سلام دوست من .
من با خوندن پست شما دو مورد به ذهنم میرسه !
اول اینکه شاید فوت پدر شما و نوع رفتارتون باعث تلنگر شده برای شوهرتون .
مثلا شاید این ذهنیت براش ایجاد شده که اگه پدر یا مادرم رو از دست بدم جایگزینی ندارن یا کاری براشون
نکردم و اینجور حرفا!خب خودت هم میدونی که محبت پدر و مادر چیز دیگه ای هستش ،خودت مادری و می دونی
که چقدر مادرا بی دریغ محبت می کنن.من خودم هر وقت حرصم میگیره از اینجور رفتارای همسرم خودمو جای اون
میذارم . خیلی وقتا به نفع خودم استفاده میکنم .یعنی میگم منم دلم میخواد اینکار رو واسه مامان یا بابام بکنم و
اینجوری از همسرم موافقت میگیرم .
مورد دوم هم اینه که شاید با اینکار میخواد محبت شما رو جذب کنه !
اینکه خودش احساساتی نیست و شما بیشتر مایه میذارید خیلی بده ،اما خودت بهتر میدونی که آدما
به راحتی تغییر نمیکنن .
من خودم اون مورد دوم رو تجربه کردم ،همسرم تو خونواده خودش با بیشترین فاصله از من میشینه !
اوایل خیلی به من سخت میگذشت ،چند بار تذکر دادم و صحبت کردیم .بعد من رفتارشو در پیش گرفتم .
وقتی میرفتیم دیدن خونواده من منم همین کار رو میکردم .در حالیکه تو خونواده من زن وشوهر حتما باید
نزدیک هم بشینن.پدرم حتی به من معترض میشد .وقتی تنها میشدیم همسرم هم اعتراض میکرد.
منم در جوابش گفتم خب ببین که چقدر سخته !
خودتو بذار جای من .الان خب خیلی خوب شده رفتارش.
(اما گاهی پیش میاد که اینکار رو میکنه اما بعدا معذرت میخواد ،منم گیر نمیدم ،میدونم که میدونه گذشت
می کنم!)
تو اینجور موارد به اصطلاح خودمون باید سیاست داشت ،انتقاد مستقیم از خانواده همسر همیشه نتیجه اش
منفیه !
باید ایرادها و رفتارای بد رو تو لفافه بگی !طوری که مثلا داری از چیز دیگه ای صحبت می کنی و یه اشاره ای
هم به اون چیزی که دلخورت کرده باید بکنی .ولی در کمال خونسردی !نه دعوا و جر و بحث.
امیدوارم از پس فراز و نشیب زندگی بر بیای .
حوصله کن دوست من !








علاقه مندی ها (Bookmarks)