ممنون از نظراتتون
والا تقریبا همه این مسئله رو فهمیدن غیر از پدر من و ایشون مامان من هم که یک بار حرفشو زد مخالفت کرد چون فکر میکرد من میخوام برم اونجا بعد که فهمید اون میاد اینجا زیاد چیزی نگفت ولی بعد از اون قضیه یکی دو نفر دیگه رو به من پیشنهاد کرد از همین قضیه فکر کنم خیلی راضی نباشه
دقیقا همینطوره ایشون توی یک خانواده اجتماعی با رفت و آمد خیلی زیاد بزرگ شده و خودش هم همینطوره ولی میگه من تحمل میکنمچون دختری که تو یه خونواده ی پر رفت و آمد بزرگ شده و زندگی میکنه خیلی براش سخته که بیاد شهر دیگه و از فامیل و آشناها دور باشه و نتونه زود به زود اونا رو ببینه.
خوب اگه من بخوام عقد کنم با مسئله دانشگاه ایشون چکار کنیم؟ نمیشه که اسما به نام هم باشیم ولی از هم دور!








علاقه مندی ها (Bookmarks)