از اول این تاپیک رو که خوندم احساس میکنم دارم رمان میخونم.
دختره و پسره خاطرخواه شدن ، دختره ناز میکنه بعدشم پسره ناز میکنه....!
آخرشم ازدواج میکنند (و اینچنین زندگی شیرین میشود)
خداییش اینا که مینویسید واقعیته؟ یا ساخته ی ذهن شماست؟
تشکرشده 23 در 13 پست
از اول این تاپیک رو که خوندم احساس میکنم دارم رمان میخونم.
دختره و پسره خاطرخواه شدن ، دختره ناز میکنه بعدشم پسره ناز میکنه....!
آخرشم ازدواج میکنند (و اینچنین زندگی شیرین میشود)
خداییش اینا که مینویسید واقعیته؟ یا ساخته ی ذهن شماست؟
Barunak (شنبه 25 دی 89)
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
اولا که رمان نه و short story یا همون داستان کوتاه خودمون. چون این ماجرا سر و تهش دو روز بیشتر طول نکشید.نوشته اصلی توسط Barunak
ثانیا پسر حاجی ناراحت میشه میاد نفرینتون میکنه ها!
حالا چه اشکال داره بین اینهمه طلاق و طلاق کشی و خون و خونریزی که تو تالار اتفاق میافته، دو نفرم اینجوری کلاغه به خونه اش نرسیده داستان ضایع شدن اینا به خیر و خوشی به سر برسه؟
البته من اصلا دلم نمیخواد بدبینانه نگاه کنم و بگم هنوز سر گنده این ماجرا زیر لحافه!
خدا ایشا الله همه جوونهای ای مملکت را عاقبت به خیر کنه.این دوتا بچه حاجی را هم خوشبخت!
................................................
ببخشید آقای آسمانی مثل اینکه متن من و شما همزمان ارسال شد!
خوب! خدا رو شکر. مثل اینکه این دو کفتر عاشق هم به امید خدا دارند عاقبت به خیر میشن.
آقای آسمونی! وضع حاج فتح الله به اون توپی نباشه وضع کی باشه. پس مبارکه دیگه!
...............................
مطالب خصوصی مال شما؟
ببینم شما رفتین تو اون اتاق حرفهای خصوصی بزنین یا معیارهاتونو با هم سبک سنگین کنین؟ خوب حالا چی گفتین به هم؟:D
بی دل (شنبه 25 دی 89)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)