سلام آقای مدیر
اختیار دارید ، شما هرطور که صحبت کنید من به دیده منت می پذیرم و خوشحال میشم
مطالبتون خیلی واضح و دقیقه و کاملا حق با شماست.
آقای مدیر من فقط عمه اون هستم ، البته در یه مقطعی از زمان نه مادر داشت نه نامادری هرکی به نوبه خودش براش سعی کردیم مادری کنیم اما در واقع مادرش نیستیم .
به هیچ وجه هم قصد دخالت تو زندگیشون رو نداریم.اما همونطوری که گفتم خودش به خواهرم که خیلی بهش اعتماد داره گفته بود و اونم از من پرسید که چی باید بهش میگفتم ؟
ممکنه فردا از من بپرسه. من میخواستم با برادرم صحبت کنم و بگم براش توضیح بده اما متاسفانه برادرم چون تو این مورد خیلی حساسه اگه متوجه بشه خانمش اینطوری موضوع رو به بچه اش گفته و اونو ترسونده تا جایی که من میدونم تنها کاری که ممکننه بکنه اینه که دست روش بلند کنه
چون از اول به خانمش گفته بود که این بچه برام خیلی عزیزه و اگه ازدواج کنیم و اذیتش کنی مجبور میشم از تو هم جدا بشم
حالا من واسه اینکه کار به اونجاها نکشه و این بچه تو شرایط بهتر و آرومتری موضوع رو متوجه بشه و مهمتر از همه واقعیت رو بدونه نه دروغ و تهمت رو ، اومدم اینجا مسئله رو مطرح کردم تا شاید به سهم خودم بتونم کاری بکنم در جهت بهبود اوضاع.

باور بارها خود من بهش گفتم که حرف پدر و مدرتو گوش کن و اگه یه وقت اونها صداشون رو بلند کردن و بحثی کردن تو برو نقاشی بکش یا مشقاتو بنویس یا بازی کن یا حتی برو تو کوچه!
بهش گفتم چند روز یه بار از مادرت(نه پدرت، به خاطر اینکه با نامادریش بیشتر صمیمی بشه) میپرسم اگه پسر خوبی بوده باشی برات جایزه میخرم و هرچی بخوای بهت هدیه میدم .
بارها هر هدیه ای بهش دادم از کانال نامادریش دادم تا فکر کنه اون براش تهیه کرده و حتی گفتم برو از مادرت تشکر کن اونم اینکارو کرده .خیلی هم دوستش داره و روی صدبار میگه : مادر مادر مادر
چند بار خودم شنیدم که بهش گفته : ای بابا کم بکو مادر حوصله تو ندارم !! جلوی من یا بقیه مون
اونم هاج و واج مونده که : چرا مادرم اینطوری باهام حرف میزنه ؟
گاهیئهم بهش میگه : مادر تو چطور مادری هستی که انقد اذیتم میکنی ؟ جلوی ما
حالا قصد دارم با برادرم خصوصی صحبت کنم و حتی لازم باشه قسمش بدم که از این موضوع به هیچ کس هیچی نگه(نه خانمش نه بچه اش ) و تشویقش کنم بره مشاوره خانواده تا راه درست و به موقع بیان کردن واقعیتو بهش یاد بدن .بعد هم با بپه اش آروم اروم حرف بزنه و واقعیتو بهش بگه.

اگه از خودمم پرسید میگم از پدرش بپرسه بهتره چون کل ماجرا رو میدونه و چون پدرشه و پسرشو دوست داره حتما واقعیتو بهش میگه و نباید نگرانم باشه.
بهش میگم به پدرت اعتماد کن و هرچی سوال داری ازش بپرس چون بهت راستشو میگه.

دیگه چیکار کنم ؟ خواهش میکنم راهنماییم کنید