فرانک جان اصلا ناراحت نباش اخه این یه چیز خیلی طبیعیه . واسه من خودمم این ماجرا پیش اومده بود.منم گریه میکردم و مامانمو دعوا میکردم چرا گوشی رو نکوبیدی زمین!چرا بهش بد و بیراه نگفتی!!!!!
یادمه اونقد گریه کرده بودم که چشام مثه ژاپنیا شده بود.
اما الان به اون کارای خودم میخندم. تعجب میکنم چرا اونقد خودمو بقیه رو اذیت میکردم.خوب حالا یه حرفی زده این که دلیل نمیشه ارزش من در همون حد باشه یا اینکه دیگه من حتما باید با اون یا مشابه اون ازدواج کنم.
در مورد بقیه مشکلاتتم به خدا توکل کن و از اون بخواه هرچی به صلاحته پیش بیاد. منم خیلی تو زندگیم نگرانیهای زیادی دارم نگرانیهایی که همیشه باهام هستن اما وقتی عاقلانه و منطقی فکر میکنم میبینم کاری از دستم بر نمیاد و با فکر و خیال هم که کاری درست نمیشه پس بهتره به جای نگرانی همه چی رو به خدا بسپاریم .
خیلی به چیزای ناراخت کننده فک نکن و هر وقت میان سراغت یه جوری حواستو پرت کن.![]()







چرا بهش بد و بیراه نگفتی!!!!!


علاقه مندی ها (Bookmarks)