سلام مجدد به همه.
الان تست افسردگی بک رو دادم اینجا.2 بار.1 گذینه رو بار دوم تغییر دادم.نتیجه اول افسردگی متوسط شد(15-8) و بار دوم با تغییر 1 گذینه شد خفیف(7-5)
این روزا اگه ننوشتم دلیلش این بود که حرفی به ذهنم نمی اومد.کلا الان حس خاصی ندارم.در واقع احساس می کنم هیچ حسی ندارم.بی تفاوت تر از قبلم.شاید اگه تو اوج شادیم باشم یه دفعه بنزین تموم می کنم لبخند از صورتم حذف میشه.حالت عصبانیتم عوض نشده.اگه تو خونه کسی چیز غیر خوشایندی از نظر من بگه با تندی جوابش رو میدم.اصلا دوست ندارم یکی رو اعصابم راه بره.خصوصا حوصله توضیحات اضافی رو ندارم.دوست دارم مثلا 1 سوال می کنم جواب اصلی رو بگیرم.بی حاشیه.گاهی یهو تو دلم مثلا میگم ازتون متنفرم.(منظور بابا و مامان)جدیدا یکی خودش رو واسم تیکه تیکه کنه بگه عاشقتم بزار بهت ثابت کنم از این حرفا اصلا تو مغزم نمیره.اصلا بهش فکرم نمی کنم و میگم همش قصد مثلا دوستی ندارم.اصلا حوصله جواب دادن سوالات رو خصوصا به خانوادم ندارم.شب ها دیر می خوابم(خیلی غیر عادی به نظرم نمیاد)و صبح ها ممکنه زودم بیدار باشم ولی عمرا از تختم نمیام بیرون.یا کلا گاهی ساعت 11 بیدار میشم.مامانم زنگ بزنه شمارش می بینم اصلا خوشحال نمیشم حالم بدتر گرفته میشه.میگه فلان کار رو بکن لطفا با زور انجام میدم و بی رقبت واسه خالی نبودن عریضه گاهیم بعضیاش رو به گردن نمی گیرم.خصوصا اصلا خوشم نمیاد جواب این سوال رو بدم سلام چطوری حالت خوبه چی می کنی.....حتی با یکی از دوستان داشتم تلفنی حرف میزدم کلی خندیدیم و حرف از دانشگاه زدیم اما قطع که شد حال خاصی نداشتم.طوری که مامیم سوال کرد که کی بود انقدر می خندیدین و کلیم حرف زدین.....نمیدونم چی باید بنویسم اینجا...واسه همین سکوت می کنم.نه احساس نا امیدی دارم.نه شکست.نه خوشحالم.هیچ حسی ندارم.یکی تو فیس بوک چیزی نوشته بود راجع به عشق و شکست...جواب واسش نوشتم .جواب ساده ای بود و هیچ چیز خاصی نداشت ولی به شوخی گفت معلومه تجربت خوبه ها تاحالا چند تا دل رو شکستی.....یاد این روزا و بی محلیام افتادم.اما دوست ندارم کسی تو زندگیم باشه...اینو جدی میگم....گاهی با خودم میگم یعنی من واقعا چند تا دل شکستم خودم نمی دونم.آخه گناه سنگینی هست و از خدا خواستم اگه بود که ببخشه...سعی کردم هرکیم اظهار علاقه کرد ناراحتش نکنم .نصیحتش کنم.ولی جواب خودم رو گفتم....من عاشق بارونم...همیشه دلم میگرفت بارون میومد به خودم میگفتم واسه دل من میباری؟یه مدت بود نمی اومد و من ناراحت که من رو یعنی فراموش کرده....چرا نمی باره....اما الان داره می باره ....خوبه....دوست دارم بباره...این هوا و سردیش رو دوست دارم.دیدن و شنیدن اومدن بارون رو دوست دارم....بودن تو این هوا رو دوست دارم...........