سلام روشای عزیز
نوشته هاتو خوندم و یک قسمت از مشکلات تو رو من هم دارم، خوب می فهمم چقدر گشنه و تشنه محبتی بعد 5 سال بی محبتی
عزیزم اول از اینکه حتی اگر خانواده شوهریت مهربون بودن باز نمی تونستن جای محبت شوهرتو برات بگیرن، بنابراین این مسئله جنبیه اینو بیخیال شو چون مادرشوهر من می خواست به جای شوهرم به من محبت کنه من بیشتر حرص می خوردم چون از درون راضی نبودم از زندگیم
ثانیا اینو بدون من درک می کنم بی توجهی دیدن یعنی چی و تو همین یک سال و نیمه خیلی زجر کشیدم و به قول شما گاهی فکر می کنم الان اگه یک نفر فرصت طلب وضعیت منو می دونست و من یه ذره بی احتیاط بودم خیلی راحت می تونست تو دل من نفوذ کنه ، با دوتا کلمه و جمله محبت آمیز، چون تشنه ام برلب دریا، امیدوارم بتونم منظورمو برسونم،البته سو تفاهم نشه این فقط یک فرض و فکر هست
من می گم شما بعد 6 سال بی توجهی دیدن و با وجود اینکه مطمئنم شما خانوم پاک و درستی هستید ( همین مسئله نگرانی شما از زندگیتون اینو می رسونه ) نکنه کسی باشه که یه ذره توجه شما رو جلب کرده باشه ( شخص سوم ) حتی در فکر شما و همین شما رو نگران کرده باشه؟
امیدوارم سوالم ناراحتتون نکرده باشه









علاقه مندی ها (Bookmarks)