ما دونفر الان باهم دوستیم،علاقه شدید پیدا کردیم، وعاشق شدیم-فکر میکنیم که جقدر به دردهم میخوریم-چقدر همدیگرو قبول داریم-چقدر
اعتماد داریم و چقدر من از نظرایشون دختر خوبی هستیم واون ازنظرمن خوب.
چقدر من فکرمیکنم که اون ارزششو داره
واسه خاطرش با هرچیزی مبارزه کنم.
وچقدر از نظر
منطقی این رابطه جوردرنمیاد-ولی احساسات واسه جفتمون وجود داره.
راستشو بخواین ایشون ممکنه:
هم جذب ظاهر من هستن
هم اینکه وضعیت اقصادیم به خاطر گرفتن مهریه همسرسابقم خوبه
هم اینکه برای کشوندن اون به سمت خودم از روشهای بادست پس زدن و با پیش کشیدن استفاده کردم.
والان کشته مرده من شده

.یعنی من نامردی کردم؟!!!
الان چندین ماهه فکروذهن ایشون کاملا در تسخیرمنه،مدام به من فکرمیکنه وحتی با سایرسرگرمیهای روزمرش هم نمیرسه.
یه فکری که ازارم میده اینه که شاید ایشون فقط چون خودمو واسش دست نیافتنی نشون میدم و یه جورایی اذیتش میکنم جذب من شده باشه
وعشق وعاشقی در کار نباشه.
اره؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)