آقای سنگ تراشان عزیز.....
خیلی خیلی ممنونم از اینکه مجددا وقت گذاشتین و من رو از زاهنمائی خودتون بی نصیب نگذاشتین... حقیقتش رو بخواین خیلی خوشحال شدم..این چند وقت هم خیلی اتفاقات متفاوتی افتاد در مورد این مساله من.. من هم دقیقا این کار رو که سما میگین انجام دادم و اون رو در جریان گذاشتم که من با نظر مادرم در مورداین موضوع موافق نیستم و از طرف دیگه نمیتونم اون رو بیش از این متقلعد کنم و ازش خواستم که اون یک مقدار بیشتر سعی کنه شاید حتی تلاش بیشتر اون بتونه مادرم رو متقاعد کنه یا حتی خود اون یک جورائی بیشتر منعطف بشه.... در مورد مساله حجاب هم خود من هم با توجه به عقایدی که دارم و داشتم به توافق رسیدیم و البته فکر میکنم خودم هم یک سری شناختهای اولیه رو که لازمه این امر هست در موردش به اندازه کافی فهمیدم... حتی طی این مدت به این موضوع واقف شدم با توجه به اینکه تنها پسر خانواده هست دلش میخواد خانواده به خصوص مادرش از هر جهت دید مثبتی به این ازدواج داشته باشه که من هم موافقم پس سعی کردم در حد امکان یک سری انعطافهائی رو نشون بدم ..الباقی موضوع هم واگذار میکنم به خدای خوبم که مطمئنم همیشه در کنارم خواهد بود..
باز هم ممنون....برام دعا کنین








علاقه مندی ها (Bookmarks)