در این مورد حرف زدم و گفتم که به من نگین "عتیقه".
زن داداش: اما عتیقه در فرهنگ ما معنی بدی نمیده.
من: اما در فرهنگ ما به معنی چلمنگ و خنگ و ... هستش. لطفا نگین.
زن داداش: اون هم گفت که نمی دونستم ناراحت میشی.
من: نه، چون شما را می شناسم که منظور بدی نداشتین. مقصر این کلمه است که تو دو فرهنگ مختلف مشکل ایجاد کرده.
زن داداش: باشه، دیگه نمیگم. اما تو هم حرفایی میزنی که من ناراحت میشم.
من: چی؟ من که چیزی نگفته ام.
زن داداش: چرا، هفته ی قبل که رفته بودیم شمال، تو جلوی مادر به من گفتی، این قدر میخوری، نترکی.
من: خب، ناراحت شدین، اون فقط یه شوخی بود.
زن داداش: اما برای من یعنی این که، تو خیلی پرخور هستی.
من: نه، من اصلا همچین منظوری نداشتم، ببخشین.
خاطره ی دوم:
چند روز قبل که خونه ی برادرم بودم، یه ساعتی با زن برادرم حرف میزدیم و اون گفت که تو مثل برادر منی، خیلی اخلاقت خوبه، اما یه اخلاق بدی داری که من ناراحت میشم.
من: خب چیه؟
زن برادر: چون خودت گفتی که بهتره دلخوری ها را بگیم، منم میگم.
من: باشه بگین. (این راهکار را به زن برادرم هم داده ام.)
زن برادر: تو به خاطر این که فوق لیسانس می خونی و من مدرکم از تو پایین تره، به من چند بار تیکه ی بی سوادی انداختی.
من: عمرا. امکان نداره.
زن برادر: چرا، البته چون اخلاقت خوبه، من زود فراموش کرده ام و نمی تونم ازت بدم بیاد، اما خب این کار را کرده ای.
من: امکان نداره، اگه هر چی به من بگین قبول، اما من به خاطر تحصیلاتم به کسی فخر نفروختم.
زن داداش: اون روز که من در مورد کامپیوتر فلان چیز را گفتم، تو سریع از من ایراد گرفتی و بعد هم به سوتی ای که من دادم، خندیدی.
من: آهان اون روز، نه باور کنین من اصلا همچین منظوری نداشتم. خنده ی من به اون سوتی جالبتون بود و نه به خودتون. من خواستم با هم به اون سوتی بخندیم و نه این که من به شما بخندم.
و بعد هم کلی در مورد این که منظوری نداشتم حرف زدم. میبینین. ما خودمون هم داریم برای دیگران مشکل و ناراحتی درست می کنیم. اما فکر می کنیم که اگه همه تو دنیا مثل ما بودن، دنیا گلستان میشد.
اینو بگم که من اصلا برام قابل قبول نیست که بخوام به یکی دیگه توهین کنم. اصلا و ابدا تو مرام من نیست. اما ناخودآگاه و نخواسته این اتفاقات پیش میاد و من هم مقصر نیستم. بنابراین می تونیم اون جمله ی خودمو بسط بدهم و در این مورد این طوری بیانش کنم: ما هم به اون بدی که دیگران فکر میکنن، نیستیم.
برای فرار از ای سوءتفاهم ها، یه راه حل اینه که با هم حرف نزنیم که نمیشه، بنابراین فقط یه راه حل میمونه و اون هم اینه که یه کم مثبت نگر باشیم و بدونیم که 95 درصد این ناراحتی ها بی منظوره و سوءتفاهم. اما همین سوءتفاهم ها را هم نباید بگذاریم تا تو دلمون بمونه. باید با احترام از طرف مقابل بخواهیم تا در مقابل این حرفش توضیح بده.
خب فقط مونده قسمت سوم، از این که همکاری کردین و بین این دو نظرم چیزی ننوشتین ممنون.فقط مونده یک حالت دیگه. اونم زود زود مینویسم.







و این دیگرانند که موجب ناراحتی ما هستن. اما متاسفانه ما جزئی از اون 95 درصد برای دیگران به حساب می آییم. 


)
فقط مونده یک حالت دیگه. اونم زود زود مینویسم.
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)